رسالت
فرق من و زندانبانم را میدانی؟زمانی که پنجره کوچک سلولم را باز می کند او تاریکی و غم را می بیند و من روشنایی و امید را ....زیبا بنگرید.نلسون ماندلا

دیشب به صورت اتفاقی فیلم نلسون ماندلا در مسیر آزادی رو دیدم، به نظرم فیلم خوبی بود من دیگه بیشتر از اسم ماندلا دربارش می دونم و شخصیت و عملکردش برام جذاب بود، بعد از جست و جو کلمه ماندلا در اینترنت به این جمله رسیدم «هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش». نلسون ماندلا
حالا برگردیم به زندگی خودمون، ما هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می شیم چه حس و حالی داریم؟ آیا خودمون رو برای دویدن آماده می کنیم؟ آیا با تموم توانمون قصد می کنیم روز رو شروع کنیم یا کاری رو انجام بدیم؟ وقتی به این سوالات فکر می کنم، سوال دیگه ای به ذهنم میاد و مدام ازم سوال میپرسه که اصلا برای چی باید خودم رو آماده دویدن کنم، جواب این سوال من رو بده بعد از من انتظار داشته باش با تمام توانم بیدار بشم و آماده دویدن بشم.
برای پاسخ به این سوال که برای چی باید بدویم باید هم جواب قانع کننده ای پیدا کنیم هم جواب انرژیک، تا هم دلیلی برای آماده شدن داشته باشیم و هم دلیلی برای اینکه با تمام توان وارد میدان بشیم، وقتی زندگینامه اکثر انسان های بزرگ و رهبران تاثیر گذار دنیا رو می خوانیم، به این نتیجه می رسیم که یک هدف والا یا رسالتی برای خودشون در زندگی تعریف کردند که هر روز صبح به خاطر رسیدن به اون بیدار می شوند و خودشون رو آماده می کنند و با تمام توان به جلو حرکت می کنند و سختی ها را تحمل می کنند.
خود من سال ها درگیر رسالت زندگیم بودم، ولی همیشه دلیلی برای تلاش کردن داشتم، و هر روز این سوال رو از خودم می پرسیدم که آیا این مسیری که در اون قرار گرفتم من رو به رسالت زندگیم خواهد رساند یا نه! رسالت زندگی با اهداف و استراتژی ها و برنامه ها و حتی چشم انداز هم متفاوته و چیزی بالاتر از همه ی این هاست، شاید بتوان گفت، آرمانی هست که چشم اندازهای زندگی رو با اون معیار تعیین می کنیم و اهداف رو برای نزدیک شدن به اون طراحی می کنیم.
به نظر من تنها چیزی که می تونه ما رو صبح زود از خواب بیدار کنه، تنها دلیلی که می تونه انگیزه ایجاد کنه تا ما شروع به دویدن کنیم و به خاطر رسیدن به اون با تمام توان وارد میدان بشیم داشتن یک رسالت فوق العاده و بی نظیره، رسالتی که با حرکت به سمت اون داستان زندگی مان رو خواهیم نوشت، و تمام چشم اندازها رو بر اساس اون تعیین می کنیم.
از نظر من همه مردم دنیا علاوه بر دنیای واقعی در یک دنیای دیگری هم زندگی می کنند که درون اون دنیا، خودی که دوستش دارن رو به تصویر می کشند و رسالتی دارن که به سمت اون حرکت می کنند، شاید خداوند با قرار دادن ما در یک دنیای دیگر قصد دارد به ما بفهماند چه راهی رو باید در پیش بگیریم، نلسون ماندلا جمله ای داره که این مفهوم رو خیلی خوب میرسونه، «ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،آشکار سازیم و این امر،همه ی انساتها را در بر میگیرد».
توی این سال ها در روابطی که با دیگران داشتم احساس می کنم قدرتی درونی رو خدا بهم داده تا بتونم حس کنجکاوی دیگران رو زنده کنم و در درونشون نیرویی رو زنده کنم تا به سمت چیزهایی که دوست دارند و برای اون متولد شدند حرکت کنند.
داشتن رسالت توی زندگی و همگام کردن خودمون در دنیای واقعی با خودمون در دنیای رویایی، باعث میشه انرژی زیادی پیدا کنیم که به راحتی قابل کنترل نیست و دیگه به راحتی در مقابل مشکلات کم نمیاریم، دیگه هم دچار تناقض بین خودهامون نمی شیم و خود درگیری های روزمره رو نخواهیم داشت، شاید وقت اون رسیده باشه، رسالت خودمون که از کودکی با ما بوده رسمش کنیم و به صورت چهارچوبی دربیاریم تا تمام برنامه های ما در قالب اون بگنجه و به حرکت کردن ما مسیر بده.














(b)_eilu.jpg)














در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه تو بهاری شد.