عمری را تلف کردم

تا بفهمم ، فهمیدن همه چیز لازم نیست . . .

همیشه میگیم خوبه انسان تو واقعیت زندگی کنه ، ولی یه وقتایی بهتره فراتر از واقعیت را هم ببینه.دیدنش به ما کمک می کنه که بتونیم واقعیت را بشناسیم.واقعیت یه وقتایی تو گذشته خلاصه میشه.یعنی تو ورق زدن گذشته و شاید همین ورق زدن هاست که انسان رو به امید و رسیدن سوق میده............. پیرزنی هفتاد و نه ساله را می بینم که در کنار شومینه ، روی یک صندلی ننویی نشسته و با کامواهای رنگارنگ می بافد...گاهی صدای چرق  چرووق هیزم و رقص شعله های پر شرر ، او را متوجه خود می کند..زیباست !
 ویترینی با فاصله ی چند متری او ،  به دیوار تکیه داده .. این ویترین آرزوها و رویاهاست ..آرزوها و رویاهایی که رنگ و بوی عتیقه به خود گرفته ..و هر کدام از عتیقه های این ویترین ، آلبومی از خاطرات راپیش رویش می گشاید
 لحظه ها مرحوم شدند.. و تشییع زمان چه بار سنگینی است بر دوش انسانی که می فهمد ...
انگار همین دیروز بود که با کاموای رنگارنگ ذهن..خیالهای رنگین کمانی می بافت که برای تن عمل ،بسیار گشاد بود.
 اما حس نرمی  و زلالی داشت.. و قند را در دل آب می کرد  ،این  بافتن ها و ساختن ها.
و حالا همین امروز است و سالیان برایش دست تکان دادند و رفتند..
تنها برایش هم ویترین مانده با چیدمانی از آرزوها....رویاها..خوش بینی ها ... سادگی ها و گول خوردن ها..زود باوریها.. مهر ورزیها ...دست و پا چلفتی ها..حساسیت ها و تمبلی ها ( تنبلی )..شوق ها و گریه ها ..از دست دادنها .. حماقت ها خواستن ها و نرسیدن ها ..شگفتی ها و غیر منتظره ها ..سکوتها و غوغاها...شکستن ها.. تنهایی ها.
 بودنهایی که نباید باشند.. و نبودنهایی که باید می بودند .. و ضربه هایی از این هر دو.
 حق ها و ناحق هایی که بر او روا داشتند ... و آ ه و افسوس ها..
اما باعث ارزشمندی این ویترین عتیقه ..اینکه ، بدی ..سیاهی ..شیادی..دروغ و ریا..خباثت..بی رحمی و پستی..
آن را کدر و غبار گرفته نساخته است..
پیوسته می درخشد ..چون اصل است..
آه...آه..پیرزن به پشتی صندلی تکیه  می دهد..صندلی اورا در آغوش گرفته و آرام آرام تکان می دهد.. .
چشمهایش را می بندد  ،
آتش زیبا و پر شرر..حالا به خاکستری پاک و نرم تبدیل شده است...

***************************************

کلیپ این پست هم مثل متن بر میگرده به گذشته که دهه 60 و اوایل دهه 70 راحتر میتونن باهاش ارتباط برقرار کنند.برای دانلود روی  دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ | 20:39 | نویسنده : محمد جواد |
 

و حالا که طبیعت در حال بیداری از خواب گران است و روسیاهی فقط به ذغال مانده ...
یاد تعطیلات عید و مشق های انباشته تا روز آخر و شب زنده داری دنبال  آن و دیر رسیدن صبح به مدرسه بخیر.
یاد اولین انشاء بعد از عید با موضوع " تعطیلات عید را چگونه گذراندید" و من تنها کسی بودم که داوطلبانه دستم را برای خواندن انشایم  در کلاس بلند میکردم بخیر.
من موندم و خودم
همون دلتنگ همیشگی
تو زندگیم همیشه دنبال این بودم ببینم قلبم منو به کجا میبره و تنها دل خوشیم هم اینه که همیشه قلبم رو دنبال کردم . شاید بگن دوره و زمونه این حرفا تمام شده و مقصدش سراب هست ولی من ایمان دارم که قلب آدم دروغ نمیگه . نیرویی که وادارمون میکنه یه سری کارارو انجام بدیم .چنان نیرویی که واقعا یه وقتایی حس میکنیم تو قالبی که هستیم نوعی دیگه از خودمون ظهور کرده که از ظهورش متعجب میشیم .باید با این نیرو همراه شد باید بهش فرصت ظهور بدیم .باید لذت حس خوب رو چشید. احساس خوب مقدسه وقتی وجود واقعی ما با یه چیز عجین میشه ارزشمند هست و محرکی میشه برای بهتر شدن و مهم آرامش واقعی هست که حس میکنیم.

***********************************************
شهادت حضرت زهرا(س) و عید نوروز رو با تاخیر تسلیت و تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی پیش روی همه باشه.
فایل صوتی دانلودی  بر گرفته شده از یه نماهنگ به مناسبت شهادت حضرت زهراست.

دانلود



تاريخ : شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ | 2:1 | نویسنده : محمد جواد |

ساده بیا . . .

مترو خالیه و فقط صدای حرکت قطار روی ریل میاد . آدامس فرش درهشت طعم مختلف , نقشه ایران وجهان ، لواشک ملس وخوشمزه ، وبالاخره صدای یک نواخت خانمی که اعلام ایستگاه میکنه ... کل صدایی که میشنوم . وقتی هم که به ایستگاه میرسیم  تنهاصدای اپراتورمترومیاد که علاوه براسم ایستگاه تا میاد بگه لطفابه تابلو راهنما دقت کنید یا لطفا ازلبه سکوفاصله بگیرید سریع درقطاربسته میشه.. صدای طرف گم میشه توسکوت مترو. دنیای زیرزمینی با روی زمینش فرقی نداره.فقط وقتی نیستی همه چی تکراریه همه چی معمولیه . وقتی برمیگردی دنیا روباخودت میبری.من می مونم باخودم گاهی زندگی  را باطعم خنک آرامش ،طعم ترش يک ماجرا،طعم تندحقيقت وطعم ساده بودن تجربه کنيم... گاهی ساده باشيم ، دربطن سادگی زيبايی نهفته است
گاهی بدنيست برای هيچ کس بنويسيم
تابفهميم زندگی چقدربی معنا می شود
وقتی دليل هايش راگم می کنيم... عشق،سادگی،درک باشد ، حلقه سنگ به الماس تبديل می شود
اگراويی که بايد ، باشد
ساده باشيم...

**************************************

دانلود آهنگ ساده بیا . . .

دانلود



تاريخ : جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 10:55 | نویسنده : محمد جواد |

تولد!
چرا تولد همیشه روزی است که از رحم مادر زاییده میشویم؟
تولد کلیشه ای!
با این حساب متولد شدن هنر خاصی نیست....
اما این بار بیاییم تاریخ تولدمان را خودمان انتخاب کنیم
مهم نیست در شناسنامه هایمان چه نوشته اند
ما تاریخ تولدمان را روزی انتخاب میکنیم که نگاهمان به زندگی عوض خواهد شد(یا شده)!
روزی که آغازی است برای حرکت رو به جلو
روز رشد و پیشرفت
روزی که فهمیدیم ،بین آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم فاصله است.
روزی که تصمیم گرفتیم بهترین خود باشیم!

روزی زیبا در اواسط سپیدی زمستان و بارش گلوله های شادی از آسمان فرا رسید،لحظه هایی متبلور از سخنان دلنشین انسانهایی بزرگوار که سقوط قطرات تبخیر شده از پشت پنجره تولد ،ورود وجود او را فریاد می زنند و مژده حضوری جانبخش، آرامشی گرم را تقدیم آنها می کند،نجوایش این روزهای خندان از یخ را ذوب کرده و شادی را به ارمغان می آورد،
سخن را بر دهان مهر می زنم تا چشم دل اثرش را تشریح کند،خطوط کلام و سطور حرفهای دلم بسیار است ،از زاویه افق چشمانم سکوت طلوع می کند...
بار دگر آرام می سایم ابتدای زاویه دار قلم را بر صفحه بلورین دیوار دوست داشتنی یادگاریها و
حک می کنم دسته ای  "مضاعف" از گلهای با طراوت و عطر آگین تبریک را،در پی خالصانه ترین های دلم هستم تا به تفسیر واژگان چیده شوند و "تبریک" را نثارت کنند،می دانم که به خلوص مهربانیت نخواهد رسید.

تولد یک سرنوشت مهم تر از تولد یک انسان است و تولد یک انسان پر اهمیت تر از تولد یک آدم ...
در تولد حضور مهم نیست ، و در تولد تنفس اهمیتی ندارد ، در تولد این مهم است که غبار عادت را هر روز از پنجره ی چشمانمان بزداییم ...
تولد ، فقط از امشب شروع نمی شود و فقط ب فردا ختم نخواهد شد،
می دانستید آدم برفی ها هرگز آب نمی شوند؟
اما آدم حرفی ها ، آدم سنگی ها ، آدم چوبی ها ، آدم کاغذی ها ...

تولد واقعی انسان از لحظه ای است كه نسبت به خويشتن خويش،هم چون موجودی دارای شناخت وقوف می يابد.بنابراين اصلي ترين ويژگی او ، خودآگاهی است......انسان تا زمانی كه به زندگی حيوانی بسنده می كند،انسان شناخته نمي شود و خود را انسان نمي داند.انسان هاي ديگر بايد او را تاييد كنند.اساس هر وجدان آگاهی اين تمايل است كه وجدان های آگاه ديگر آن را چنان كه هست بشناسند و ارج بنهند.ديگرانند كه ما را به وجود می آورند.تنها در جمع می توانيم ارزش انسانی خود را،ارزشی بالاتر از ارزش حيوانی به دست بياوريم.

از آنجا كه بالاترين ارزش برای حيوان حفظ حيات است،آگاهی بايد از اين غريزه فراتر برود تا بتواند به ارزش انسانی دست يابد.



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 18:4 | نویسنده : محمد جواد |

 گاهی یک سری اتفاقات دست به دست هم میدهند که دقیقا همان وقت هایی که فکر میکنی زندگی ات روی یک مدار بی نظمی معلق است به تو ثابت شود که مدار منظم زندگیت هرگز روی دور بی نظمی نمی افتد حتی اگر حال تو بدترین حال ممکن باشد.
زیرا که نظم گردش این مدار تنها در دستان قدرتمند اوست
دقیقا همان روزهایی که لبخند های ژکوند مصنوعی ، داد میزنند که حالت خوب نیست
دقیقا همان روزهایی که خودکارت را برمیداری وبرای خودت دردفترچه ات  مینویسی
خوبم ، مثل تهرانی که در نیمه های فصل دوم زمستان هنوز درست و حسابی رنگ برف را به خود ندیده است
مینویسی
خوبم ، مثل تمام ماهی قرمزهایی که از امروز نگرانند چون قرار است تا چند وقت دیگر اسیر یک  تنگ کوچک بلوری  بشوند
مینویسی
خوبم ، مثل آدم برفی هایی که بزرگترین دغدغه ی این روزهایشان انقراض نسلشان شده است و از بی تفاوتی ما انسان ها مدام حرص میخورند.
مینوسی

 خوب خوبم ولی می بینی هر چی یا هر کسی را دوست داری از تو دور دورتر می شود
خلاصه تمام فکرت را متمرکز میکنی روی اینکه جمله ای بنویسی که بگویی خوبم ولی خوب نباشی
بعد سرت را بگیری به سقف اتاقت خیره بشی و غرغر هایت را بفرستی سمت آسمان بگویی استانه ی صبرم رو به پایان است...
بعد مثل یک حرکت از قبل تنظیم شده در همان لحظه این عکس برایت فرستاده شود و تمام وجودت  را بلرزاند
خواست بگوید پسر کوچولوی غر غرو دیدی ثانیه ای چشم بر نمیدارم از مدار منظم زندگی ات؟؟
من حتم دارم که خودش این عکس را برایم فرستاده بود و من دنیا دنیا حرف خواندم از این عکس . . .

************************

برای دانلود این پست هم کلیپ خیلی خوبی با همین مضمون تهیه شده

دانلود



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 2:17 | نویسنده : محمد جواد |

در میان این همه اما و اگر ، تو چقدر برایم بایدی . . .


اگه یک ظرف چهار لیتری رو زیر شیر آب برای ساعت‌ها نگه داریم، آیا بیشتر از چهار لیتر آب در آن جمع می‌شود؟ حالا اگه زمان رو بیشتر کنیم و ظرف رو به مدت یک هفته زیر شیر نگه داریم چطور؟ یک سال چطور؟ تا آخر عمرمان چی؟ می‌بینیم که جواب در همه حالات یکسان است! در واقع نه تنها ظرف چهار لیتری بلکه هر ظرفی فقط به اندازه گنجایش و ظرفیت تعریف‌شده خودش جا داره و دقیقا به همان اندازه هم می‌تواند آب رو در خودش نگه داره. یک قطره بیشتر باشه از اون سرازیر میشه.
حالا سوال :
ظرفیت روح و ذهن یک انسان برای تحمل فشار زندگی چقدره؟چهار واحد! صد واحد یا هزار واحد یا بی‌نهایت! ظرفیت و میزان تحمل جسم انسان چطور؟
خوب که نگاه کنیم می‌بینیم همه آدم‌ها برای ظرف چهارلیتری مثال فوق، فورا عدد ظرفیت رو چهار اعلام می‌کنند؛ اما همین آدم‌ها وقتی در مورد ظرفیت و گنجایش روح و جسم و ذهن ازشون سوال میشه ، سکوت می‌کنند و هیچ نمی‌گویند. حتی هستن کسانی که معتقدند ظرفیت وجودی انسان بی‌نهایت است و بر اساس این ادعا تا می‌توانند ذهن و روح وجسم خود و اطرافیانشان را تا حد انفجار در معرض فشارها و تنش‌های اضافی قرار می‌دهند
فکر می‌کنید چرا بعضی آدم‌ها ناگهان از کوره درمی‌روند و . . .
چه خوبه با تغییر رفتار زندگیمون رو تغییر بدیم
ما همون افکارمون هستیم، اگه نتونیم افکارمون رو تغییر دهیم نمی تونیم هیچ تغییر دیگری ایجاد کنیم . ما قطاری از افکار داریم که هنگام تنهایی، سکوت و زمانی که غرق در افکارمون هستیم سوار اون می شیم. ارزشی که برای خودمون قایل هستیم و شادی هایی که در زندگی داریم همه بستگی به جهتی داره که قطار به آن سو در حرکته . . .
اگه واقعا می خواهیم در زندگیمون تغییری ایجاد کنیم باید ابتدا ذهن و افکارمون رو تغییر بدیم و اون رو از هر نوع تفکر آزاردهنده ای که ما رو به عقب می راند پاک کنیم.

*************************************************

کلیپ عاشقانه مرد کاغذی !!! برای دانلود روی دانلود پایینی بزنید.

دانلود



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ | 15:39 | نویسنده : محمد جواد |
از من تا خدا راهی نیست …
فاصله ایست به  درازای  مـــــن تا مـــــن !!!
و در این هیاهوی غریب ، من این من را نمیابم . . .

گاهی اونقدر خسته ای که هیچ استراحتی خستگیت رو رفع نمی کنه . احساس میکنی کوه سنگینی روی دوشت سنگینی میکنه . پاهات توان رفتن نداره اما مجال نشستن نیز نیست . وقتی مینشینی دلهره رفتن داری و وقتی میروی تمایل نشستن.
گاهی اونقدر خسته ای که هیچ جمعی از احساس تنهاییت نمی کاهد . حرف میزنی ، میخندی، اظهار نظر میکنی اما تنها کلامت جاریست ، روحت یه جایی در انتهای وجودت گم شده .
دلم با من قهره . من هم با اون .... هیچ کدوم هم قصد منت کشی نداریم . از این رو من بی دل خسته ام و اون بی من رنجور . . .

****************************

دانلود فیلم کوتاه دختر کبریت فروش که فکر کنم با موضوع این پست بی ربط هم نباشه.

دانلود

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 1:56 | نویسنده : محمد جواد |

 زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد . . .

کودکی را درنيافته بودم که گوش زدم کردند بزرگ شده ام ، رسیده‌ام. سرگرم کشف ناشناخته ها بودم که وقت تمام شد. بايد به سرانجامی می‌رسیدم ، هرچند گنگ و نامفهوم.
نقش را پذيرفتم ، بازی را آغاز کردم و در این میان گه گاه،گریزی هم به کاش‌بودهایم زدم.
گویی واقعيت اين بود، آن روزها هم ـ هر لحظه اش ـ از این ابهام خالی نبودند ، تنها هاله‌ای دست‌ نیافتنی از معصوميت اش تسلایم می‌دهد.
بازی گوشی های کودکانه ام همچون جنينی در زهدان بزرگسالی ام لگدم می زدند. فکری را پرورانده و کارم را آغاز کردم. دهان به دهان چرخید، در خانه شان را به رویم گشودند. هم‌سفره‌ شدیم و سرحرف باز شد. دیگر بیگانه نبودند و من هم در امتداد مسیری که آغازش برایم مبهم و رمزآلود بود، تنها نبودم.

*********************

کلیپی ...

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ | 23:59 | نویسنده : محمد جواد |

باز هم  زمستان از راه رسید با یک بقچه سوز و سرما.

آمد و دست برفی خود را بر سر خانه ها،درختان و...کشید.درختان با گرمای نهانی و سرمای ظاهری زمستان به خواب می روند. حس سرما دارم اما خوشحالم از درون . پی کشف راز های زمستان می روم. می بینم برف های سفیدرا ، درختان عریان را .این ها ذهن من را سیراب نمی کند باید از درون کاوید .
برف ها رنگی اند این را با چشم دل می توان دید . هر رنگ هم نشانه ای دارد.برف ها رنگ آیات خدا را با خود دارند ، رنگ سرما را .
تشنه ترم اما هنوز زود است.باید عمق طبیعت را دید.من برف ها را رقصان نمی بینم بلکه آن هارا مصمم برای رسیدن به زمین آن هم با استواری می بینم.انگار زمین با زمستان قرار گذاشته تا به خواب رود و زمستان چند ماهی جولانگر صفحه هستی باشد.عمق زمستان برف نیست ، سرما نیست ، سختی نیست بلکه گرمای پرشدت است ، عمق زمستان یعنی گرمای محبت که درختان را لالایی می دهد گرمایی که اگر نبود سرما بی معنی می شد . زمستان با سفیدی اش لکه سیاهی یکنواختی طبیعت را می شوید . اگر زمستان نبود بهار بی معنا می شد.
زمستان فداکارترین فصل هاست زیرا . . .

********************************************

کلیپ زیبا در مورد اثبات خدا (روی دانلود پایینی بزنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ | 20:14 | نویسنده : محمد جواد |

آب بود اما جای چوب قهوه ای چشمان مرا می سوزاند راستی چرا اشک چشم ها را می سوزاند ؟ مگر آب نیست؟
آبی بر آتش غم ..... آبی بر آتش اندوه...

درسته که محرم و صفر از نظر تقویمی به سر رسیده ولی روح محرم و صفر رو نباید از زندگی قیچی کرد ، حکایت همچنان باقی است .
دلیل آشفتگی و بلا تکلیفی رو باید در نداشتن " هدف متعالی " دنبال کرد. زندگی کردن زمانی لذت بخش میشه که بدونی دنبال چی هستی و همین دونستن باعث میشه که در راستای خواسته هات قدم برداری و کمک می کنه فاصله ات با خوشبختی کم بشه حالا هر چقدر هم دنبال مادیات ازهرنوعی که باشیم بالاخره یه روزی ازش اشباع میشیم و دیگه برامون لذتی نخواهد داشت و نهایت احساس خوشبختی در گرو آرامش روح است .شاید یکی ازدشواری هامون پیدا کردن راه باشه ولی همینکه راه مشخص شد حرکت هم شروع میشه و چون انسان ظرفیتی نامتناهی داره راهی بس طولانی در پیش داره و نباید انتظار داشته باشیم که زود به نهایت هدفمون برسیم.
گاهی لازمه برا پیدا کردن گمشده "خودمون" تنها باشیم و فرصت رو غنیمت بدونیم و جستجوگر عمل کنیم نه اینکه ازش فرار کنیم و برا پر کردنش به تکنولوژی جدید پناه ببریم . باید استفاده درست از هر چیزی رو یاد بگیریم و آگاهانه بکار ببریم وقتی نا آگاهانه بدون تحلیل و بررسی وارد چنین فضاهایی میشیم به خاطر جذابیت های ساختگی به مرور وابسته میشیم و باعث میشه تعادل زندگی ازبین بره و نهایتا آرامش از زندگی سلب بشه.احساس ما از هر چیزی میتونه ،انعکاس واقعیات وافکار باشه و مشکل اینه که جهان داره با رفتار و اعمال ما شکل میگیره و اگه جهان رو با ایدئولوژی هامون همانند یه آینه تخت، خوب صیقل بدیم دیگه حقیقی بودن و مجازی بودن تفاوت معنایی پیدا نمیکنه.

**********************************************************

هدف ! ! ! (طبق معمول برای دانلود کلیپ روی دانلود زیرین بزنید)
دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۳ | 15:35 | نویسنده : محمد جواد |
گم شده ام 
هيچ راهي به آرامش نميرسد
نميدانم راه ها بي راهه است ... يا تمامش تقصير
كلاغ قصه های كودكي است كه هيچ وقت به خانه نرسيد
و هنوز در سرم پرواز ميكند . . .

قصه محرم و صفرمونم به سر رسید ... یه سری ها گرفتن و یه سری ها تو انتظار موندن . یه سری ها درونشون شاد شد و تونستن وصل شن و یه سری افسرده..آی آدم ها دل افسرده سیری چند؟ ....این روزها که دست و پنجه نرم می کنم با درونم ...بی هدفی سرگردانی کابوس شب هایم شده است ...این که ندانی آن چه از زندگی می خواهی همانی هست که باید یا نه نظم فکری ات را بهم می زند و روی روحت خط می کشد و دلت را می سوزاند نه بهتر بگویم آتشی می شود و می افتد به خرمن زندگی ات به خرمن جانت و وقتی آتش در خرمن افتاد چه کسی توانایی خاموش کردنش را دارد؟آتشی که ذره ذره وجودت را می سوزاند و در آخر مشتی خاکستر حسرت و پشیمانی بر جای می گذارد ....
قدم در راه گذاشتن آسان است اما خدا می داند رفتن راه تا انتها چقدر سخت است البته اگر زندگی را ساده بگیری. بلاخره بزرگ می شوی درخت وجودت می بالد اما نه راست بلکه در هم پیچیده اما می بالد و رشد می کند زندگی می کنی ...فرزندانی خواهی داشت و نو هایی چند و در انتها روزی در حسرت نداشته هایت یا نکرده هایت خواهی مرد و در کنار کسانی چون خودت خاک می شوی که در تاریخ کم نبوده اند .... دوست ندارم تنها یک انسان نیک باشم که در روز مرگم عده ای غم فراقم را بخورند و بر نبودم بگریند ..نمی خواهم تمام عمرم حصاری بکشم به دور خود و از محدوده ی امن زندگی ام خارج نشوم مثل ماهی تنگی که اگر به رود بیندازیش تا مدت ها فقط در محدوده ای کوچک مانند همان که در تنگ داشته شنا می کند نمی خواهم ماهی باشم ...
بشنو از من ، کودک من ، پیش چشم مرد فردا ، زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا

**********************************************************

بدون شرح ! ! ! (برای دانلود روی کلمه دانلود کلیک کنید...ضمنا کلیپ جالبیه از دستش ندین)

دانلود


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 18:45 | نویسنده : محمد جواد |

 پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن . . .

این روزها دلم مدام دنبال بهانه می گیرد... حس می کنم تمام وجودم تهی شده...تهی از هر احساسی. برای همین خیلی سخت می نویسم ...بیش از سه ماه از پاییز  گذشته اما باران جز نم نم نباریده.. عجیب هوس باران کرده ام یک بارش تند پاییزی...دلم برای نفس کشیدن عطر خاک باران خورده تنگ شده...دلم برای ایستادن زیر باران و خالی شدن از هر اندیشه ای تنگ شده...حس می کنم سرنوشتم آبستن حوادث غریبیه...اتفاقاتی که منتظرش نبوده ام...نمی هراسم دستم در دست کسی است که معتمد است و پشتم به او گرم است اما نمی دانم می توانم پیروز بیرون بیایم یا نه...دلم برای نوشتن تنگ شده برای شور و غوغا برای یک دنیا انگیزه..این روزها انگیزه ها در رفت و آمدند وجودم رو پر از حس شور زندگی می کنن اما  ناپایدارند مثل هوای پاییز گاهی گرم گاهی سرد ..
خورشید هر روز صبح طلوع می کند و یادآور فرصت های پیش روست.دقایق ثانیه هایی که در اون زندگی می کنیم و هرگز قدرشون رو اون طور که باید نمی دونیم ، یادآور فردا هایی است که خواهد آمد و امروز مان آن ها رو  خواهد ساخت.. فرداهایی که می توانیم سرمست و مغرور باشیم و چشم در چشم مشکلات بدوزیم و کوله باری از تجربه های ارزنده مان که پر است از پیروزی های این روزهایمان رو به رخشان بکشیم و یا این که تلخ خندی زنیم و منتظر یک پایان نابه هنجار دیگر شویم ...

*********************************************

این کلیپ سرگذشت یه شخصی رو از بچگی تا مرگش رو نشون میده!!  نکته اش اینه ببینید با چی نشون میده.برای دانلود کلیپ روی گزینه دانلود کلیک نمایید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ | 20:44 | نویسنده : محمد جواد |

وقتی ناچاری تو دنیای آدم بزرگا زندگی کنی، بالاجبار بعضی از رفتارهاشون روت تاثیر می ذاره..
می گن امکان نداره توی یه جمع باشی و تحت تاثیر اون ها تغییر نکنی..
کاش خوب تغییر کنیم
گاهی تضاد و فاصله ی بین این دو دنیا به جایی می رسه که دوست دارم، دست هام رو بگیرم جلوی چشم هام تا نبینم، گوش هامو بگیرم تا نشنوم یا حتی.. جلوی دهنم رو، تا هیچی نگم.
اما… نمیشه، بالا برم، پایین بیام دو تا دست بیشتر ندارم؛ هزار پا که نیستم؛ نهایتا یه مدت چشمام رو می بندم، یه مدت گوشهام رو… ولی کاش تو این مدت بتونم جلوی دهنم رو هم بگیرم.. ولی اکثرا به اینجا نمی رسه
اون وقته که یه حرفی می زنم و همه چیز……..
تو دنیای آدم بزرگا منطقی هست که می گه هیچ چیز بی علت نیست
منطقی هست که می گه باید به همه ی عالم و آدم مشکوک بود
منطقی که می گه پشت هر حرف و نگاهی دنیایی است
منطقی…
گاهی دلم می خواد تموم این منطق ها رو کنار بذارم و کودکانه فقط حس کنم، بدون دیدن تناقضات ، بدون دیدن…
شدم مثل بچه ای که تازه داره رنگ ها رو یاد می گیره، و بین تموم رنگ ها فقط بهش سفید و سیاه رو آموزش دادن
و حالا اون نمی دونه رنگ های دیگه سفیدن یا سیاه…؟!!
سبز و آبی و قرمز و… هیچ کدوم رو رنگی نمی بینم، همش برام حکم خاکستری داره، اما همون منطق صفر و یکه که بهم می گه این رنگ ، یا سفیده یا سیاه و لاغیر؛ و اون وقته که دلت نمی خواد بی گدار به آب بزنی و یه رنگ شاید زیبا رو متهم به سیاه بودن بکنی (گاهی هم سیاه از همه رنگ ها زیباتره!)؛ می زنی تو دل رنگ، دنیایی که توش، هم سفید هست و هم سیاه؛ پر از تناقض
گاهی می بریش طرف سفید؛ با کلی ها بحث می کنی و با تمام وجود و با تمام باورها و اعتقاداتت جلوی تمام نظرات مخالف ایستادگی می کنی
اما گاهی نظرات و شنیده ها و بیشتر دیده ها ذهنتو درگیر می کنه، تناقضات به نظرت بزرگ میاد ، اونقدر که به یک باره تصمیم می گیری یه رنگ ساده و شفاف رو متهم به سیاهی بکنی
اون وقته که تموم افکارت بهم میریزه
اون وقته که شاید صاحب رنگ از برداشت هات شاکی بشه و تو رو متهم کنه…
اون وقت که به قول امروزی ها لای منگنه ی افکار خودتو بقیه، دیده ها و شنیده ها، مثبت ها و منفی ها و غیره و غیره گیر می کنی
و تصمیم می گیری…
کاش بتونیم درست تصمیم بگیریم . . .
****************************************************

یه کلیب از  یه ژاکت  فداکار  !!!!!

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 21:21 | نویسنده : محمد جواد |

کامپیوترمو روشن کردم واسه  انجام کارام
مثل خیلی های دیگه قبل رفتن سر کار اصلی مدیا پلیر اجرا میکنم و موسیقی هایی که دوس دارم رو میزنم  پلی شه
مرتضی پاشایی پخش میشه
تو حس و حال آهنگم و میرم سر وقت مرورگر اینترنت
بازم دنیای پر حاشیه اینترنت
این وسط خبر های مربوط به مرتضی پاشایی هم حسابی داغه داغه
یه عده حاشیه میسازن و بازار و داغ میکنن و یه عده هم واقعاً پیگیر هنرمند محبوبشون هستن و میخوان آخرین خبرهاشو داشته باشن
خبر از خواننده ی که نه تنها صداشو بلکه خودشم دوس دارن
هنرمند و خواننده و افراد سرشناس زیادی داریم که محبوبیت دارن اما کمتر کسایی هستن که فراموش نشن و جاودان بمونن تعدادشونم کم نیست
اما اونروزا  بیماری مرتضی بود که خیلی هارو نگران کرده بود.
همین نگرانی ها و دلواپسی ها به خود من نشون داد که مرتضی چقدر محبوبه و خیلی ها دوس دارن که بازم صدای گرمشو بشنون
صبح داشتم تو یه سایت ورزشی  پیگیر نتایج مسابقات  شب قبل بودم که ...
خبر فوت مرتضی
باور نکردم و سریع دنبال خبرو گرفتم
اما متاسفانه واقعیت داشت
خیلی ناراحت شدم ، خیلی . . .
آخه خود من همیشه منتظر کارای جدیدش بودم
اما الان دیگه.....
الان دیگه مرتضی بین ما نیست
روحش شاد و یادش گرامی....
مرتضی واسه من همیشه زنده است....
من از محبوبیت مرتضی نمیخوام چیزی بگم
از محبوبیت مرتضی همین بس که خبر فوتش در عرض چند ثانیه کل دنیای مجازی و صدا و سیما رو گرفت و همه مردم متوجه و ناراحت شدن .....
غم و شادى دو واژه خاص در خلقت و زندگى آدمیه. میشه در همه غم‌ها شادى به دیگران هدیه داد و در شادى‌ها غم دیگران رو کم کرد.
واى به روزى که غم رو به اجبار به دیگران تحمیل کنیم و شادى اونها رو با بددلى و خودخواهى بگیریم.
در این روزهاى از دست دادن عزیزانمون چه خوبه کارهاى لازم مثل کمک رسانى، دلجویى، دیدن بیماران، شاد کردن و خیلى کارهاى مفید دیگر انجام داد تا در همین روزهاى غمگین هم شادى جریان پیدا کنه.
زندگى جریان داره چه بخوایم چه نخوایم!
مرگ، خوب یا بد، میزبان همه هست.
تو خلوتم بعضی وقتا به خودم می گم : چقدر خوب میشد مرتضی از بینمون نمی رفت و بازم برامون میخوند .....


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ | 19:54 | نویسنده : محمد جواد |
برای تویی که عازم دشت نی نوایی..
و چه خوش نوایی به گوش دل می رسد از کلبه ات..
عزم سفر داری، دل مرا هم با خود ببر که سهم من از سفر چیزی جز تشنگی نمانده
چه شب ها که خواب آن دیار پریشانم می کند و باز هم تشنگی و تشنگی...
دل مرا هم ببر که شاید با جرعه آبی سیرابش کنند و شاید هم ...

 

وقتی کوهی از خستگی و روزمرگی را به دوش می کشیم
وقتی بار زندگی بر شانه هایمان سنگینی می کند
وقتی نفس در سینه مان تنگی می کند و راه به جایی نمی بریم
وقتی دریای دلمان طوفانی ست و آرام نداریم
وقتی انبوهی از حرف در گلویمان مانده و بغض همخانه ی نفس شده است
وقتی راه به جایی نمی بریم ...
شما بگویید به کجا پناه ببریم اگر همچون طبیب وار به لطفتان چشم امید نبندیم...؟؟
که اگر نمی دیدید حال نزار این گدای جامانده ی درمانده را، پس چگونه است که همیشه سر بزنگاه اذن ورود محرم می دهید و ناگهان از ناکجا آباد دعوتنامه می فرستید؟؟؟

************************************

 خداروشاکرم که باز میتونیم این محرم رو باشیم و امیدوارم بتونیم دست پُر بیرون بیایم ..بهترین زمان هست که بتونیم خودمون رو یه مروری کنیم..یه نماهنگ زیبا که هم تصویریش و هم صوتیشو براتون گذاشتم که میتونید دانلود کنید. تو ادامه مطلب یه سری بزنید ..التماس دعا دارم و به خدا می سپارمتون...

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ | 12:44 | نویسنده : محمد جواد |

باز پاییز است اندکی از مهر پیداست
حتی در این دوران بی مهری ، باز هم پاییز زیباست . . .

خداحافظ تابستان

سلام پاییز
با سکوت می گذرد تا برگی نریزد و خویش را برای سفری آماده می کند
لحظاتی نمانده است
گذر از جاده فصل
که تحمل آن را غم پاییز تواند و بس
تابستان در کشاکش گذر زمان زخم بر پیکر و دلی پر خون با غم بسیارکه همه را در پاییز گذاشت و رفت
همین شد که پاییز را غمی جانکاه دارد و همراه آن هست
وسر در گریبان دارد از غم دوست
و فقط به گوشه ای نشسته احساس خود را
با باد و برگ زمزمه می کند
غم و رنگ و صدای سکوت جلوه پاییز ریزش غم را در پرواز برگ که جدا از شاخه شد و چرخ زنان خویش را درمسیر باد نهاد تا رنگ غمش را با غم دیگران شریک سازد
سلام بر پاییز
سلام بر همدم غم عاشق
سلام برفصل عاشقانه های غمناک
سلام بر ریزش برگهای ز معشوق جدا
سلام بر کوچه و خیابان که فرش شده  از رنگهایی پاییزی
و سلام بر خدای رنگهای پاییز که همه از اوست

پاییز رو هیچ گاه به اندازه زمستون دوست نداشتم چرا که من زاده زمستونم و عاشق سرما شور و نشاط و حس زندگی که بعد از اون  می خواد بیاد. اما حالا که خوب فکر می کنم می بینم پاییز  نشاط بهار و بلوغ تابستان و شور زمستون رو نداره اما خردمند و با تجربه  است...پاییز می داند ... پاییز می بارد اما امیدش را از دست نمی دهد و هم چنان مبارزه می کند و در آخر با وجود از دست دادن همه چیز و طی کردن زمستان بودن باز هم به بهار می رسد...

این روزها می خواهم کمی پاییز باشم . . .

**********************************************

 کلیپ پاییز با صدای عبدالمالکی

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ | 7:46 | نویسنده : محمد جواد |

مداد گفت متاسفم
پاکن گفت چرا ؟ تو هیچ کار اشتباهی نکردی
متاسفم چون به خاطر من اذیت می شوی هر وقت که من اشتباه می کنم ، تو همیشه آماده ای آن را پاک کنی. ولی وقتی اشتباهاتم را پاک می کنی . بخشی از وجودت را از دست می دهی و هر بار کوچک و کوچکتر می شوی
پاکن جواب داد :
درست است اما برای من مهم نیست
می دانی ! من برای همین ساخته شده ام   
من ساخته شده ام تا هر وقت تو اشتباه کردی به تو کمک کنم با این که می دانم روزی تمام خواهم شد و دیگری جای من را خواهد گرفت .
من از شغلم رضایت کامل دارم !
پس لطفا ناراحتی را کنار بگذار
من اصلا دوست ندارم تو را ناراحت ببینم .
گفتگو بین مداد و پاکن برای من الهام بخش بود .
والدین مانند پاکن هستند
و فرزندان مانند مداد  آنها همیشه  درکنار فرزندان هستند و اشتباهات آنها را پاک می کند
حتی گاهی آسیب می بیند و کوچکتر و پیرتر می شوند و عاقبت از دنیا می روند اگر چه فرزندان جایگزین  دیگری (همسر ) می یابند، ولی والدین همیشه از آنچه برای فرزندانشان کرده اند شادمانند ..... و هیچگاه دوست ندارند عزیزشان را نگران و ناراحت ببیند
در تمام طول زندگی من یک مداد بوده ام
و این موضوع که والدین مانند پاکن هر روز کوچک و کوچکتر می شوند
مرا پر از درد و رنج می کند چون می دانستم
که یک روز آنها را من را ترک خواهند کرد
و خرده های پاکن تنها چیزی خواهد بود
که به خاطرم بیاورد روزی چه کسی را داشتم . . .

********************************************

از پدر کم گفتم ولی برای مادرا چند پستی گذاشته بودم. این کلیپ زیبای یک دقیقه و نیم تقدیم به تموم پدرا از جمله پدر خوب من که دیشب تولدش بود...

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ | 8:51 | نویسنده : محمد جواد |
 

نیمی از سال رو به اتمامه ... نیمسال از سال 93 گذشت.گاهی هست که آدم دلش می خواهد فارغ از همه اعتباراتی که مصلحت اندیشی های عقلایی ایجاب می کنه حرف دلش رو بزنه و حرف دل یعنی آن حرفی که بیش از همه مستحق است تا آن را به حساب خود آدم بگذارند چرا که وجه حقیقی هر کس،دل اوست...
تو می توانی مانع شوی از آنکه انعکاس احساست در چهره ات ظاهر شود اما در قلب ممکن نیست ونمی شناسم کسی که بتواند جلوی انعکاس وجود خویش را در آینه قلبش بگیرد،
قلب خلاصه وجود آدمی است.
بعضی هامان سرمان را کرده ایم زیر برف و عادت کرده ایم که بنالیم وبمانیم،آرام اما پر از فریاد درون، در عین حال که میدانیم خوب چیستو بد چه طور است اما دیگر به خوب وبد بودن ها بی توجه شده ایم در واقع در یک مرگ تدریجی به سر میبریم زنده ایم به امید مردن....
بعضی هامان فریاد میزنیم،شلوغ میکنیم،می غریم،زمین و زمان را به هم میدوزیم معتقدیم هرچی بلا بر سرمان می اید به خاطراین و ان است...آن هست واین نیست..خلاصه خیلی خوب برای تمام بدبختی هایمان دلایل محکمه پسندی داریم وهمیشه هم خرسندیم که این همه میدانیم وگاهی هم دیگران را از بس که نمیدانند زیر هجوم باور هایمان له میکنیم...
اما . . .
بعضی هامان . . .

************************************

دانلود فایل صوتی  حال همه ما خوب است . . .

دانلود فایل صوتی


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ | 10:8 | نویسنده : محمد جواد |

ای کاش دلم شبیه گنبد میشد ...... عالم همگی شبیه مشهد میشد
ای کاش دلم شبیه یک فرش فقط .........از داخل صحنهای او رد میشد

اینجا کران بی کران عالم عشق است...
نمی دانی عرش به فرش آمده یا تو در اوج ملکوتی؟
اینجا میان حاجت و اجابت فاصله ای نیست...
خوب گوش کنی آوای بال فرشتگان شنیدنیست
بازی نور در حوض آب وسط صحن تو را از خود بی خود می کند... اطرافت را می نگری، در شهر همه مستند... هوشیار نمی بینی...
و خدا خیلی اینجا نزدیک است نزدیک تر از لای این شبو ها...
نزدیک تر از پای آن کاج بلند... نزدیک تر از رگ گردن...
صدای نقار خانه روانت را جلا میدهد
و این دیگر نه تویی که قطره ای هستی محو شده در دریای دوستداران رضوی...
به کردار بچه آهو... می گریزی از هرچه می خواهد تو را شکار کند...
از نفست،به دامان پر مهر امام مهربان...
اینجا حرم است...

آن روزها من فقط یک پسر بچه بودم که تو رو به خاطر همبازی شدن با کبوترهای بقعه‏ هایت وآب خوردن از سقاخانه‏ ات با کاسه‏ های طلایی‏اش ، دوست می‏داشتم .
آن‏چه از تو در خاطر کودکانه ‏ام مانده بود ، نوازش پرهای رنگی خادمانت بر روی صورتم بود وعطر گلابی که وقت زیارت ، لباسم رو خوشبو می‏کرد .
پدر مرا بر روی شانه‏ هایش سوار می‏کرد تا در میان خیل جمعیتی که گرداگرد ضریح نورانی‏ت می‏چرخیدند ، دستم به پنجره‏های ضریحت برسد و بتوانم آن رو ببوسم .
بعد ، پدر گوشه‏ ای می‏نشست و زیارتنامه می‏خواند و من بر روی سنگ‏های مرمر صحن آیینه ‏ات ، لی‏ لی‏ کنان بازی می‏کردم .
یک‏بار ضمن بازگشت از زیارت ، در حالی که پدر کفش‏هایم رو از کفشداری می‏گرفت ، دستم از میان دست پدر رها شد و جمعیت مرا با خودش برد . هر چه چشم چرخاندم ، پدر رو ندیدم .
پای برهنه در حیاط شروع به دویدن کردم ، اون‏قدر سراسیمه که کبوترها و یا کریم‏هایت رو ، که روی زمین مشغول گندم خوردن بودند ، ترساندم و یک دفعه یک دسته کبوتر به هوا پرید ! چندبار پدر رو صدا زدم ، اما وقتی جوابی نشنیدم ، کم کم فریادهایم به بغض تبدیل شد و گریه ‏ام گرفت .
از این که گم شده بودم ، خیلی ترسیدم . با خودم گفتم شاید چون پسر بدی شدم پدر منو از یاد برده است . از خیال این‏که منو رها کرده باشن و به حال خود گذاشته باشن گریه‏ ام بیشتر شد . یک دفعه یاد مادر بزرگم افتادم که همیشه می‏گفت : امام هشتم  غریب نواز است و دعای در راه ماندگان رو اجابت می‏کند . یاد قصه صیاد و آهو افتادم که بارها مادر بزرگم برایم تعریف کرده بود و پدر عکس اون رو در اتاق زده بود . همان جا که ایستاده بودم ، رویم رو به طرف حرمت چرخاندم و مثل اوقاتی که مادر با تو حرف می‏زد و دعا می‏خواند چشم‏هایم رو بستم و از دلم گذشت : یا امام رضا(ع)! اگر کمکم کنی ، قول می‏دم که دیگر پسر خوبی بشم. هنوز شیرینی خلوت با تو در دلم بود که جمعیت از هم شکافت و سایه پدرم بر سرم افتاد ...
حالا دیگر همه می‏گویند که من برای خودم مردی شدم و به قول معروف سری تو سرها درآوردم. اما هنوز هر وقت کاسه‏ های طلایی سقاخانه‏ ات رو می‏بینم و صدای نقاره ‏خانه‏ ات هنگام اذان در گوشم می‏پیچید ، به یاد آن قولی می‏افتم که به تو دادم و از خودم خجالت می‏کشم . چون این روزها صفا و صمیمیت کودکانه‏ ام رو از دست دادم و از صداقت و معصومیت بچگیم دور شدم و دیگر نمی‏ تونم با آن خلوص و سادگی با تو حرف بزنم . احساس می‏کنم مدت‏هاست که زیر قولم زدم و پسر بدی شدم . شاید بهتر باشه یک بار دیگر در حرمت گم شوم .دلم برای گریستن تنگ است . . .

**************************************************

ولادت امام رضا(ع) رو تبریک می گم.دوکلیپ گذاشتم یکیش مربوط به ولادت امام رضا(ع)توهیئتمون که قسمتی از سرودش رو گذاشتم و دومین کلیپم یه فیلم کوتاه که چندین سال پیش در کنار دوستان بازی شده بود.

کلیپ 1

کلیپ2


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ | 12:0 | نویسنده : محمد جواد |

آرامش نه عاشق بودن است نه گرفتن دستی که محرمت نیست...
نه حرفهای عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای...
آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمیکند...
وقتی ناگفته هایت را بی آنکه بگویی میفهمد
وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی....
غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری...
وقتی مطمئن باشی با او هرگز تنها نخواهی بود.
آرامش یعنی همین...
تو بی هیچ قید و شرطی خدا را داری.
من خدایی دارم که در این نزدیکیست...
نه در آن بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست....
گاه گاهی سخنی میگوید با دل کوچک من

بعضی وقتا زندگی کردن رو فراموش می کنیم. تلاش هامون از روی اجبار میشه با این که می توانیم با تمام وجود از خستگی  از تلاشی برای آن چه که می خواستیم لذت ببریم اما خودمون رو محروم کردیم از این احساس...نمی دانیم چرا....

ممنونم از خدا با این لطفش به ما نشان داد چقدر دوستمون داره ، آرامشمون بهم ریخت اما فهمیدیم هرگز تنهایمون نمی گذاره و هرگز برایش موجودی بی اهمیت نبودیم ممنونم از خدایی که این قدر عاشق ماست خدایی که جفا کاریمون رو با محبت پاسخ می دهد...خدایی که وقتی داد و فریاد راه می اندازیم مارا در آغوش پرمهرش می فشارد و به من یادآوری می کند چقدر دوستمون داره و این که پا به پای ما می آید تا با هم مشکل تازه رو حل کنیم برای رشد کردن و بالیدن ما

خدایا لطفا همیشه همین طور مواظبمون باش

*********************************************

دانلود یه کلیپ خیلی جالب از غریبی خدا !!!

دانلود


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۳ | 18:25 | نویسنده : محمد جواد |

غروب غریبت، در لابه‏ لای دقیقه‏ های خاکی بقیع قد می‏کشد. مدینه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.
زمین، آبستن اشک می‏شود. خورشید، قد خم می‏کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏قراری را در آغوش می‏کشند.
داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.
نبض تاریخ به هم خورده است
نبض تاریخ، به هم خورده است. دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا حوصله خدا را سر ببرند.
با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده‏ اند، نه تنها به ساحت سبزت راه نیافته‏ اند، که آتش جهنم خودشان را شعله ‏ورتر ساخته ‏اند. اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده ‏اند. اینان می‏خواهند آینه امامت را بشکنند .. ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.
خورشید از چشمان تو تقلید می‏کند
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏گیرد. هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏کند. دانشگاه، به نام تو زنده است؛ حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش‏ اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود.

***************************

اینم یه تیکه فیلم بسیار زیبا از امام صادق (ع) و مرد مسیحی

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ | 21:24 | نویسنده : محمد جواد |
کوچ تا چند ؟! مگر می‌شود از خویش گریخت . . .

زمانش
فصلش
روزش
فرقی نمیکند
بعضی شب ها آن چنان برایم گرم میشود که انگار ماه در چمدانش یک خورشید پنهان کرده است
بعضی روزها آن چنان برایم سرد میشود که انگار خورشید دارد ادای ماه بودن را در میاورد برای زمین
جواب این پریشانی هایم را مادر بزرگ میدانست که میگفت روحم برآی جسمم بزرگتر است
جسمم کوچک است برای این روح پرشور و بی قرارم
که شاید قرار تمام بی قراری های غروب های غم انگیزم تو باشی
که من میترسم ازاینکه هیچکس شبیه تصورات من نباشد
شاید باید تو را برای من ببافند
شاید تو جایی باشی در بی نهایت بودن برای من

*********************************************

این کلیپ هم میشه به موضوع این پست ربطش داد . .

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۳ | 3:47 | نویسنده : محمد جواد |

عادت نداشـــت بی تو شــبی را سـحر کند ........

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت‌ های دیجیتال به‌ جایشان صبح‌ خوانی کنند . آواز جیر جیرک‌ های شب‌ نشین حکمتی داشته حتما ، که شاید لالایی طبیعت باشه برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و اینطور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود . من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن ، جز بر طرف کردن غم نان ، بشود همه‌‌ دار و ندار زندگیمان ، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان .
قرارنبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن ، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گرو کشی و ضعف اعصاب داشته باشد .
قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و چندین سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره‌ ها نخوابیده باشیم .
قرار نبوده من از اینجا و شما ازآنجا ، صورتک زرد به نشانه‌ی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم . چیز زیادی از زندگی نمیدانم ، اما همینقدر میدانم که این‌همه  قرارنبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده ، همگی‌مان رو آشفته‌ و سردرگم کرده … اونقدر که فقط می‌دونیم خوب نیستیم از هیچ چیز راضی نیستیم اما سر در نمی‌آوریم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*****************************************

تو این کلیپ وقتی تو مسیر هستن لابد میگن این قرارمون نبود...برای دانلودش روی دانلود زیرین کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۳ | 20:15 | نویسنده : محمد جواد |

یک سال گذشت!
اصلاً هم مثل برق و باد نگذشت! کندتر از حد معمول هم نگذشت...
کاری به نسبیت زمان و موهای قشنگ انیشتین ندارم ، گذر زمان مثل همیشه بود. امممما ! شرایط به گونه ای بود که آدم حس می کرد دارد یک سیگار با کیفیت می کشه و اونقدر حال می کنه که مدام میاد جلوی دوربین و خواهش می کنه فقط وقتش را زیادتر کنید . . .
بد آموزی داشت؟! حق با شماست ... به جای سیگار می تونید اووم می تونید اووم ... چه انتظارهایی دارید از یه بچه دهه شصتی ... به جاش یه کتاب بگذاریم و قضیه فقر تفریحات سالم را درز بگیریم.
اوه اوه موضوع داره سیاسی میشه بزنیم بیرون از این خط ...
یک سال پیش همین موقع با کمک یکی از دوستان به این فکر افتادم  که یه وبلاگ داشته باشم
اومده بودم اینجا حرف بزنم ......فکر می کردم می تونم  خیلی راحت حرف بزنم
بدون اینکه نگران باشم که کسی منو بشناسه  .
اومدم ....حرف زدم ......نوشتم .......دیدم نه....بالاخره هر نا آشنایی یه روزی آشنا میشه
اونجوری که من فکر می کردم نبود......نشد....نتونستم راحت تر از این حرف بزنم ........
 ازاونجایی که دوست دارم نوع نگاه و  تفکر آدما نسبت به مسائل مختلف رو بدونم .
دیدم می تونه جای خوبی باشه برای فهمیدن اینکه تو مغز آدما چی می گذره
آدمای متفاوت با شرایط و موقعیت های متفاوت با طرز تفکر متفاوت در مورد مسائل مختلف چه جوری فکر می کنن.
برای اینکار لازم بود یه خورده از تفکرات خودم بنویسم  خیلی راحت نبود به خاطر همینم سعی می کردم جوری بنویسم که بازدیدکننده وبلاگم دقیقا متوجه نشه که من خودم چه جوری فکر می کنم یا نظر من چیه و یه وقتایی هم ساکت تر از سکوت بودم.

از همه ی دوستای خوبم که این یک سال بهم سر میزدن و منو مورد لطف خودشون قرار میدادن و فراموشم نکردن یه دنیا ممنون
***************************************************

یه کلیپ کوتاه از انیمیشن مرگ . . .         دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۳ | 16:52 | نویسنده : محمد جواد |

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم *** سحری با نظر لطف تو بيدارشويم

سلام.. این نکته رو بگم که این پستو یه بار نوشتم وقتی میخواستم ثبتش کنم بلاگفا خان یه خرده باهام شوخی داره همه متنو حذفش کرد  اما چون قول داده بودم آپش کنم، از اول دوباره نوشتمش که بعضی از مطالب قبلیم یادم رفت.دیگه تا آخر ماه رمضون از این دنیا مجازی فاصله میگیرم تا بتونم یه کم تو خودم دنبال خودم بگردم.
میشه بوی  رمضان رو که تمام فضای دل رو پر کرده رو استشمام کرد یک قدم ...یک پله.... با اخلاص برداریم مثل بنده های مخلصش ، به رمضان واقعی  برسیم.
قربون این خدا برم دوباره این فرصت رو برای بنده هاش به وجود آورد تا کاسه های گدائیشون رو به طرفش دراز کنند..
خدائی خیلی مهربونه ، کاش یه ذره قدر بدونیم...
خدایا ،صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت دوباره رو دادی که با تمام وجود صدات کنیم خیلی ها اسیر خاک شدند و دیگه این لحظه ها رو درک نمیکنند . خدابه ما  توفیق درک لحظه لحظشو بده ، توفیق درک شب قدر رو
بذارشب قدر امسال با همه سالها فرق کنه ...
الهی!
توفیق ده رمضان امسال نامهای زیبات از همه وجودم برخیزه....
فرصت ده رمضان امسال شب قدر را قدر بدانم و درک کنم ....
توفیق ده وقت سحر لحظه دلدادگیم باشد....
از لحظه سحر تا افطار تنها ذکرم برای تو باشد لحظه اخر غرق در وجودت  شوم....
عید فطر با تمام وجود حس کنم که 11 ماه باقی مانده را هم رمضان خواهم دانست....
خدایا! کمکم کن ماه رمضان امسال برای من هم ماه رمضان باشد و 11 ماه باقی مانده رمضانی بمانم....................
خدایا خوبات که جای خود رو دارند ، این بدا هستند که محتاج یک نگاه مهربون تو هستند،
پس به حق خودت دریغ نکن...

*****************************************

یه فایل صوتی کم حجم از نجوای ما با خدا که قصه آدمیت خودمون رو شرح میدیم !! برای گرفتن فایل روی دانلود کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : جمعه ششم تیر ۱۳۹۳ | 12:15 | نویسنده : محمد جواد |

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،تا درخت‌های دودگرفته‌ خیابان  دوباره جوانه بزنند..
و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی از نو طعم شیرین آب قنات را تجربه کنند..
تا آبی شود این آسمان خاکستری و تابلوهای نمایش‌گر آلود‌گی هوا از خوشی به رقص در بیایند..
از خانه بیرون بیا!
بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی با یکدیگر به جنگ برخیزند تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن!
بگذار کودکان پشت چراغ قرمز‌ها تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند از شوق آمدنت!
بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشن و در تک تک کوچه‌ها بوی گل‌سرخ بپیچد...
بی‌تو این شهر متروک است... و تنها کلاغ‌های خاکستری آسمانش را هاشور می‌زنند...
شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی و مرزهای وطنم از عطر نفس‌های تو آغاز می‌شود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی از تبعید در شهری که زادگاه من است...

********************************

یه کلیپ ... اصن نمیگم چیه خودتون ببینید فقط رو دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۳ | 15:14 | نویسنده : محمد جواد |
 ... و خدا در همین نزدیکیست
ما از او دوریم ...

زمانی عشق ...لمس بزرگترین تفنگم بود که مادر آنرا از دسترسم دور نگه میداشت
زمانی عشق ستاره ای بود که معلم زیر نمره بیست در دفتر دیکته ام می چسپاند
زمانی عشق لمس دستی بود که دستانم را به سختی میفشرد
زمانی عشق لمس عمق حرفی بود که از ته دل معشوق بیرون می آمد...
و حالا عشق شاید به سادگی دیدن لبخندی هست که کودکی رهگذر به من هدیه میدهد
حس میکنم که چطور آن پسر بچه با آنهمه زمین خوردنها و بلند شدنها به مردی تبدیل شده... و در تمام مدت این سالها معنی نگاه مرا هیچکس نفهمید جز تصویری که هر روز صبح از داخل آن قاب آیینه ..متفکرانه به من مینگریست... احساس میکنم که حالا همانقدر برای دیگران دست نایافتنی و مجهول شده ام که برای خودم...باور کنی یا نه...اینروزها گاهی تصویر داخل قاب آیینه هم مرا نمیشناسد...

***********************************************

یه کلیپ با موضوع یاد داشتی از طرف خدا . . .

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۳ | 13:4 | نویسنده : محمد جواد |

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست . . .

بالاخره رسید ولادت تو که جهانی تشنه ی دیدارت شده اند اما باز تو خود نرسیدی!

چه شب با شکوهی است نیمه شعبان ، باتمام وجود حس میکنم جای خالی ات را،چیزی در دلم دائما مانور میدهد نبودنت را،پس کی نوبت تو میرسد؟کی بینا میشوند چشمانمان به وصال دیدارت؟

هرمیلادت مانند پیراهنی است که ازیوسف برای یعقوب می آورندو عجیب هواییمان میکند وما فقط به گونه ای دل خوش میشویم.

انتظارتو لایق کداممان است ؟؟!!منی که اززیادی گناهم ،دیگر خودم هم خودم را قبول ندارم یا کسی که...

اما هرچقدر هم که بد باشم بازهم شوق دیدارت ...

*****************************************

ولادت منجی عالم بشریت بر تمامی عاشقانش مبارک...یه کلیپ سه دقیقه ای که از دو ساعت گرفته شده،بقیش طلبتون...

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۳ | 2:31 | نویسنده : محمد جواد |

تو را از تو ربوده اند ، و این تنهایی ژرف است . . .

گاهی وقتها اونقدر تا ته دوست داشتن می ری واسه یه نفر که اصلا" گم می شی وسط اون همه سلول عاشقی. خیلی حسِ قشنگیه. گم شدن در خود و پیدا شدن در دیگری، توی شیشه ماشین، توی شیشه ی ویترین روبروت، توی آینه ... آره توی آینه هم صاف نشسته و زل زده توی چشمهات! و این قشنگ ترین فعل و انفعالات شیمیائی و فیزیکی و اصلا" بهترین اتفاق متافیزیکی دنیاست. اگه رسیدی بهش قدر خودت رو خیلی بدون ...
قدر دلتم بدون.....
همیشه به این فکر می‌کنم که تلوزیون ال‌ای‌دی با ال‌سی‌دی یا با تلوزیون‌های ل‍امپ تصویری چه فرقی می‌کند و اینچ‌هایی بال‍اتر چه اندازه در زندگی ما تاثیر داره.  به این فکر می‌کنم که ماشین لباسشویی با شست‌وشو در چند جهت و بدون لرزش و با خشک‌کن، با ماشین لباس‌شویی قدیمی  ما که حال‍ا به دل زیرزمین سپرده شده و فقط یک استوانه‌ی فلزی ساده بود، چه فرقی می‌کنه و آیا ماشین لباس‌شویی بدون لرزش می‌تواند لرزش‌های دل ما را هم بگیرد؟

به این فکر می‌کنم که نازک‌تر شدن همراه‌ها یا بال‍اتر رفتن هر روزه‌ی پیکسل و رنگ صفحه‌شان، زندگی خاکستری ما را هم می‌تواند رنگی کند و آیا با گوشی‌های مدرن می‌شود با خدا هم حرف زد؟ به این فکر می‌کنم که مثل‍‌ا یک پراید یا سمند و یا اصل‍‌اً یک ماشین که در عرف، ماشین متوسطی است با یک ماشین خیلی مدل بال‍‌‌ا چه فرق خاصی دارد ؟فرق خاص یعنی واقع‍ا خاص باشد!آیا می‌شود با ماشین‌های آخرین مدل طی‌ال‍ارض هم کرد؟ آیا این قدری که به خوش‌تیپی ظاهری‌مان توجه می‌کنیم به خوش‌ تیپی روحمون هم توجه می‌کنیم؟ و یا گور پدرش؟
به این فکر می‌کنم که چه قدر اسیر شده‌ایم، چه‌ قدر محدود شده‌ایم، چه‌ قدر بازی می‌کنیم،چه‌ قدر باهامان بازی می‌کنند، چه‌قدر بازی می‌خوریم، چه‌قدر بند بیل‌بوردهای رنگارنگ تبلیغاتی شده‌ایم،  چه قدر پای تلوزیون و سینما میخکوب می‌شویم –که انگار اینان خدایان عصر ما هستند که دینشان را در دل و ذهنمان می‌کارند و این آیه‌ایست از کتابشان که ، اسوه‌های حسنه هستند ،  چه‌قدرجای خالی "بیمه‌ی ابوالفضل"های بالای کامیون‌های قدیمی خالیست ..ما چه‌قدر چشم امیدمان به شرکت‌های بیمه است و همیشه خیلی بیشتر از این‌که حواسمان به تمدید عهدمان با خدا باشد، حواسمان است که سر وقت دوباره با شرکت بیمه تمدید کنیم، چه‌قدر جای خالی .. نگاه‌های به زیر و دست‌های روبه آسمان خالیست و ما دیگر نگاهامان به طرح‌های آبرسانی دولتیست و مصوبا‌ش برای خشکسالی، چه قدر بت‌خانه علم کردیم در این شهر‌ها و در خانه‌هامان و در زندگی‌مان که نمی‌بینیمشان! و چه ‌قدر از هر چیزی که دستمان می‌آید بت درست کرده‌ایم برای خودمان که ای کاش از سنگ و چوب بودند ل‍ااقل... چه‌قدر دلم‌ تنگ است برای کندن از زمین. چه قدر دلم تنگ است برای کسی که بیاید و دستم‌ را بگیرد برای اندکی پرواز. چه قدر دلم تنگ است برای خدا، تا دست‌هایش را بگیرم و پا به پای هم در خیابانی خلوت و نه این خیابان‌های پر از شلوغی و غفلت..راه برویم و من برایش حرف بزنم و او برایم فقط نگاه کند... فقط نگاه کند... چه قدر برایت دلم تنگ است. چه قدررررررررررررررررررررررررررر

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

ضمن تبریک اعیاد شعبانیه به همه دوستان و آماده سازی دلمون برای ماه خدا یه کلیپ جالب از زود قضاوت کردن میزارم براتون...التماس شدید دعا دارم تو این ایام .برای گرفتن کلیپ روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳ | 0:38 | نویسنده : محمد جواد |

روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فراگیری؟
شاگرد گفت: بله، با کمال میل.
استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.
شاگرد قبول کرد. استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند، برد.
استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود:
الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
اصلا چرا من هیچ وقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل...
استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. انسان نیز این گونه است. او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود روبرو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد. تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویژگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه می کنم.. «تلاش برای فرار! »

فرار از خود
شاید ساده ترین كار باشد
اما روزی خواهیم فهمید
كه سخت ترین چیز این است
كه خودت نباشی...باید فرار کرد
فرار
از انزوای تاریکیها
و در پستو خانه نهان شد
باید فرار کرد تا شاهد نباشیم
که خورشید زیر ماه گم می شود
و شهر تاریک
آیا فرار کردن مجاز است؟
آیا فرار کردن به درون آینه ها مجاز هست؟
آیا خورشید را می توان در پستوی آینه ها یافت ....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سه تا فایل جهت دانلود گذاشتم.دوتاش اینجا و یکی دیگش تو ادامه مطلب که توصیه می شود خانم ها این فایل ها رو دانلود نکنن و نبینند !!

دنلود1

دانلود2


موضوعات مرتبط: تلنگر

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم خرداد ۱۳۹۳ | 20:9 | نویسنده : محمد جواد |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.