رهگذر زمستان

خودم را برایت آتش میزنم !!! من یک اسفندیم . . .

آئین آینه

عملکرد انسانها،ناشی از بزرگی یا کوچکی روحشان است

برا من یکی لا اقل پیش اومده  تو مشکلات و گرفتاریم خدا رو بیشتر دوست دارم.خدارو بهتر صداش می کنم.انگار  خدا از اون بالا وایساده که فقط مشکلات منو حل کنه. باید یه بار حسابی گوشمو بپیچمو بگم مرررردک مگه خدا رو برا این زمونا ست که تو مثلا یه ساعت مونده به امتحانت هی بگی خدا کمکم کن.من اگه جای خدا بودم از اون بالا  یه لحظه می اومدم پایین یه پسگردنی میزدم ...اوه خیلی متن لاتی شد یه کم ادبیش کنم :
گاهی ، در اوج ناباوری.........پروردگار،در هیئت یه انسان ،عشق رو برای ما می آفریند و مهیا می شود همه چیز برای حیاتی دوباره....یه کلمه ،یه صدا ،یه نگاه ،یه لبخند..به ماتلنگر می زند،که به دور از روزمرگی ها ،هنوز زنده ایم..
و من هستم و انتخاب...آیا این فاصله رو بردارم..به لبخندی،به پیغامی؟
بگذارم شوق وحشیانه عمل کند ..با طبیعت خودش؟
آیا آتش پنهان رو مجال زبانه کشیدن دهم ؟
آغوش روح رو به سویش بگشایم؟
چه پناهگاهی آرامش بخش تر و امن تر از هدیه ی خدا با نام عشق ،می توان داشت..گاهی می توانم اجازه دهم ..فارغ از رنج عقل و محنت هوش ،بدوم تا ته دشت...تا سر کوه....
می توانم طنین صدای خودم را بشنوم که می گوید : من از زندگی چه می خواهم و زندگی از من چه ؟
وزمان می گذرد...ولحظه،خاطره می شود..
سرآغاز حضور،باور است....باور ،یعنی  خنده ی سلام عشق...وخودخواهی و من، می شکند.. وعشق ،شکفتن و بالیدن رو آغاز می کند...
و یار می شود آئینه ی من...سفر آینه ها در جاده ی نور
******************************************************
یه کلیپ یه دقیقه از  صحبت رامبد جوان که یه نکته جالب می گه(برای دانلود روی کلمه دانلود در پایین کلیک کنید)
دانلود

[ جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 13:24 ] [ محمد جواد ]

[ ]

از غار خود بیرون بیا ..لازارووس
آنچه هستم را دوست دارم و آنچه هستند را میپذیرم و آنچه هستم را نمی فهمند و دنیا هم به رویش نمی آورد
 

ثانیه ها ،ساعت ها ،روزها وسالها می گذرند با گذشت زمان بد نیست به این فکر کنیم که ما تنها یک بار زندگی می کنیم. همه روزهایی که می روند تمام می شوند... تنها خاطره ای از آنها می ماند که می روند کنج ذهنت می نشینند ... آری این روزها ماندنی نیستند ولی نمی خواهم حالا بچسبم به خرخره زندگی که یک وقت زود نرود... اصلا باید به ادما گفت اﮔﻪ ﺭﻓﺘﯿﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﺵ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ:ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻣﻜﺎﻥ ﺳﯿﺐﺑﺨﻮﺭﺩ،نمی خواهیم دوباره بر گرديم به اين دنيا... زندگی تنها یکبار قرار بود مال آدما باشد ولی سرگردانی آدم در میانه های زندگی بی پایان است و ما آدما در میان همین سرگردانی بزرگ و بزرگ تر می شویم.
دنیا کوتاه و مختصر است و روزها همین طوری که تا الان تمام شده اند تمام می شوند. باید یادمون نرود اینها را...

یکی از معجزات مسیح ،زنده کردن مردگان بود..به گورستان می رفت و از دور صدایشان می کرد. آنگاه مردم با چشمان خود می دیدند.که گورها شکافته می شوند و فوج مردگان به سوی مسیح سرازیز می گردند. یکی از این مردگان لازاروس نام داشت.که در حفره ای در دامنه ی تپه دفن شده بود.مسیح بر کنار قبرش ایستاد و فریاد زد: " لازاروس از غار خودت بیرون بیا ." زمان کوتاهی سپری شد و مردم دیدند، لازاروس سنگ قبرش را کناری زده وقدم به دنیای زندگان گذاشت ....،لازاروس ندا را شنیده بود و از غارش خارج شد.. این صدا را تنها کسانی می شنیدند که به سکوت رسیده بودند..جسم لازاروس مرده بود و ذهنش غرق در سکوت بود..با این سکوت ،روحش همچون دانه ای آسوده زیر خاک ،نهفته بود و در آرامشی عمیق،انتظار رسیدن بهار را می کشید..ندای زندگی ساز را شنید و به آن پاسخ گفت.. اما روح شاهدان به ظاهر زنده ای که کنار مسیح بودند و از نزدیک لمسش می کردند،در زیر بار سنگینی از هیاهوی بیهوده ی ذهن، از این ندا بی نصیب گشته و در غار تن خود محبوس ماندند،حتی دریغ از یک قدم !! " از غار خود بیرون بیا ..لازارووس " این جمله ی زیبا را همچون مراقبه ای عمیق،بارها با خود تکرار کنید ،این جمله مختص مسیح نیست.. نوح به قوم خود ..ابراهیم به نمرود..موسی به فرعون و یعقوب به فرزندان.......گفته است . این جمله را ما هر لحظه ، به هزاران جلوه ، از زبان طبیعت ،می شنویم ! !
غنچه ای که باز می شود ....
دانه ای که جوانه می زند ..
پرنده ای که پرواز می کند ..
آفتابی که طلوع می کند...
ستاره ای که می درخشد ...
همه و همه این نکته را فریاد می زنند.و تو را به مراقبه ای عمیق فرا می خوانند .......
"از غار خود بیرون بیا ..لازارووس ! "
**********************************************************
ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر رو تبریک میگم....به همین کوتاهی و سادگی تبریک گفتم . . . !!!!

[ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 22:3 ] [ محمد جواد ]

[ ]

دوسال گذشت . . .

ما شدیم و دل که تو نخواهی آمد ..اما ،او می گوید : گواهی می دهم ،که سالها انتظار ....
پس میان دل من و تو رمزو رازی است ...
در این هیاهوی غریب ،آرام و شاهد ...لحظاتی مقدس را با یاد تو گذراندم ..
با دلی سر به راه ....
در این داشتن های دروغین..و سرگرمی های گول زن ..
و تو،، آنی هستی که درونم باور دارد.....

وبلاگم دوساله شد. باز این فکرای احمقانه تو سرم ویز ویز میکردن و نمیذاشتن هیچ کاری بکنم. خنده داره می خواستم بگم چه زود دو سال گذشت ولی نمیگم چون اصلا زود نگذشت. نه مثل یه چشم به هم زدن  و نه مثل اینکه انگار دیروز بود. دقیقا  دوسال گذشت و حتی بیشتر.
جالبش اینه اصلا یادم نمیاد چرا شروع کردم به نوشتن این وبلاگ.ولی یادمه دوسال پیش تو همین روز با اولین پستم که اسمش زمستان است شروع کردم...بزارین برای تجدید خاطره خودمم شده شعرشو بزارم.

 "زمستان "،زمستان است
نگاه سردتو بر من زمستان است
صدای سرد تو بر من زمستان است
بهار چشم تو بر من زمستان است
به گرمی دل نمیبندم
دلم لبریز از سردیست
در آغوشت پناهم نیست
چرا دنیا چرا دنیا
دلم از درد میسوزد
کسی با من موافق نیست
به درد خود گرفتارم
لبانم خشک از سردیست
صدایم مرده
دل خشکیده
دنیایم زمستان است
چرا دنیا چرا دنیا؟ ...


قرار نبود اینجوری بشه ولی این وبلاگ هم تبدیل شد به یه جور دفتر خاطرات که اصلا قصدشو نداشتم و نمی خواستم این طور بشه.
درست تر که فکر کنیم خب با گذشتن  دوسال از عمر این وبلاگ  دوسال از عمر من هم گذشت و به قول یه دوست خیلی عزیز که همیشه روز تولدم بهم میگه((تسلیت میگم یه سال دیگه به مرگ نزدیکتر شدی)) یه سال دیگه به مرگ نزدیکتر شدم.شاید این هم یه جور مرثیه باشه نه واسه خودم که واسه این وبلاگ بی گناه که دوسال به مرگ نزدیکتر شده. .
****************************************************
یه آهنگ با انیمیشن زیبااا....
دانلود

[ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 14:32 ] [ محمد جواد ]

[ ]

اندیشه زیبا

گاندی می گوید":دستهایمان را باز کنیم و تا شعاعی که دستمان باز است ،اطرافمان را تمیز نگه داریم اگر تمام مردم ،اینکار را انجام دهند ..محیط پاکیزه ای خواهیم داشت . "
***************
دستهای فکرمون رو باز کنیم و تا شعاعی که دستها باز می شوند پاکیزه نگه داریم. فکر ، اندیشه، ذهن. اولین ، آخرین و بهترین مآمن و خانه ی روح است . جاییست که با خود ملاقات می کنیم.خود واقعی ، بدون هیچ حائل، پرده یا نقابی.... جایی که به دور از هر هیاهویی به اون پناه می آوریم. این محل امن و آسایش رو باید با قدرت ایمان و اراده ساخت.باید آنرا بیاراییم و پاکیزه نگاه داریم با نور صداقت اون رو نورانی کنیم.با عطر عشق ، معطر نماییم.بامهر دوست اون رو زینت ببخشیم.که مهر دوست ، هدیه پروردگار برما می باشد.پنجره های این مآمن رو به سوی باغ امید بگشاییم.تا نسیم روح بخش زندگی رو بر چهرمون حس کنیم ، بگذاریم که احساس هوایی بخورد...
زنده بودن با زندگی کردن فرق داره. اندیشه ، جان زندگیه... سرچشمه ی فکر باید زلال و جوشان باشه، که در گودالی حقیر ،صدف و مرواریدی نیست.. هر روز برگی از زندگی ورق می خوره و به پایان این کتاب نزدیک و نزدیکتر می شویم و فردا ، روز دیگری و ...آتش دل رو با عشق ، بیفروزیم.وبا یار ،پایکوبان ..همراه شعله های سرکش و سوزان و زیبایش برقصیم..دست افشانی کنیم و زمین و زمان را به وجد آوریم.. این سر مخمور اندیشه پرست ....وایییییی ، خدای من . . .
**************************************************
تو این پست تصمیم گرفتم جای اینکه چیزی برای دانلود بزارم یه تشکر از مخاطبین خوب وبلاگ داشته باشم که با نظرای خوبشون تو این صد و خورده ای پستی که گذاشتم همراهیم کردن.فقط از دوستانی که با اسم وبلاگشون میان و من اسم وبلاگ رو حذف میکنم ازشون معذرت خواهی میکنم.خواستن دلیلشو درگوشی بهشون میگم.و یه معذرت خواهی هم به خاطر مخاطبین خوبی که  نظر میزارن و یا نمیشه تایید کرد یا ناچار میشم قسمتیشو سانسور کنم .دیگه یه چیزم میخواستم بگم نگم بهتره.به اندازه کافی پرحرفی کردم....

[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ 14:39 ] [ محمد جواد ]

[ ]

حکایت

با تو حکایتی دگر ....

برا آخر ماه رمضونی خوبه یه تصمیماتی بگیریم.یا یه تحول تو خودمون شروع کنیم.آیا تا بحال شده برای کسی از صمیم قلب آرزوی خوشبختی کنید؟برای آنهایی که دوستشان دارید و اکنون در کنارتان هستند ، یا برای کسانی که قبلا در کنارتان بودند و هنوز دوستشان دارید ...
راستی ! چقدر دوست داشتن زیباست...
این همه گرفتاری ، این همه مشغله اما هنوز دوست داشتن طراوت و هیجان خود را از دست نداده. دوست داشتن و لحظات فراموش نشدنی آن ناخودآگاه لبخند به لب می آورد.
واژه ی شور برانگیز عشق ...عشق حقیقی ، جنون نیست .عشق حقیقی ،حصار و زنجیر نیست..
عشق ،لطیف است..مثل گل . شیرین است مثل لبخند یک کودک . با طراوت است مثل مخمل سبزه ها بعد از باران بهاری . خالق پرشورترین لحظه هاست. عشق در سرزمین وجود ما ، نوای خوش سر می دهد و سر مست می کند.عشق همیشه هست، تا هستی هست..
بار دیگر .پنجره های قلبت را باز کن ، غبار خاطرات تلخ و بدی ها را از شیشه هایش پاک کن تا روشنایی و نور به درون قلبت بتابد.می خواهم  دوباره با خود دیداری تازه کنی . با خود سخن بگویی..سخن تازه..سخن نو..
کبوتر خوشرنگ عشق را در آسمان دلت رها کن...تا اوج بگیرد.
تو هنوز هستی..و آغوش زندگی تو را به سوی خود فرا می خواند..نترس
ترس ،یعنی انزوا ..یعنی نچشیدن مزه ی لذت بخش زندگی حقیقی..
مبادا به بهانه ی  زنده بودن با خود زندگی بجنگی .شروع کن..لبخند بزن ...ببین..هنوز گل سرخ هست..
یه لحظه همه چیز رو رها کن..برای چند صباحی با خود و به خود بیندیش.هیچکس مثل تو نیست ..اما کسانی هستند که تو را آنطور که هستی دوست بدارند..
در کلبه ی شوق دیدار کن با یار....
مبادا ..بگویی ..ای کاش ....
**********************************************
یه کلیپ عشقولانه . . .
دانلود

[ دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 3:34 ] [ محمد جواد ]

[ ]

عشق _ زندگی

یا من خبر ندارم ، یا او نشان ندارد. . .

نیمی از ماه رمضان امسالمونم گذشت.خوشحالم که این ماه رمضون من همراه یه دوست خوب تا اینجا سپری شد . کمرنگ بشیم این چند شبه رو از این فضا تا تمرکزمون از اینجا به یه جای بهتری بره.جایی که زندگی می سازه. زندگی؟؟؟ اومممم خب زندگی دیگهههههه.به نظرم تمام زندگی ما از دو کلمه تشکیل شده : عشق و مرگ ..... دو کلمه ای که شاید از فکر کردن به آنها می ترسیم و همین ترس ، باعث گریز از این دو واژه می شه.در حالیکه تمام مسیر زندگی ما این دو کلمه جهت می دهد ، می سازد و به پیش یا پس می برد . عشق...واژه ای که تمام قدرت و اختیار زندگی در دست این کلمه است..
عشق به بودن..بالیدن..زیبایی...عشق به او ...
ما چه می خوایم؟ آیا میدونیم؟
یک کالای ساده را وقتی خریداری می کنیم .بی اختیار به کاتالوگ  یا دفترچه ی راهنمای آن نگاهی می کنیم تا بدانیم چگونه بهتر از این کالا استفاده کنیم. آیا هیچ وقت به این اندیشیده ایم که دفترچه ی راهنمایی برای عشق در ذهنمان تدوین  کنیم،تا آگاه باشیم نسبت به متاع گرانبهایی که تمام لحظات عمرم ما را طاقت فرسا یا شیرین می کند مطمئن باشید: هیچ کس ، در خانه ی ما را نمی زند و نمی گوید : شما برنده ی یک عشق بدون عیب و نقص شده اید . نمی گوید شما در مسابقه ی خوشبختی جایزه ی اول را بریدید . بفرمایید ،اینهم جایزه ی شما .ما باید بدونیم چه می خواهیم .چگونه می خواهیم و به چه قیمتی.عشق ،قدرتی عجیب ، زیبا ،ونیرو بخش داره مثل آتش، آتش بسیار زیباست و کارگاه هستی با کمک آتش می گردد . با گرما ، با نور . اما اگر این آتش مهار نشود ،اگر نادانسته از اون استفاده کنیم،زندگی را می سوزاند و خاکستر می کند.
هیچ وقت دیر نیست...زندگی ،لحظه است و عشق،روح و جان لحظه ها....ایمان به بودنمان داشته باشیم.واین بودن افتخار کنیم . . .
هستم و این هستی..بزرگترین خبر زندگی من است.....
******************************************************************
میلاد امام حسن(ع) رو تبریک می گم.همیشه میلاد امام حسن(ع) که میشه انگار آدم آماده باش می گیره برای شبای قدر. یه آهنگ برای این پست گذاشتم که خوراک گوش دادن آخر شباست.پیشنهاد می کنم از دستش ندین.(برای دانلود روی دانلود پایینی کلیک کنید)
دانلود

[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 4:45 ] [ محمد جواد ]

[ ]

امانتداری شایسته

خدایا دلم را خاکستر کن .. اما خاکستری نه....

بچه که بودم ، عشق بود . . .

او همیشه با نگاهی با طراوت از مهر به من  لبخند میزد..همه جا همراهم بود . همچون نسیم همراه قاصدک.....مثل شبنم و گل...مثل لبخند و کودک..مثل موج و دریا...و عشق زمزمه ی سفر نجوا کرد در گوش روح من..
گفت که باید  سفری دور رو شروع کند .. گفت همیشه هست.
و یک روز هم بر می گردد . او یک امانت به من داد و رفت..یک دل پاک . وگفت وقتی برگشت..فقط همین از من طلب خواهد کرد .
لحظه ها تبدیل به سال شد و من به امانتداری و انتظار خوو گرفتم ...گاهی سایه ای از او می دیدم اما سایه . فقط سایه است و با نور واقعیت محو می شود .
گاهی شبحی از دور می آمد .اما وقتی نزدیک می رسید ..او نبود ....و من امانتدار خوبی بودم.من نشانه های او را می دانستم...نگاهش باغ در باغ ...بهار در چشم او زیبا بود.. همه چیز با او بوی تازگی و طراوت می داد ...و من امانتدار خوبی بودم ..وبا گذر زمان  رموز امانتداری را آگاهانه تر درک می کردم .
هر شب موقع خواب در جعبه را باز می کردم..آرام و با دقت امانت را در می آوردم...آنرا شفاف و تمیز صیقل می داد ..گرد و غبار می ستردم...و دوباره و دوباره....
او روزی خواهد آمد ..من به استقبال او می روم..و اینبار من در گوش او نجوا می کنم ....
امانتداری شایسته ....
**********************************************************
سلام دوستای خوبم.بعد از یه مدت غیبت دوباره اومدم.(البته بگم دلیل غیبتم کاملا موجه بود)امیدوارم تو این ماه ، قدر خودتون ، قدر ماه رمضون ، قدر شبای قدرشو بدونیم تا بتونیم به چیزایه بزرگی برسیم.
یه آهنگ برای دانلود این پست گذاشتم .روی دانلود در قسمت پایین کلیک کنید.
دانلود

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 0:48 ] [ محمد جواد ]

[ ]

با بهار ، بهاری شویم

سرچشمه ی وابستگی عادته.....
سرچشمه ی دلبستگی .....عشق
نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ..یکی از نیازهای روحی انکار ناپذیر در انسانه روح نیز مانند جسم نیاز به هوای  پاک داره .تنفسی  توان بخش برای ادامه ی حیات ....
دوست داشتن ... پذیرفتن مسئولیت یک روح و یک احساسه.واگر می خواهیم  در این وادی قدم برداریم ..باید راه رو بشناسیم ...و هزینه ی این سفر عمر و لحظات بی بازگشت زندگی ما می باشد .
اگر دوست داشتن ..همراه با شنا خت .همراه با دلیل و زلال باشه چه پناهگاهی زیباتر و امن تر از دوستی می توان یافت ؟
اولین گام ______انسان همیشه باید دوست داشتن را از خود شروع کند.  یعنی  خودسازی ...  واستواری این گام در شناخت است. وقتی دلیل کاری رو بشناسیم ..لحظات بی بازگشتی رو که صرف نموده ایم ..برایمون رضایت بخش میشه.
با شناخت می شود یار بسازیم ..با شناخت می شود  آرامش رو به روح هدیه داد .
و بهتر اینکه این شناخت از خود انسان آغاز شود .و به قول یک دوست : "وقتی خود را بشناسی و بتوانی
در مورد خود قضاوت کنی ..یک فرزانه ی تمام عیاری ."
به کوچه پس کوچه های دل و روحمان آشنا گردیم ...خود رو از زاویه ای مختلف نگاه کنیم...بسنجیم ..محک
بزنیم ...آرایش و پیرایش کنیم ...با ایمان و اعتقادمان برسیم ..علفهای هرز باغچه ی فکر رو  وجین کنیم .
مرغ دل رو بادست دعا پرواز دهیم...ببینیم ..دقت کنیم و جلو برویم ..مراقب باشیم زیر پا چیزی رو له نکنیم ..
خود رو بیازماییم...و تشویق و تنبیه کنیم ....هنرمند شویم ...هنر مهرورزی . ..و  هنرمند شدن با تمرین میسر است.. تمرین مهرورزی..
شاعر باشیم ..و نغمه ی زندگی رو زیبا بسراییم...گاهی خود رو محاکمه کنیم..گاهی با خود بجنگیم....گاهی  ویران کنیم و بهتر بسازیم ...به بچه ها نگاه کنیم و از آنها بیاموزیم ...قلب دوران کودکی خود رو حفظ کنیم ..همه مهرو همه مهر.
برای رضایت دل خودمان کاری انجام دهیم.....کجا هستیم ..چه مرتبه ای داریم ..خردمند باشیم " واقع بینی در اندیشیدن را خرد می نامند."
توانا و فروتن باشیم .....توانایی.==>  بالیدن در رشد فکری است...بگویم و بشنویم.....رها از هر  حجابی ..هر شب روح رو شستشو دهیم .....با خود صادق باشیم ...با خود صادق باشیم ..با کاستی های خود ..با اشتباهات خود ..با خود صادق باشیم..تا بتوانیم با مردم صادق باشیم ...بپرسیم تا بدانیم .....دانش و آگاهی قدرت می آورد ....گریه کنیم ..روح را زیر باران باید برد ....بخندیم ...تا روح با طراوت شود و بخندانیم ...دلی رو شاد کنیم ..و مقدم بر تمام اینها .......خدا رو دوست بداریم به وسعت دوست داشتن....

**************************************************

یه آهنگ که همراه عکس و نوشته هاش خیلی تاثیر گذاره.برای دانلودش روی دانلود زیری کلیک کنید

دانلود

[ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 14:37 ] [ محمد جواد ]

[ ]

سیبل

بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی

هدف زمینه شروع هر کاریه..حتی تو بی هدفیم میشه هدف پیدا کرد.هیچ چیزی مطلق نیست اما میشه به جانب اون میل کرد..وانمود کردن به درد نمی خوره هرچیزی باید واقعی باشه...سعادت و سعادتمندی یک هدفه ..و برای رسیدن به هر هدفی باید سلسله مراتبی رو طی نمود. باید تلاش کررررد انسان به آرزوهاش نمیرسه مگر به هدف تبدیل بشه.
وقتی  خواسته ها ..آرزوها ..و اهدافت روآگاهانه انتخاب کنیم  و در جهت رسیدن به اونها گام برداریم احساس سعادت می کنیم. باید سعی و تلاش کرد.. از یک جا ماندن و سکون بر حذر باشیم..اما بدونیم چی می خواهیم .
انسانی که می دونه چی می خواهد .انسان با ارزشیه.زندگی در حال گذره ! اگه ندویم از ما جلو میزنه و ما رو جا میزاره.....تا موقع مرگ باید تلاش کرد و دوید برای برنده شدن در مسابقه زندگی.
پس برای سعادتمندی باید اول هدف را انتخاب کنیم با آگاهی و آزادی
آگاهی ، آزادی میاره....هر چی آگاه تر ، آزادتر . و ترس دشمن آگاهی و آزادیه.
اصن یه چیزی.... ترس از چی ..ترس از از دست دادن خوردن و خوابیدن و رفاه
ترس از چی ...ترس از حرف مردم
ترس از بدبختی !!! آخه ترس خود بدبختیه
همه روزی خواهیم مرد و همه چیز رو از دست خواهیم داد و تنها چیزی که می ماند
تابلوی نقاشی زندگی ما..که آیا با نقش و طرحی زیبا  جلوه گری می کند ؟

 

******************************************

وقتی موضضوع این پست هدف هست باید کلیپش تو همین زمینه باشه...مگه نه؟

برای دانلود این کلیپ4 دقیقه ای روی دانلود پایینی کلیک کنید

دانلود

[ یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 21:25 ] [ محمد جواد ]

[ ]

نگاه محبوب

در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم،
در ماه رجب که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است

گاهی شرایطی تو زندگی پیش میاد که میتونه فرصت فهمیدن بهت بده و میتونه نقطه عطفی برات باشه. روند زندگی تغییر میکنه و نوع تازه و جدیدی در وجودت متجلی میشه. زمانی که تو منتظر نیستی و بی آنکه چیزی طلب کنی برایت همان میشود که میخواهی! دنیا به خودش رنگ تازه ای میگیره و تو لبریز میشوی از او! و چه احساس زیباییست . گاهی با اینکه سالهای زیادی رو سپری کرده ای مجالی برای یافتنش نداشته ای و فقط تنها در لحظه ای شروعش برایت رقم میخوره و تو در پی اش میروی و در ذاتش حل میشوی. گاهی برای پیمودنش ممکن است بدویم و گاهی متوقف شویم مهم این است که همچنان در راهش باشیم.
هلال ماه رجب زندگی و تولدی دوباره رو به عاشقانش نوید میده.یه فصل جدیدی هست که تو کتاب زندگی باز میشه که از عطر دل انگیز نیایش سرشاره.کسانی که دل در گرو خدا میزارن ، لحظه شماری می کنند تا ورود به ماه رجب و بهره مندی از برکاتش ، به درک فیوضات ماه عظیم شعبان موفق شوند. و پس از اون بتوانند مدال لیاقت ورود به ضیافت الهی در ماه رمضان را دریافت  کنند.

********************************************

یه کلیپ صوتی که به قول بچه ها --خییییییییییلی خوبه--از دعاهای خیرتون تو این ماه منو  بی نصیب نکنید.برای دانلود فایل صوتی روی دانلود زیرین کلیک کنید.

دانلود

[ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:7 ] [ محمد جواد ]

[ ]

در گذار واقعیت
عمری را تلف کردم

تا بفهمم ، فهمیدن همه چیز لازم نیست . . .

همیشه میگیم خوبه انسان تو واقعیت زندگی کنه ، ولی یه وقتایی بهتره فراتر از واقعیت را هم ببینه.دیدنش به ما کمک می کنه که بتونیم واقعیت را بشناسیم.واقعیت یه وقتایی تو گذشته خلاصه میشه.یعنی تو ورق زدن گذشته و شاید همین ورق زدن هاست که انسان رو به امید و رسیدن سوق میده............. پیرزنی هفتاد و نه ساله را می بینم که در کنار شومینه ، روی یک صندلی ننویی نشسته و با کامواهای رنگارنگ می بافد...گاهی صدای چرق  چرووق هیزم و رقص شعله های پر شرر ، او را متوجه خود می کند..زیباست !
 ویترینی با فاصله ی چند متری او ،  به دیوار تکیه داده .. این ویترین آرزوها و رویاهاست ..آرزوها و رویاهایی که رنگ و بوی عتیقه به خود گرفته ..و هر کدام از عتیقه های این ویترین ، آلبومی از خاطرات راپیش رویش می گشاید
 لحظه ها مرحوم شدند.. و تشییع زمان چه بار سنگینی است بر دوش انسانی که می فهمد ...
انگار همین دیروز بود که با کاموای رنگارنگ ذهن..خیالهای رنگین کمانی می بافت که برای تن عمل ،بسیار گشاد بود.
 اما حس نرمی  و زلالی داشت.. و قند را در دل آب می کرد  ،این  بافتن ها و ساختن ها.
و حالا همین امروز است و سالیان برایش دست تکان دادند و رفتند..
تنها برایش هم ویترین مانده با چیدمانی از آرزوها....رویاها..خوش بینی ها ... سادگی ها و گول خوردن ها..زود باوریها.. مهر ورزیها ...دست و پا چلفتی ها..حساسیت ها و تمبلی ها ( تنبلی )..شوق ها و گریه ها ..از دست دادنها .. حماقت ها خواستن ها و نرسیدن ها ..شگفتی ها و غیر منتظره ها ..سکوتها و غوغاها...شکستن ها.. تنهایی ها.
 بودنهایی که نباید باشند.. و نبودنهایی که باید می بودند .. و ضربه هایی از این هر دو.
 حق ها و ناحق هایی که بر او روا داشتند ... و آ ه و افسوس ها..
اما باعث ارزشمندی این ویترین عتیقه ..اینکه ، بدی ..سیاهی ..شیادی..دروغ و ریا..خباثت..بی رحمی و پستی..
آن را کدر و غبار گرفته نساخته است..
پیوسته می درخشد ..چون اصل است..
آه...آه..پیرزن به پشتی صندلی تکیه  می دهد..صندلی اورا در آغوش گرفته و آرام آرام تکان می دهد.. .
چشمهایش را می بندد  ،
آتش زیبا و پر شرر..حالا به خاکستری پاک و نرم تبدیل شده است...

***************************************

کلیپ این پست هم مثل متن بر میگرده به گذشته که دهه 60 و اوایل دهه 70 راحتر میتونن باهاش ارتباط برقرار کنند.برای دانلود روی  دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود

[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:39 ] [ محمد جواد ]

[ ]

من موندم و خودم
 

و حالا که طبیعت در حال بیداری از خواب گران است و روسیاهی فقط به ذغال مانده ...
یاد تعطیلات عید و مشق های انباشته تا روز آخر و شب زنده داری دنبال  آن و دیر رسیدن صبح به مدرسه بخیر.
یاد اولین انشاء بعد از عید با موضوع " تعطیلات عید را چگونه گذراندید" و من تنها کسی بودم که داوطلبانه دستم را برای خواندن انشایم  در کلاس بلند میکردم بخیر.
من موندم و خودم
همون دلتنگ همیشگی
تو زندگیم همیشه دنبال این بودم ببینم قلبم منو به کجا میبره و تنها دل خوشیم هم اینه که همیشه قلبم رو دنبال کردم . شاید بگن دوره و زمونه این حرفا تمام شده و مقصدش سراب هست ولی من ایمان دارم که قلب آدم دروغ نمیگه . نیرویی که وادارمون میکنه یه سری کارارو انجام بدیم .چنان نیرویی که واقعا یه وقتایی حس میکنیم تو قالبی که هستیم نوعی دیگه از خودمون ظهور کرده که از ظهورش متعجب میشیم .باید با این نیرو همراه شد باید بهش فرصت ظهور بدیم .باید لذت حس خوب رو چشید. احساس خوب مقدسه وقتی وجود واقعی ما با یه چیز عجین میشه ارزشمند هست و محرکی میشه برای بهتر شدن و مهم آرامش واقعی هست که حس میکنیم.

***********************************************
شهادت حضرت زهرا(س) و عید نوروز رو با تاخیر تسلیت و تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی پیش روی همه باشه.
فایل صوتی دانلودی  بر گرفته شده از یه نماهنگ به مناسبت شهادت حضرت زهراست.

دانلود

[ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 2:1 ] [ محمد جواد ]

[ ]

ساده بیا

ساده بیا . . .

مترو خالیه و فقط صدای حرکت قطار روی ریل میاد . آدامس فرش درهشت طعم مختلف , نقشه ایران وجهان ، لواشک ملس وخوشمزه ، وبالاخره صدای یک نواخت خانمی که اعلام ایستگاه میکنه ... کل صدایی که میشنوم . وقتی هم که به ایستگاه میرسیم  تنهاصدای اپراتورمترومیاد که علاوه براسم ایستگاه تا میاد بگه لطفابه تابلو راهنما دقت کنید یا لطفا ازلبه سکوفاصله بگیرید سریع درقطاربسته میشه.. صدای طرف گم میشه توسکوت مترو. دنیای زیرزمینی با روی زمینش فرقی نداره.فقط وقتی نیستی همه چی تکراریه همه چی معمولیه . وقتی برمیگردی دنیا روباخودت میبری.من می مونم باخودم گاهی زندگی  را باطعم خنک آرامش ،طعم ترش يک ماجرا،طعم تندحقيقت وطعم ساده بودن تجربه کنيم... گاهی ساده باشيم ، دربطن سادگی زيبايی نهفته است
گاهی بدنيست برای هيچ کس بنويسيم
تابفهميم زندگی چقدربی معنا می شود
وقتی دليل هايش راگم می کنيم... عشق،سادگی،درک باشد ، حلقه سنگ به الماس تبديل می شود
اگراويی که بايد ، باشد
ساده باشيم...

**************************************

دانلود آهنگ ساده بیا . . .

دانلود

[ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 10:55 ] [ محمد جواد ]

[ ]

فقط چند لحظه . . .

تولد!
چرا تولد همیشه روزی است که از رحم مادر زاییده میشویم؟
تولد کلیشه ای!
با این حساب متولد شدن هنر خاصی نیست....
اما این بار بیاییم تاریخ تولدمان را خودمان انتخاب کنیم
مهم نیست در شناسنامه هایمان چه نوشته اند
ما تاریخ تولدمان را روزی انتخاب میکنیم که نگاهمان به زندگی عوض خواهد شد(یا شده)!
روزی که آغازی است برای حرکت رو به جلو
روز رشد و پیشرفت
روزی که فهمیدیم ،بین آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم فاصله است.
روزی که تصمیم گرفتیم بهترین خود باشیم!

روزی زیبا در اواسط سپیدی زمستان و بارش گلوله های شادی از آسمان فرا رسید،لحظه هایی متبلور از سخنان دلنشین انسانهایی بزرگوار که سقوط قطرات تبخیر شده از پشت پنجره تولد ،ورود وجود او را فریاد می زنند و مژده حضوری جانبخش، آرامشی گرم را تقدیم آنها می کند،نجوایش این روزهای خندان از یخ را ذوب کرده و شادی را به ارمغان می آورد،
سخن را بر دهان مهر می زنم تا چشم دل اثرش را تشریح کند،خطوط کلام و سطور حرفهای دلم بسیار است ،از زاویه افق چشمانم سکوت طلوع می کند...
بار دگر آرام می سایم ابتدای زاویه دار قلم را بر صفحه بلورین دیوار دوست داشتنی یادگاریها و
حک می کنم دسته ای  "مضاعف" از گلهای با طراوت و عطر آگین تبریک را،در پی خالصانه ترین های دلم هستم تا به تفسیر واژگان چیده شوند و "تبریک" را نثارت کنند،می دانم که به خلوص مهربانیت نخواهد رسید.

تولد یک سرنوشت مهم تر از تولد یک انسان است و تولد یک انسان پر اهمیت تر از تولد یک آدم ...
در تولد حضور مهم نیست ، و در تولد تنفس اهمیتی ندارد ، در تولد این مهم است که غبار عادت را هر روز از پنجره ی چشمانمان بزداییم ...
تولد ، فقط از امشب شروع نمی شود و فقط ب فردا ختم نخواهد شد،
می دانستید آدم برفی ها هرگز آب نمی شوند؟
اما آدم حرفی ها ، آدم سنگی ها ، آدم چوبی ها ، آدم کاغذی ها ...

تولد واقعی انسان از لحظه ای است كه نسبت به خويشتن خويش،هم چون موجودی دارای شناخت وقوف می يابد.بنابراين اصلي ترين ويژگی او ، خودآگاهی است......انسان تا زمانی كه به زندگی حيوانی بسنده می كند،انسان شناخته نمي شود و خود را انسان نمي داند.انسان هاي ديگر بايد او را تاييد كنند.اساس هر وجدان آگاهی اين تمايل است كه وجدان های آگاه ديگر آن را چنان كه هست بشناسند و ارج بنهند.ديگرانند كه ما را به وجود می آورند.تنها در جمع می توانيم ارزش انسانی خود را،ارزشی بالاتر از ارزش حيوانی به دست بياوريم.

از آنجا كه بالاترين ارزش برای حيوان حفظ حيات است،آگاهی بايد از اين غريزه فراتر برود تا بتواند به ارزش انسانی دست يابد.

[ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:4 ] [ محمد جواد ]

[ ]

می نویسم خوبم

 گاهی یک سری اتفاقات دست به دست هم میدهند که دقیقا همان وقت هایی که فکر میکنی زندگی ات روی یک مدار بی نظمی معلق است به تو ثابت شود که مدار منظم زندگیت هرگز روی دور بی نظمی نمی افتد حتی اگر حال تو بدترین حال ممکن باشد.
زیرا که نظم گردش این مدار تنها در دستان قدرتمند اوست
دقیقا همان روزهایی که لبخند های ژکوند مصنوعی ، داد میزنند که حالت خوب نیست
دقیقا همان روزهایی که خودکارت را برمیداری وبرای خودت دردفترچه ات  مینویسی
خوبم ، مثل تهرانی که در نیمه های فصل دوم زمستان هنوز درست و حسابی رنگ برف را به خود ندیده است
مینویسی
خوبم ، مثل تمام ماهی قرمزهایی که از امروز نگرانند چون قرار است تا چند وقت دیگر اسیر یک  تنگ کوچک بلوری  بشوند
مینویسی
خوبم ، مثل آدم برفی هایی که بزرگترین دغدغه ی این روزهایشان انقراض نسلشان شده است و از بی تفاوتی ما انسان ها مدام حرص میخورند.
مینوسی

 خوب خوبم ولی می بینی هر چی یا هر کسی را دوست داری از تو دور دورتر می شود
خلاصه تمام فکرت را متمرکز میکنی روی اینکه جمله ای بنویسی که بگویی خوبم ولی خوب نباشی
بعد سرت را بگیری به سقف اتاقت خیره بشی و غرغر هایت را بفرستی سمت آسمان بگویی استانه ی صبرم رو به پایان است...
بعد مثل یک حرکت از قبل تنظیم شده در همان لحظه این عکس برایت فرستاده شود و تمام وجودت  را بلرزاند
خواست بگوید پسر کوچولوی غر غرو دیدی ثانیه ای چشم بر نمیدارم از مدار منظم زندگی ات؟؟
من حتم دارم که خودش این عکس را برایم فرستاده بود و من دنیا دنیا حرف خواندم از این عکس . . .

************************

برای دانلود این پست هم کلیپ خیلی خوبی با همین مضمون تهیه شده

دانلود

[ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ ] [ 2:17 ] [ محمد جواد ]

[ ]

ظرفیت

در میان این همه اما و اگر ، تو چقدر برایم بایدی . . .


اگه یک ظرف چهار لیتری رو زیر شیر آب برای ساعت‌ها نگه داریم، آیا بیشتر از چهار لیتر آب در آن جمع می‌شود؟ حالا اگه زمان رو بیشتر کنیم و ظرف رو به مدت یک هفته زیر شیر نگه داریم چطور؟ یک سال چطور؟ تا آخر عمرمان چی؟ می‌بینیم که جواب در همه حالات یکسان است! در واقع نه تنها ظرف چهار لیتری بلکه هر ظرفی فقط به اندازه گنجایش و ظرفیت تعریف‌شده خودش جا داره و دقیقا به همان اندازه هم می‌تواند آب رو در خودش نگه داره. یک قطره بیشتر باشه از اون سرازیر میشه.
حالا سوال :
ظرفیت روح و ذهن یک انسان برای تحمل فشار زندگی چقدره؟چهار واحد! صد واحد یا هزار واحد یا بی‌نهایت! ظرفیت و میزان تحمل جسم انسان چطور؟
خوب که نگاه کنیم می‌بینیم همه آدم‌ها برای ظرف چهارلیتری مثال فوق، فورا عدد ظرفیت رو چهار اعلام می‌کنند؛ اما همین آدم‌ها وقتی در مورد ظرفیت و گنجایش روح و جسم و ذهن ازشون سوال میشه ، سکوت می‌کنند و هیچ نمی‌گویند. حتی هستن کسانی که معتقدند ظرفیت وجودی انسان بی‌نهایت است و بر اساس این ادعا تا می‌توانند ذهن و روح وجسم خود و اطرافیانشان را تا حد انفجار در معرض فشارها و تنش‌های اضافی قرار می‌دهند
فکر می‌کنید چرا بعضی آدم‌ها ناگهان از کوره درمی‌روند و . . .
چه خوبه با تغییر رفتار زندگیمون رو تغییر بدیم
ما همون افکارمون هستیم، اگه نتونیم افکارمون رو تغییر دهیم نمی تونیم هیچ تغییر دیگری ایجاد کنیم . ما قطاری از افکار داریم که هنگام تنهایی، سکوت و زمانی که غرق در افکارمون هستیم سوار اون می شیم. ارزشی که برای خودمون قایل هستیم و شادی هایی که در زندگی داریم همه بستگی به جهتی داره که قطار به آن سو در حرکته . . .
اگه واقعا می خواهیم در زندگیمون تغییری ایجاد کنیم باید ابتدا ذهن و افکارمون رو تغییر بدیم و اون رو از هر نوع تفکر آزاردهنده ای که ما رو به عقب می راند پاک کنیم.

*************************************************

کلیپ عاشقانه مرد کاغذی !!! برای دانلود روی دانلود پایینی بزنید.

دانلود

[ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:39 ] [ محمد جواد ]

[ ]

به دنبال فانوس
از من تا خدا راهی نیست …
فاصله ایست به  درازای  مـــــن تا مـــــن !!!
و در این هیاهوی غریب ، من این من را نمیابم . . .

گاهی اونقدر خسته ای که هیچ استراحتی خستگیت رو رفع نمی کنه . احساس میکنی کوه سنگینی روی دوشت سنگینی میکنه . پاهات توان رفتن نداره اما مجال نشستن نیز نیست . وقتی مینشینی دلهره رفتن داری و وقتی میروی تمایل نشستن.
گاهی اونقدر خسته ای که هیچ جمعی از احساس تنهاییت نمی کاهد . حرف میزنی ، میخندی، اظهار نظر میکنی اما تنها کلامت جاریست ، روحت یه جایی در انتهای وجودت گم شده .
دلم با من قهره . من هم با اون .... هیچ کدوم هم قصد منت کشی نداریم . از این رو من بی دل خسته ام و اون بی من رنجور . . .

****************************

دانلود فیلم کوتاه دختر کبریت فروش که فکر کنم با موضوع این پست بی ربط هم نباشه.

دانلود

 

[ یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 1:56 ] [ محمد جواد ]

[ ]

لایق دیدار

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم *** سحری با نظر لطف تو بيدارشويم

سلام.. این نکته رو بگم که این پستو یه بار نوشتم وقتی میخواستم ثبتش کنم بلاگفا خان یه خرده باهام شوخی داره همه متنو حذفش کرد  اما چون قول داده بودم آپش کنم، از اول دوباره نوشتمش که بعضی از مطالب قبلیم یادم رفت.دیگه تا آخر ماه رمضون از این دنیا مجازی فاصله میگیرم تا بتونم یه کم تو خودم دنبال خودم بگردم.
میشه بوی  رمضان رو که تمام فضای دل رو پر کرده رو استشمام کرد یک قدم ...یک پله.... با اخلاص برداریم مثل بنده های مخلصش ، به رمضان واقعی  برسیم.
قربون این خدا برم دوباره این فرصت رو برای بنده هاش به وجود آورد تا کاسه های گدائیشون رو به طرفش دراز کنند..
خدائی خیلی مهربونه ، کاش یه ذره قدر بدونیم...
خدایا ،صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت دوباره رو دادی که با تمام وجود صدات کنیم خیلی ها اسیر خاک شدند و دیگه این لحظه ها رو درک نمیکنند . خدابه ما  توفیق درک لحظه لحظشو بده ، توفیق درک شب قدر رو
بذارشب قدر امسال با همه سالها فرق کنه ...
الهی!
توفیق ده رمضان امسال نامهای زیبات از همه وجودم برخیزه....
فرصت ده رمضان امسال شب قدر را قدر بدانم و درک کنم ....
توفیق ده وقت سحر لحظه دلدادگیم باشد....
از لحظه سحر تا افطار تنها ذکرم برای تو باشد لحظه اخر غرق در وجودت  شوم....
عید فطر با تمام وجود حس کنم که 11 ماه باقی مانده را هم رمضان خواهم دانست....
خدایا! کمکم کن ماه رمضان امسال برای من هم ماه رمضان باشد و 11 ماه باقی مانده رمضانی بمانم....................
خدایا خوبات که جای خود رو دارند ، این بدا هستند که محتاج یک نگاه مهربون تو هستند،
پس به حق خودت دریغ نکن...

*****************************************

یه فایل صوتی کم حجم از نجوای ما با خدا که قصه آدمیت خودمون رو شرح میدیم !! برای گرفتن فایل روی دانلود کلیک کنید.

دانلود

[ جمعه ششم تیر ۱۳۹۳ ] [ 3:14 ] [ محمد جواد ]

[ ]

از خانه بیرون بیا...

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،تا درخت‌های دودگرفته‌ خیابان  دوباره جوانه بزنند..
و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی از نو طعم شیرین آب قنات را تجربه کنند..
تا آبی شود این آسمان خاکستری و تابلوهای نمایش‌گر آلود‌گی هوا از خوشی به رقص در بیایند..
از خانه بیرون بیا!
بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی با یکدیگر به جنگ برخیزند تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن!
بگذار کودکان پشت چراغ قرمز‌ها تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند از شوق آمدنت!
بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشن و در تک تک کوچه‌ها بوی گل‌سرخ بپیچد...
بی‌تو این شهر متروک است... و تنها کلاغ‌های خاکستری آسمانش را هاشور می‌زنند...
شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی و مرزهای وطنم از عطر نفس‌های تو آغاز می‌شود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی از تبعید در شهری که زادگاه من است...

********************************

یه کلیپ ... اصن نمیگم چیه خودتون ببینید فقط رو دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود

[ سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۳ ] [ 2:56 ] [ محمد جواد ]

[ ]

بزرگ شده...
 ... و خدا در همین نزدیکیست
ما از او دوریم ...

زمانی عشق ...لمس بزرگترین تفنگم بود که مادر آنرا از دسترسم دور نگه میداشت
زمانی عشق ستاره ای بود که معلم زیر نمره بیست در دفتر دیکته ام می چسپاند
زمانی عشق لمس دستی بود که دستانم را به سختی میفشرد
زمانی عشق لمس عمق حرفی بود که از ته دل معشوق بیرون می آمد...
و حالا عشق شاید به سادگی دیدن لبخندی هست که کودکی رهگذر به من هدیه میدهد
حس میکنم که چطور آن پسر بچه با آنهمه زمین خوردنها و بلند شدنها به مردی تبدیل شده... و در تمام مدت این سالها معنی نگاه مرا هیچکس نفهمید جز تصویری که هر روز صبح از داخل آن قاب آیینه ..متفکرانه به من مینگریست... احساس میکنم که حالا همانقدر برای دیگران دست نایافتنی و مجهول شده ام که برای خودم...باور کنی یا نه...اینروزها گاهی تصویر داخل قاب آیینه هم مرا نمیشناسد...

***********************************************

یه کلیپ با موضوع یاد داشتی از طرف خدا . . .

دانلود

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 2:56 ] [ محمد جواد ]

[ ]

شوق دیدار

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست . . .

بالاخره رسید ولادت تو که جهانی تشنه ی دیدارت شده اند اما باز تو خود نرسیدی!

چه شب با شکوهی است نیمه شعبان ، باتمام وجود حس میکنم جای خالی ات را،چیزی در دلم دائما مانور میدهد نبودنت را،پس کی نوبت تو میرسد؟کی بینا میشوند چشمانمان به وصال دیدارت؟

هرمیلادت مانند پیراهنی است که ازیوسف برای یعقوب می آورندو عجیب هواییمان میکند وما فقط به گونه ای دل خوش میشویم.

انتظارتو لایق کداممان است ؟؟!!منی که اززیادی گناهم ،دیگر خودم هم خودم را قبول ندارم یا کسی که...

اما هرچقدر هم که بد باشم بازهم شوق دیدارت ...

*****************************************

ولادت منجی عالم بشریت بر تمامی عاشقانش مبارک...یه کلیپ سه دقیقه ای که از دو ساعت گرفته شده،بقیش طلبتون...

دانلود

[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 2:55 ] [ محمد جواد ]

[ ]

روشن تر از خاموشی

تو را از تو ربوده اند ، و این تنهایی ژرف است . . .

گاهی وقتها اونقدر تا ته دوست داشتن می ری واسه یه نفر که اصلا" گم می شی وسط اون همه سلول عاشقی. خیلی حسِ قشنگیه. گم شدن در خود و پیدا شدن در دیگری، توی شیشه ماشین، توی شیشه ی ویترین روبروت، توی آینه ... آره توی آینه هم صاف نشسته و زل زده توی چشمهات! و این قشنگ ترین فعل و انفعالات شیمیائی و فیزیکی و اصلا" بهترین اتفاق متافیزیکی دنیاست. اگه رسیدی بهش قدر خودت رو خیلی بدون ...
قدر دلتم بدون.....
همیشه به این فکر می‌کنم که تلوزیون ال‌ای‌دی با ال‌سی‌دی یا با تلوزیون‌های ل‍امپ تصویری چه فرقی می‌کند و اینچ‌هایی بال‍اتر چه اندازه در زندگی ما تاثیر داره.  به این فکر می‌کنم که ماشین لباسشویی با شست‌وشو در چند جهت و بدون لرزش و با خشک‌کن، با ماشین لباس‌شویی قدیمی  ما که حال‍ا به دل زیرزمین سپرده شده و فقط یک استوانه‌ی فلزی ساده بود، چه فرقی می‌کنه و آیا ماشین لباس‌شویی بدون لرزش می‌تواند لرزش‌های دل ما را هم بگیرد؟

به این فکر می‌کنم که نازک‌تر شدن همراه‌ها یا بال‍اتر رفتن هر روزه‌ی پیکسل و رنگ صفحه‌شان، زندگی خاکستری ما را هم می‌تواند رنگی کند و آیا با گوشی‌های مدرن می‌شود با خدا هم حرف زد؟ به این فکر می‌کنم که مثل‍‌ا یک پراید یا سمند و یا اصل‍‌اً یک ماشین که در عرف، ماشین متوسطی است با یک ماشین خیلی مدل بال‍‌‌ا چه فرق خاصی دارد ؟فرق خاص یعنی واقع‍ا خاص باشد!آیا می‌شود با ماشین‌های آخرین مدل طی‌ال‍ارض هم کرد؟ آیا این قدری که به خوش‌تیپی ظاهری‌مان توجه می‌کنیم به خوش‌ تیپی روحمون هم توجه می‌کنیم؟ و یا گور پدرش؟
به این فکر می‌کنم که چه قدر اسیر شده‌ایم، چه‌ قدر محدود شده‌ایم، چه‌ قدر بازی می‌کنیم،چه‌ قدر باهامان بازی می‌کنند، چه‌قدر بازی می‌خوریم، چه‌قدر بند بیل‌بوردهای رنگارنگ تبلیغاتی شده‌ایم،  چه قدر پای تلوزیون و سینما میخکوب می‌شویم –که انگار اینان خدایان عصر ما هستند که دینشان را در دل و ذهنمان می‌کارند و این آیه‌ایست از کتابشان که ، اسوه‌های حسنه هستند ،  چه‌قدرجای خالی "بیمه‌ی ابوالفضل"های بالای کامیون‌های قدیمی خالیست ..ما چه‌قدر چشم امیدمان به شرکت‌های بیمه است و همیشه خیلی بیشتر از این‌که حواسمان به تمدید عهدمان با خدا باشد، حواسمان است که سر وقت دوباره با شرکت بیمه تمدید کنیم، چه‌قدر جای خالی .. نگاه‌های به زیر و دست‌های روبه آسمان خالیست و ما دیگر نگاهامان به طرح‌های آبرسانی دولتیست و مصوبا‌ش برای خشکسالی، چه قدر بت‌خانه علم کردیم در این شهر‌ها و در خانه‌هامان و در زندگی‌مان که نمی‌بینیمشان! و چه ‌قدر از هر چیزی که دستمان می‌آید بت درست کرده‌ایم برای خودمان که ای کاش از سنگ و چوب بودند ل‍ااقل... چه‌قدر دلم‌ تنگ است برای کندن از زمین. چه قدر دلم تنگ است برای کسی که بیاید و دستم‌ را بگیرد برای اندکی پرواز. چه قدر دلم تنگ است برای خدا، تا دست‌هایش را بگیرم و پا به پای هم در خیابانی خلوت و نه این خیابان‌های پر از شلوغی و غفلت..راه برویم و من برایش حرف بزنم و او برایم فقط نگاه کند... فقط نگاه کند... چه قدر برایت دلم تنگ است. چه قدررررررررررررررررررررررررررر

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

ضمن تبریک اعیاد شعبانیه به همه دوستان و آماده سازی دلمون برای ماه خدا یه کلیپ جالب از زود قضاوت کردن میزارم براتون...التماس شدید دعا دارم تو این ایام .برای گرفتن کلیپ روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود

[ چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 2:54 ] [ محمد جواد ]

[ ]

فرار

روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فراگیری؟
شاگرد گفت: بله، با کمال میل.
استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.
شاگرد قبول کرد. استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند، برد.
استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود:
الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
اصلا چرا من هیچ وقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل...
استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. انسان نیز این گونه است. او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود روبرو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد. تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویژگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه می کنم.. «تلاش برای فرار! »

فرار از خود
شاید ساده ترین كار باشد
اما روزی خواهیم فهمید
كه سخت ترین چیز این است
كه خودت نباشی...باید فرار کرد
فرار
از انزوای تاریکیها
و در پستو خانه نهان شد
باید فرار کرد تا شاهد نباشیم
که خورشید زیر ماه گم می شود
و شهر تاریک
آیا فرار کردن مجاز است؟
آیا فرار کردن به درون آینه ها مجاز هست؟
آیا خورشید را می توان در پستوی آینه ها یافت ....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سه تا فایل جهت دانلود گذاشتم.دوتاش اینجا و یکی دیگش تو ادامه مطلب که توصیه می شود خانم ها این فایل ها رو دانلود نکنن و نبینند !!

دنلود1

دانلود2


ادامه مطلب

[ شنبه سوم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 2:53 ] [ محمد جواد ]

[ ]

خونه تکونی

قبل از شروع سال جدید همه رسم دارند که خونه تکونی کنن و منزلشون رو تمیز کنند. ماهم از این رسم مستثنی نیستیم به قول یه یکی از دوستان"اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست..... تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنن! به امر خطیر خونه تکونی میپردازیم...
اما فارغ از خونه تکونیه منزل یه خونه تکونیه دیگه ای هم هستش اونم خونه تکونیه دله چرا ما خونه‌های دلمون رو تمیز نکنیم؟
بیا که خانه تکانی کنیم . خانه‌ی دل!
اما اینقدر این دل زنگار گرفته که به تنهایی کاری از پیش نمیره ، پس باید کمک بگیریم، کمک از خدای مهربونمون
خونه تکونیه دل صاف و سفید کار سختی نیس، میشه زودتر تمیزش کرد
امان از دلی که مثل دل من سیاهه و پره از گناه و کینه و دشمنی و...
حالا من باید چیکار کنم؟
راهی ندارم جز اینکه از معبودم کمک بخوام،
یاد یکی از بازیای دوران کودکیم افتادم که میگفتیم،گنجشک پر... کلاغ پر...
حالام من باز دوباره میخوام از اون بازیا کنم، میگم خدا جون
سیاهی دل من پر... گناه پر... کینه پر ...دشمنی پر...
از خدا بخوایم بعد اینکه دلمون رو خونه تکونی کردیمو از بدیها پاکش کردیم کمکمون کنه ورودی دلمون به ایست بازرسی داشته باشیم که هیچی رو توش راه نده به جز
مـحــبــت و عـــشــق و دوســتــی
به امید آن روز ...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+

دانلود کلیپ جالب از قدرت خدا

دانلود

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 2:52 ] [ محمد جواد ]

[ ]

هیچ مگو

 دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم.....عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا«عقل» طلب می‌کردم

عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!

[ شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 2:51 ] [ محمد جواد ]

[ ]

سفر از خود
دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

 
به کجا خواهم توانست سفر کنم که دیگر کسی آنجا را، به چشم فریب خود ندیده باشد؟آیا جایی پیدا خواهم کرد برای خالی کردن صفحه دلِ دم کرده خود؟؟ در این هنگام به یکباره خنده ای از جنس مرکب بر لبم میشیند و به دنبال موج خیال خویش با پای برهنه در مهتابی ترین سکوت شب پرسه می زنم و در انتظار شکستن سکوت تلخ لحظه ها می نشینم حباب روی تن اقاقی ها مثل بغض توی سینه ، شکسته میشوند . بی آنکه کسی باور کند احساس را گم کرده ایم و بی پناه ترین احساس دوست داشتن در اسارات کوچه های همیشه بن بست روزگارست!!! با چشمهایی که در انتظار آبی ترین فصل بودن هستند به آغوش خدایم پناه خواهم برد محتاج نیایشی ام که مرا به رخوت یک لمس عاشقانه خواهد کشانید. خدایا خود میدانی گرفتارم به احساس خویش چرا که آدمهایت همان مسافران شهر غربت من هستند...
ی خرده برام سخته واژه ها رو كنار هم بچينم ولی حرف زدن آرومم ميكنه!امسال تو شب آرزوها حال عجيبی داشتم و جالب اين بود كلی مقاومت كردم كه برام مثل يكی از شباي ديگه بگذره! راستش از طلبيدن و نرسيدن خسته بودم .انگار دنيا باهات بازی ميكنه و چيزی كه تو دوسش داري رو با تمام توانش سعی ميكنه ازت دور كنه،دوست داشتم به آرامشی كه ميخوام برسم من از اين بازی خوشم نمياد. ی خرده خسته شدم منكه چيز زيادی نميخوام فقط ميخوام آرامش داشته باشم فقط همين!جالبه كه نتونستم جلو خودمو بگيرم و تو همون شب رفتم تو حياط خونه با یه استكان چای و یه كتاب، هوا واقعا عالي بود،خيره شدم به آسمون و چيزايی كه دوس داشتم رو با خودم مرور كردم و اميدوار كه هر آنچه طلب كردم رو بهش برسم.من فکر ميكنم مشكل برآورده نشدن آرزوهامون به دنيايي كه توش هستيم برميگرده چون من تنها فقط بخش خيلي كمي از اين دنيا هستم و بقيه آدما از هر نظر تاثير گذارن و فك ميكنم نا ممكن شدن خواسته هاي ما هم به خودمون و هم به اطرافيانمون ربط داره و وقتي ميبيني آدما زود چهره عوض ميكنن و تو رو سردرگم ميكنن تو یه بلاتكليفی قرار ميگيری و نميدونی كجای اين دنيا هستي . من سردرگمم نميدونم كجای اين دنيا قرار دارم.فکر كنم برا سال آينده اگر عمری بود آرزو كنم كه آدما نسبت به هم بي تفاوت نباشن شايد به نظر خيليا خنده دار باشه ولی مشكل دنيای ما همين بی تفاوت بودن هست...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

امروز براتون دانلود صدای سه بعدی آرایشگاه !!! رو آماده کردم
قبل از گوش دادن حتما این چند نکته رو رعایت کنین
حتما با هندزفری یا هدفون های با کیفیت گوش کنین
در یک محیط ساکت و آرام باشه
تمرکزتون به صدای هدفون باشه
دانلود فایل صوتی آرایشگاه

 

[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 2:50 ] [ محمد جواد ]

[ ]

هر چی آرزوی خوبه مال تو ...

 

تنها فرقش این است که امشب کمی خدا راعاشقانه تر صدا میکنم....
پشت امشب یک ضمانتی گذاشته ای که دلم را آرام میکند....
اما تو
تمام آرزوهایت را بریزدر کف دستانم
من خودم یک هرچی آرزوی خوبه مال تو،هم اضافه میکنم به همه یشان
بعد  دستانم را میبرم به سمت آسمان....یک فوت محکم میکنم و تمام آرزوها یت را به یک باره پر میدهم به سمت خدا
صبر میکنم تا دلیوری یش هم بیایدتا خیالم راحت شود که تو حتما نامه آرزوهایی که فرستادم را خوانده ای
راستش من ناخدایی بهتر از تو سراغ ندارم که حواسش به مقصد تمامی مسافران کشتی اش باشد
که اینطور مشتاقانه تنها نگاهم به توست تا غنچه آرزوهایم را به گل بنشانی
خدایا این باشد از طرف من به نیت تمام دوستانم

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

دانلود آهنگ هر چی آرزوی خوبه مال تو ...(برای دانلود روی لینک دانلود زیر کلیک کنید)

دانلود

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 2:49 ] [ محمد جواد ]

[ ]

بی واژه
تو غافلگیری رگبار بودی و من مردی که چتر به همراه نداشت...
وقتی بهار مي آيد، اردی بهشت از راه می رسد، حس نفس كشيدن به آدم دست می دهد، حس استشمام هوای تازه كه از ريه هات بگذره و حس تازگی رو بتونی تو تمام وجودت لمس كنی،و تو احساس زنده بودن كنی، احساس اينكه يه تغييری بايد كنی، و يه تكونی به خودت بدی. و اين حس وقتی كامل ميشه كه يه بارون بهاری سرزده از راه برسه و خيست كنه و تو مجبور بشی از زيرش رد بشی، اين يعني شستشوی كامل. اينجاست كه دلت نميخواد جاي ديگه بري و دوست داری قطرات بارون تمام خستگيهات و تمام نااميديهات و بديهات رو بشوره و با خودش ببره و بارتو سبک كنه و بتونی يه نفس عميق بكشی و بگي آخيش.......راحت شدم، چه آرامشي...

بعضی وقت ها هم زير اين بارون دلت يهو ميگيره و دوست داري دست يكي رو بگيري و اين حس رو دوتايی باهم تجربه كنيد. و پا به پاي هم بدويد تا به اردی....بهشت........برسيد و بهشت ناب را زير پاهايتان لمس كنيد....... و اين يعني لمس عشق با تمامي وجود.........

///////////////////////////////////////////////////////

دانلود آهنگ بی واژه ...

دانلود از سرور

[ دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 2:49 ] [ محمد جواد ]

[ ]

نا فرجام ...
زندگی پرشده از گره هایی که تو آن را نبسته ای،اما باید تمام آنها رو به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها

اردیبهشت دوست داشتنی من آمد
اردیبهشت که میشود
بهار دیگر مثل قرص ماه کامل می شود....زیبا و خیره کننده
اردیبهشت تو عروس بهارهستی ....
اردیبهشت چه نام برازنده ای داری تو...
شاید در میان تمام ماه های سال تنها تو به سان بهشت باشی...
بهار جان وقتی که لباس اردیبهشت را میپوشی
میترسم این بداهه های عاشقانه ات کار دستم دهد
به یک باره عاشق کند منی را که همیشه دوست داشتم او در اردیبهشت برایم اتفاق بیفتد...
 امروزهم به تقویم رسید ...به تقویمی بهاری.... و تن رقاصه ذهن من آروم نگرفت

امشب کلمات بر کاغذهای رنگی شب می رقصن چه هلهله ای بپا شده باشد گویا از رقصیدن بر کاغذ باطله های روزهای آفتابی خسته شدن ومن هم با کلمات مینوازم بی آنکه سازی را به دست گرفته باشم...
 در این کلمات و الف بای احساس ... مفهوم واژه های قدیس احساس را چه کسی می فهمد ؟؟؟
کلمات را باید به بازی بگیرم یا احساس را؟؟؟؟؟؟
اما خوب میدانم سالهاست با کلمات ، عاشقانه زندگی میکنم و همبازی رویاهایم شده اند ولی افسوس که دیگر احساس هم به بازی گرفته می شود در این ویرانگی صداقت وایثار...
 با کلمات می گویند دوستت دارم بی آنکه احساس داشته باشند و پریشان می کنند روح صداقت را با گفتن دوستت دارم های دروغین...
من بیزار هستم از کسی که روح بارانی یک زن و روح عشق را در او به سیاهی کشیده و او را به هرزگی متهم نموده بیزارم .... من بیزار هستم از کسی که روح مردانگی یک مرد را به فساد کشانیده و عشق یک مرد را به لجن کشیده.... بیزارم 
به کجا خواهم توانست سفر کنم که دیگر کسی آنجا را، به چشم فریب خود ندیده باشد. عشقهای نیمه کاره و نوشته های بی احساس منفور باشد و دل کلمات از بی احساسی نگرفته باشددددددددددددد
*****************
اینم یه کلیپ با موضوع این پست . . .
دانلود کلیپ

[ سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 3:23 ] [ محمد جواد ]

[ ]

نبودی نبودم ...
صدای خنده ی مادرم ، حتی غم هایم را هم می خنداند               

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن ، پسری را از خواب بیدار كرد .
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانیت گفت :
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی ؟
مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی ؟
فقط خواستم بگویم تولدت مبارك .
پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح سراغ مادرش رفت .
 وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .....
و اگر ماه مَرد بود دل هیچ اقیانوسی
در تلاطم جزر و مد نمی افتاد
و اگر خورشید
اندام زنانه اش را عریان نمی کرد
کدامین آفتابگردان سوی چشمش را
بر کشیدگی خط چشم آفتاب کش می داد!
و حتی وقتی برای انسانها کلمه ی «زندگی»
با حروف «زن» آغاز می شود دیگر این ملامت ما چیست
که چرا آدم از دست حوا سیب خورد!

********************************************
تولد حضرت زهرا(س)و روز مادر رو به همه ، مخصوصا مادران تبریک میگم.چون احساس می کنم برا مادر کم گفته شد تو ادامه مطلب بازم از این فرشته زمینی گفتم.
تو پستایه  قبلیم سه تا پست مربوط به مادران گذاشته بودم جهت یادآوری و ارزششون دوباره لینکشون رو میزارم....

چه كسي فراموش مي كند ؟
تقدیم به تموم مادرها
گفتگوی کودک با خدا
از طرف خودم دو تا کلیپ زیبا برای مادران خوب گذاشتم.برای دانلود روی هرکدومش بزنید دانلود میشه.
1. دانلود کلیپ نبودی نبودم
2.دانلود کلیپ هیشکی جای مادر رو پر نمی کنه

ادامه مطلب

[ جمعه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 3:22 ] [ محمد جواد ]

[ ]