یک سال گذشت!
اصلاً هم مثل برق و باد نگذشت! کندتر از حد معمول هم نگذشت...
کاری به نسبیت زمان و موهای قشنگ انیشتین ندارم ، گذر زمان مثل همیشه بود. امممما ! شرایط به گونه ای بود که آدم حس می کرد دارد یک سیگار با کیفیت می کشه و اونقدر حال می کنه که مدام میاد جلوی دوربین و خواهش می کنه فقط وقتش را زیادتر کنید . . .
بد آموزی داشت؟! حق با شماست ... به جای سیگار می تونید اووم می تونید اووم ... چه انتظارهایی دارید از یه بچه دهه شصتی ... به جاش یه کتاب بگذاریم و قضیه فقر تفریحات سالم را درز بگیریم.
اوه اوه موضوع داره سیاسی میشه بزنیم بیرون از این خط ...
یک سال پیش همین موقع با کمک یکی از دوستان به این فکر افتادم  که یه وبلاگ داشته باشم
اومده بودم اینجا حرف بزنم ......فکر می کردم می تونم  خیلی راحت حرف بزنم
بدون اینکه نگران باشم که کسی منو بشناسه  .
اومدم ....حرف زدم ......نوشتم .......دیدم نه....بالاخره هر نا آشنایی یه روزی آشنا میشه
اونجوری که من فکر می کردم نبود......نشد....نتونستم راحت تر از این حرف بزنم ........
 ازاونجایی که دوست دارم نوع نگاه و  تفکر آدما نسبت به مسائل مختلف رو بدونم .
دیدم می تونه جای خوبی باشه برای فهمیدن اینکه تو مغز آدما چی می گذره
آدمای متفاوت با شرایط و موقعیت های متفاوت با طرز تفکر متفاوت در مورد مسائل مختلف چه جوری فکر می کنن.
برای اینکار لازم بود یه خورده از تفکرات خودم بنویسم  خیلی راحت نبود به خاطر همینم سعی می کردم جوری بنویسم که بازدیدکننده وبلاگم دقیقا متوجه نشه که من خودم چه جوری فکر می کنم یا نظر من چیه و یه وقتایی هم ساکت تر از سکوت بودم.

از همه ی دوستای خوبم که این یک سال بهم سر میزدن و منو مورد لطف خودشون قرار میدادن و فراموشم نکردن یه دنیا ممنون
***************************************************

یه کلیپ کوتاه از انیمیشن مرگ . . .         دانلود



تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 16:52 | نویسنده : محمد جواد |

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم *** سحری با نظر لطف تو بيدارشويم

سلام.. این نکته رو بگم که این پستو یه بار نوشتم وقتی میخواستم ثبتش کنم بلاگفا خان یه خرده باهام شوخی داره همه متنو حذفش کرد  اما چون قول داده بودم آپش کنم، از اول دوباره نوشتمش که بعضی از مطالب قبلیم یادم رفت.دیگه تا آخر ماه رمضون از این دنیا مجازی فاصله میگیرم تا بتونم یه کم تو خودم دنبال خودم بگردم.
میشه بوی  رمضان رو که تمام فضای دل رو پر کرده رو استشمام کرد یک قدم ...یک پله.... با اخلاص برداریم مثل بنده های مخلصش ، به رمضان واقعی  برسیم.
قربون این خدا برم دوباره این فرصت رو برای بنده هاش به وجود آورد تا کاسه های گدائیشون رو به طرفش دراز کنند..
خدائی خیلی مهربونه ، کاش یه ذره قدر بدونیم...
خدایا ،صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت دوباره رو دادی که با تمام وجود صدات کنیم خیلی ها اسیر خاک شدند و دیگه این لحظه ها رو درک نمیکنند . خدابه ما  توفیق درک لحظه لحظشو بده ، توفیق درک شب قدر رو
بذارشب قدر امسال با همه سالها فرق کنه ...
الهی!
توفیق ده رمضان امسال نامهای زیبات از همه وجودم برخیزه....
فرصت ده رمضان امسال شب قدر را قدر بدانم و درک کنم ....
توفیق ده وقت سحر لحظه دلدادگیم باشد....
از لحظه سحر تا افطار تنها ذکرم برای تو باشد لحظه اخر غرق در وجودت  شوم....
عید فطر با تمام وجود حس کنم که 11 ماه باقی مانده را هم رمضان خواهم دانست....
خدایا! کمکم کن ماه رمضان امسال برای من هم ماه رمضان باشد و 11 ماه باقی مانده رمضانی بمانم....................
خدایا خوبات که جای خود رو دارند ، این بدا هستند که محتاج یک نگاه مهربون تو هستند،
پس به حق خودت دریغ نکن...

*****************************************

یه فایل صوتی کم حجم از نجوای ما با خدا که قصه آدمیت خودمون رو شرح میدیم !! برای گرفتن فایل روی دانلود کلیک کنید.

دانلود



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 12:15 | نویسنده : محمد جواد |

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،تا درخت‌های دودگرفته‌ خیابان  دوباره جوانه بزنند..
و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی از نو طعم شیرین آب قنات را تجربه کنند..
تا آبی شود این آسمان خاکستری و تابلوهای نمایش‌گر آلود‌گی هوا از خوشی به رقص در بیایند..
از خانه بیرون بیا!
بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی با یکدیگر به جنگ برخیزند تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن!
بگذار کودکان پشت چراغ قرمز‌ها تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند از شوق آمدنت!
بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشن و در تک تک کوچه‌ها بوی گل‌سرخ بپیچد...
بی‌تو این شهر متروک است... و تنها کلاغ‌های خاکستری آسمانش را هاشور می‌زنند...
شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی و مرزهای وطنم از عطر نفس‌های تو آغاز می‌شود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی از تبعید در شهری که زادگاه من است...

********************************

یه کلیپ ... اصن نمیگم چیه خودتون ببینید فقط رو دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | 15:14 | نویسنده : محمد جواد |
 ... و خدا در همین نزدیکیست
ما از او دوریم ...

زمانی عشق ...لمس بزرگترین تفنگم بود که مادر آنرا از دسترسم دور نگه میداشت
زمانی عشق ستاره ای بود که معلم زیر نمره بیست در دفتر دیکته ام می چسپاند
زمانی عشق لمس دستی بود که دستانم را به سختی میفشرد
زمانی عشق لمس عمق حرفی بود که از ته دل معشوق بیرون می آمد...
و حالا عشق شاید به سادگی دیدن لبخندی هست که کودکی رهگذر به من هدیه میدهد
حس میکنم که چطور آن پسر بچه با آنهمه زمین خوردنها و بلند شدنها به مردی تبدیل شده... و در تمام مدت این سالها معنی نگاه مرا هیچکس نفهمید جز تصویری که هر روز صبح از داخل آن قاب آیینه ..متفکرانه به من مینگریست... احساس میکنم که حالا همانقدر برای دیگران دست نایافتنی و مجهول شده ام که برای خودم...باور کنی یا نه...اینروزها گاهی تصویر داخل قاب آیینه هم مرا نمیشناسد...

***********************************************

یه کلیپ با موضوع یاد داشتی از طرف خدا . . .

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 | 13:4 | نویسنده : محمد جواد |

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست . . .

بالاخره رسید ولادت تو که جهانی تشنه ی دیدارت شده اند اما باز تو خود نرسیدی!

چه شب با شکوهی است نیمه شعبان ، باتمام وجود حس میکنم جای خالی ات را،چیزی در دلم دائما مانور میدهد نبودنت را،پس کی نوبت تو میرسد؟کی بینا میشوند چشمانمان به وصال دیدارت؟

هرمیلادت مانند پیراهنی است که ازیوسف برای یعقوب می آورندو عجیب هواییمان میکند وما فقط به گونه ای دل خوش میشویم.

انتظارتو لایق کداممان است ؟؟!!منی که اززیادی گناهم ،دیگر خودم هم خودم را قبول ندارم یا کسی که...

اما هرچقدر هم که بد باشم بازهم شوق دیدارت ...

*****************************************

ولادت منجی عالم بشریت بر تمامی عاشقانش مبارک...یه کلیپ سه دقیقه ای که از دو ساعت گرفته شده،بقیش طلبتون...

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 2:31 | نویسنده : محمد جواد |

تو را از تو ربوده اند ، و این تنهایی ژرف است . . .

گاهی وقتها اونقدر تا ته دوست داشتن می ری واسه یه نفر که اصلا" گم می شی وسط اون همه سلول عاشقی. خیلی حسِ قشنگیه. گم شدن در خود و پیدا شدن در دیگری، توی شیشه ماشین، توی شیشه ی ویترین روبروت، توی آینه ... آره توی آینه هم صاف نشسته و زل زده توی چشمهات! و این قشنگ ترین فعل و انفعالات شیمیائی و فیزیکی و اصلا" بهترین اتفاق متافیزیکی دنیاست. اگه رسیدی بهش قدر خودت رو خیلی بدون ...
قدر دلتم بدون.....
همیشه به این فکر می‌کنم که تلوزیون ال‌ای‌دی با ال‌سی‌دی یا با تلوزیون‌های ل‍امپ تصویری چه فرقی می‌کند و اینچ‌هایی بال‍اتر چه اندازه در زندگی ما تاثیر داره.  به این فکر می‌کنم که ماشین لباسشویی با شست‌وشو در چند جهت و بدون لرزش و با خشک‌کن، با ماشین لباس‌شویی قدیمی  ما که حال‍ا به دل زیرزمین سپرده شده و فقط یک استوانه‌ی فلزی ساده بود، چه فرقی می‌کنه و آیا ماشین لباس‌شویی بدون لرزش می‌تواند لرزش‌های دل ما را هم بگیرد؟

به این فکر می‌کنم که نازک‌تر شدن همراه‌ها یا بال‍اتر رفتن هر روزه‌ی پیکسل و رنگ صفحه‌شان، زندگی خاکستری ما را هم می‌تواند رنگی کند و آیا با گوشی‌های مدرن می‌شود با خدا هم حرف زد؟ به این فکر می‌کنم که مثل‍‌ا یک پراید یا سمند و یا اصل‍‌اً یک ماشین که در عرف، ماشین متوسطی است با یک ماشین خیلی مدل بال‍‌‌ا چه فرق خاصی دارد ؟فرق خاص یعنی واقع‍ا خاص باشد!آیا می‌شود با ماشین‌های آخرین مدل طی‌ال‍ارض هم کرد؟ آیا این قدری که به خوش‌تیپی ظاهری‌مان توجه می‌کنیم به خوش‌ تیپی روحمون هم توجه می‌کنیم؟ و یا گور پدرش؟
به این فکر می‌کنم که چه قدر اسیر شده‌ایم، چه‌ قدر محدود شده‌ایم، چه‌ قدر بازی می‌کنیم،چه‌ قدر باهامان بازی می‌کنند، چه‌قدر بازی می‌خوریم، چه‌قدر بند بیل‌بوردهای رنگارنگ تبلیغاتی شده‌ایم،  چه قدر پای تلوزیون و سینما میخکوب می‌شویم –که انگار اینان خدایان عصر ما هستند که دینشان را در دل و ذهنمان می‌کارند و این آیه‌ایست از کتابشان که ، اسوه‌های حسنه هستند ،  چه‌قدرجای خالی "بیمه‌ی ابوالفضل"های بالای کامیون‌های قدیمی خالیست ..ما چه‌قدر چشم امیدمان به شرکت‌های بیمه است و همیشه خیلی بیشتر از این‌که حواسمان به تمدید عهدمان با خدا باشد، حواسمان است که سر وقت دوباره با شرکت بیمه تمدید کنیم، چه‌قدر جای خالی .. نگاه‌های به زیر و دست‌های روبه آسمان خالیست و ما دیگر نگاهامان به طرح‌های آبرسانی دولتیست و مصوبا‌ش برای خشکسالی، چه قدر بت‌خانه علم کردیم در این شهر‌ها و در خانه‌هامان و در زندگی‌مان که نمی‌بینیمشان! و چه ‌قدر از هر چیزی که دستمان می‌آید بت درست کرده‌ایم برای خودمان که ای کاش از سنگ و چوب بودند ل‍ااقل... چه‌قدر دلم‌ تنگ است برای کندن از زمین. چه قدر دلم تنگ است برای کسی که بیاید و دستم‌ را بگیرد برای اندکی پرواز. چه قدر دلم تنگ است برای خدا، تا دست‌هایش را بگیرم و پا به پای هم در خیابانی خلوت و نه این خیابان‌های پر از شلوغی و غفلت..راه برویم و من برایش حرف بزنم و او برایم فقط نگاه کند... فقط نگاه کند... چه قدر برایت دلم تنگ است. چه قدررررررررررررررررررررررررررر

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

ضمن تبریک اعیاد شعبانیه به همه دوستان و آماده سازی دلمون برای ماه خدا یه کلیپ جالب از زود قضاوت کردن میزارم براتون...التماس شدید دعا دارم تو این ایام .برای گرفتن کلیپ روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 0:38 | نویسنده : محمد جواد |

روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فراگیری؟
شاگرد گفت: بله، با کمال میل.
استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.
شاگرد قبول کرد. استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند، برد.
استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود:
الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
اصلا چرا من هیچ وقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل...
استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. انسان نیز این گونه است. او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود روبرو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد. تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویژگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه می کنم.. «تلاش برای فرار! »

فرار از خود
شاید ساده ترین كار باشد
اما روزی خواهیم فهمید
كه سخت ترین چیز این است
كه خودت نباشی...باید فرار کرد
فرار
از انزوای تاریکیها
و در پستو خانه نهان شد
باید فرار کرد تا شاهد نباشیم
که خورشید زیر ماه گم می شود
و شهر تاریک
آیا فرار کردن مجاز است؟
آیا فرار کردن به درون آینه ها مجاز هست؟
آیا خورشید را می توان در پستوی آینه ها یافت ....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سه تا فایل جهت دانلود گذاشتم.دوتاش اینجا و یکی دیگش تو ادامه مطلب که توصیه می شود خانم ها این فایل ها رو دانلود نکنن و نبینند !!

دنلود1

دانلود2


موضوعات مرتبط: تلنگر

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم خرداد 1393 | 20:9 | نویسنده : محمد جواد |

قبل از شروع سال جدید همه رسم دارند که خونه تکونی کنن و منزلشون رو تمیز کنند. ماهم از این رسم مستثنی نیستیم به قول یه یکی از دوستان"اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست..... تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنن! به امر خطیر خونه تکونی میپردازیم...
اما فارغ از خونه تکونیه منزل یه خونه تکونیه دیگه ای هم هستش اونم خونه تکونیه دله چرا ما خونه‌های دلمون رو تمیز نکنیم؟
بیا که خانه تکانی کنیم . خانه‌ی دل!
اما اینقدر این دل زنگار گرفته که به تنهایی کاری از پیش نمیره ، پس باید کمک بگیریم، کمک از خدای مهربونمون
خونه تکونیه دل صاف و سفید کار سختی نیس، میشه زودتر تمیزش کرد
امان از دلی که مثل دل من سیاهه و پره از گناه و کینه و دشمنی و...
حالا من باید چیکار کنم؟
راهی ندارم جز اینکه از معبودم کمک بخوام،
یاد یکی از بازیای دوران کودکیم افتادم که میگفتیم،گنجشک پر... کلاغ پر...
حالام من باز دوباره میخوام از اون بازیا کنم، میگم خدا جون
سیاهی دل من پر... گناه پر... کینه پر ...دشمنی پر...
از خدا بخوایم بعد اینکه دلمون رو خونه تکونی کردیمو از بدیها پاکش کردیم کمکمون کنه ورودی دلمون به ایست بازرسی داشته باشیم که هیچی رو توش راه نده به جز
مـحــبــت و عـــشــق و دوســتــی
به امید آن روز ...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+

دانلود کلیپ جالب از قدرت خدا

دانلود



تاريخ : جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 | 15:53 | نویسنده : محمد جواد |

 دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم.....عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا«عقل» طلب می‌کردم

عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!


موضوعات مرتبط: شعر

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 17:44 | نویسنده : محمد جواد |
دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

 
به کجا خواهم توانست سفر کنم که دیگر کسی آنجا را، به چشم فریب خود ندیده باشد؟آیا جایی پیدا خواهم کرد برای خالی کردن صفحه دلِ دم کرده خود؟؟ در این هنگام به یکباره خنده ای از جنس مرکب بر لبم میشیند و به دنبال موج خیال خویش با پای برهنه در مهتابی ترین سکوت شب پرسه می زنم و در انتظار شکستن سکوت تلخ لحظه ها می نشینم حباب روی تن اقاقی ها مثل بغض توی سینه ، شکسته میشوند . بی آنکه کسی باور کند احساس را گم کرده ایم و بی پناه ترین احساس دوست داشتن در اسارات کوچه های همیشه بن بست روزگارست!!! با چشمهایی که در انتظار آبی ترین فصل بودن هستند به آغوش خدایم پناه خواهم برد محتاج نیایشی ام که مرا به رخوت یک لمس عاشقانه خواهد کشانید. خدایا خود میدانی گرفتارم به احساس خویش چرا که آدمهایت همان مسافران شهر غربت من هستند...
ی خرده برام سخته واژه ها رو كنار هم بچينم ولی حرف زدن آرومم ميكنه!امسال تو شب آرزوها حال عجيبی داشتم و جالب اين بود كلی مقاومت كردم كه برام مثل يكی از شباي ديگه بگذره! راستش از طلبيدن و نرسيدن خسته بودم .انگار دنيا باهات بازی ميكنه و چيزی كه تو دوسش داري رو با تمام توانش سعی ميكنه ازت دور كنه،دوست داشتم به آرامشی كه ميخوام برسم من از اين بازی خوشم نمياد. ی خرده خسته شدم منكه چيز زيادی نميخوام فقط ميخوام آرامش داشته باشم فقط همين!جالبه كه نتونستم جلو خودمو بگيرم و تو همون شب رفتم تو حياط خونه با یه استكان چای و یه كتاب، هوا واقعا عالي بود،خيره شدم به آسمون و چيزايی كه دوس داشتم رو با خودم مرور كردم و اميدوار كه هر آنچه طلب كردم رو بهش برسم.من فکر ميكنم مشكل برآورده نشدن آرزوهامون به دنيايي كه توش هستيم برميگرده چون من تنها فقط بخش خيلي كمي از اين دنيا هستم و بقيه آدما از هر نظر تاثير گذارن و فك ميكنم نا ممكن شدن خواسته هاي ما هم به خودمون و هم به اطرافيانمون ربط داره و وقتي ميبيني آدما زود چهره عوض ميكنن و تو رو سردرگم ميكنن تو یه بلاتكليفی قرار ميگيری و نميدونی كجای اين دنيا هستي . من سردرگمم نميدونم كجای اين دنيا قرار دارم.فکر كنم برا سال آينده اگر عمری بود آرزو كنم كه آدما نسبت به هم بي تفاوت نباشن شايد به نظر خيليا خنده دار باشه ولی مشكل دنيای ما همين بی تفاوت بودن هست...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

امروز براتون دانلود صدای سه بعدی آرایشگاه !!! رو آماده کردم
قبل از گوش دادن حتما این چند نکته رو رعایت کنین
حتما با هندزفری یا هدفون های با کیفیت گوش کنین
در یک محیط ساکت و آرام باشه
تمرکزتون به صدای هدفون باشه
دانلود فایل صوتی آرایشگاه

 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 15:53 | نویسنده : محمد جواد |

 

تنها فرقش این است که امشب کمی خدا راعاشقانه تر صدا میکنم....
پشت امشب یک ضمانتی گذاشته ای که دلم را آرام میکند....
اما تو
تمام آرزوهایت را بریزدر کف دستانم
من خودم یک هرچی آرزوی خوبه مال تو،هم اضافه میکنم به همه یشان
بعد  دستانم را میبرم به سمت آسمان....یک فوت محکم میکنم و تمام آرزوها یت را به یک باره پر میدهم به سمت خدا
صبر میکنم تا دلیوری یش هم بیایدتا خیالم راحت شود که تو حتما نامه آرزوهایی که فرستادم را خوانده ای
راستش من ناخدایی بهتر از تو سراغ ندارم که حواسش به مقصد تمامی مسافران کشتی اش باشد
که اینطور مشتاقانه تنها نگاهم به توست تا غنچه آرزوهایم را به گل بنشانی
خدایا این باشد از طرف من به نیت تمام دوستانم

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

دانلود آهنگ هر چی آرزوی خوبه مال تو ...(برای دانلود روی لینک دانلود زیر کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 10:53 | نویسنده : محمد جواد |
تو غافلگیری رگبار بودی و من مردی که چتر به همراه نداشت...
وقتی بهار مي آيد، اردی بهشت از راه می رسد، حس نفس كشيدن به آدم دست می دهد، حس استشمام هوای تازه كه از ريه هات بگذره و حس تازگی رو بتونی تو تمام وجودت لمس كنی،و تو احساس زنده بودن كنی، احساس اينكه يه تغييری بايد كنی، و يه تكونی به خودت بدی. و اين حس وقتی كامل ميشه كه يه بارون بهاری سرزده از راه برسه و خيست كنه و تو مجبور بشی از زيرش رد بشی، اين يعني شستشوی كامل. اينجاست كه دلت نميخواد جاي ديگه بري و دوست داری قطرات بارون تمام خستگيهات و تمام نااميديهات و بديهات رو بشوره و با خودش ببره و بارتو سبک كنه و بتونی يه نفس عميق بكشی و بگي آخيش.......راحت شدم، چه آرامشي...

بعضی وقت ها هم زير اين بارون دلت يهو ميگيره و دوست داري دست يكي رو بگيري و اين حس رو دوتايی باهم تجربه كنيد. و پا به پاي هم بدويد تا به اردی....بهشت........برسيد و بهشت ناب را زير پاهايتان لمس كنيد....... و اين يعني لمس عشق با تمامي وجود.........

///////////////////////////////////////////////////////

دانلود آهنگ بی واژه ...

دانلود از سرور 1

دانلود از سرور 2(وقتی روی دانلود کلیک کردین، روی دانلود رایگان با سرعت پایین کلیک کنیدودر صفحه بعد روی ایجاد لینک دانلود بزنید.یک نوشته انگلیسی زیر دانلود ظاهر میشه که روی اون بزنید دانلود می کنه.)


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 | 17:5 | نویسنده : محمد جواد |
زندگی پرشده از گره هایی که تو آن را نبسته ای،اما باید تمام آنها رو به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها

اردیبهشت دوست داشتنی من آمد
اردیبهشت که میشود
بهار دیگر مثل قرص ماه کامل می شود....زیبا و خیره کننده
اردیبهشت تو عروس بهارهستی ....
اردیبهشت چه نام برازنده ای داری تو...
شاید در میان تمام ماه های سال تنها تو به سان بهشت باشی...
بهار جان وقتی که لباس اردیبهشت را میپوشی
میترسم این بداهه های عاشقانه ات کار دستم دهد
به یک باره عاشق کند منی را که همیشه دوست داشتم او در اردیبهشت برایم اتفاق بیفتد...
 امروزهم به تقویم رسید ...به تقویمی بهاری.... و تن رقاصه ذهن من آروم نگرفت

امشب کلمات بر کاغذهای رنگی شب می رقصن چه هلهله ای بپا شده باشد گویا از رقصیدن بر کاغذ باطله های روزهای آفتابی خسته شدن ومن هم با کلمات مینوازم بی آنکه سازی را به دست گرفته باشم...
 در این کلمات و الف بای احساس ... مفهوم واژه های قدیس احساس را چه کسی می فهمد ؟؟؟
کلمات را باید به بازی بگیرم یا احساس را؟؟؟؟؟؟
اما خوب میدانم سالهاست با کلمات ، عاشقانه زندگی میکنم و همبازی رویاهایم شده اند ولی افسوس که دیگر احساس هم به بازی گرفته می شود در این ویرانگی صداقت وایثار...
 با کلمات می گویند دوستت دارم بی آنکه احساس داشته باشند و پریشان می کنند روح صداقت را با گفتن دوستت دارم های دروغین...
من بیزار هستم از کسی که روح بارانی یک زن و روح عشق را در او به سیاهی کشیده و او را به هرزگی متهم نموده بیزارم .... من بیزار هستم از کسی که روح مردانگی یک مرد را به فساد کشانیده و عشق یک مرد را به لجن کشیده.... بیزارم 
به کجا خواهم توانست سفر کنم که دیگر کسی آنجا را، به چشم فریب خود ندیده باشد. عشقهای نیمه کاره و نوشته های بی احساس منفور باشد و دل کلمات از بی احساسی نگرفته باشددددددددددددد
*****************
اینم یه کلیپ با موضوع این پست . . .
دانلود کلیپ

موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 16:45 | نویسنده : محمد جواد |
                                   صدای خنده ی مادرم ، حتی غم هایم را هم می خنداند               

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن ، پسری را از خواب بیدار كرد .
 
 
پشت خط مادرش بود .
 
پسر با عصبانیت گفت :
 
 
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی ؟
 
 
مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی ؟
فقط خواستم بگویم تولدت مبارك .
پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح سراغ مادرش رفت .
 وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .....
و اگر ماه مَرد بود دل هیچ اقیانوسی
در تلاطم جزر و مد نمی افتاد
و اگر خورشید
اندام زنانه اش را عریان نمی کرد
کدامین آفتابگردان سوی چشمش را
بر کشیدگی خط چشم آفتاب کش می داد!
و حتی وقتی برای انسانها کلمه ی «زندگی»
با حروف «زن» آغاز می شود دیگر این ملامت ما چیست
که چرا آدم از دست حوا سیب خورد!

********************************************
تولد حضرت زهرا(س)و روز مادر رو به همه ، مخصوصا مادران تبریک میگم.چون احساس می کنم برا مادر کم گفته شد تو ادامه مطلب بازم از این فرشته زمینی گفتم.
تو پستایه  قبلیم سه تا پست مربوط به مادران گذاشته بودم جهت یادآوری و ارزششون دوباره لینکشون رو میزارم....

چه كسي فراموش مي كند ؟
تقدیم به تموم مادرها
گفتگوی کودک با خدا
از طرف خودم دو تا کلیپ زیبا برای مادران خوب گذاشتم.برای دانلود روی هرکدومش بزنید دانلود میشه.
1. دانلود کلیپ نبودی نبودم
2.دانلود کلیپ هیشکی جای مادر رو پر نمی کنه

 


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 19:54 | نویسنده : محمد جواد |
یک دانه ز تسبیح نماز سحرت را،یک بار به نام من محتاج بیانداز‏

 

حرف دل یکی از دوستان قبل از رفتنشون به مشهد

دیگر چیزی نمانده به قرارمان....

به دیدار....
حتی نگذاشتی یک هفته از نامه ای که برایت نوشته بودم بگذرد....
که بابا بیاید واز چیدن برنامه ای برای آمدن به سمت تو حرف بزند....
با اینکه نسبتا دیر بود و همه جا شلوغ....
اما همه چیز را خودت جورکردی...همه چیز درست شد....
یعنی واقعا آن روزی که آن نامه رابرایت مینوشتم  دلم شکسته بود که انقدر زود جواب دادی؟؟
من خجالت میکشم...
از این همه مهربانی های تو....
از این همه بی معرفتی های خودم.....
من خجالت میکشم....
حالم مثل آن شاگرد تنبل ته کلاسیست که معلم گاهی بیشتر به او توجه میکند...تحویلش میگیرد....تشویقش میکند....
صدبرابر بیشتر از او  ذوق دارم....
من عازمم...
با کوله باری از حرف هایی که فقط برای خودت میتوانم بگویم...
باکوله باری از بغض هایی که نشکن هستن وفقط دربرار تو فرو میپاشند....
با کوله باری از اشک هایی که میخواهند فقط در مقابل تو جآری شوند....
حتی خیال آن گنبد طلاییت هم روحم را آرام میکند...
حتم دارم سال جدید برایم نکو خواهد بود... چون بهارش آغازی همچون  تورا دارد....
انقدر در مسیر ستاره ها میشمرم تا گنبد طلاییت را ببینم ای شاه خراسان....
خودت دیگر بهتر میدانی که تا به حال هیچ چیز برای خودم نخواسته ام.....
او امیدش نا امید شده است....
نا امید شده است که میاید من را در آغوش میگیرد و زیر گوشم با بغض ضمضمه میکند دیگر خسته شده ام...
این بار تو بخواه برایم...اگر تو بخواهی... اگر تو بگویی میشود...
که صدای نزدیک نفس هایش قلبم را میلرزاند....
این چشمانم هم که انقدر بی جنبه شده اند تا به خودم می آیم صورتم را خیس کرده اند....
او خبر ندارد که من رو سیاه تر از این حرف ها هستم....
کاش هنوز قدری در پیشگاهت آبرو داشته باشم....
که من را....
من را...
با دست های خالی راهی نکنی....
یا ضامن....
امیدش را بازگردان...

×××××××××××××××××××××××

برای دانلود یه کلیپ از اردوی مشهدمون روی دوتا سرور قرار دادم که از هر کدوم مایل بودین میتونید بگیرین.

دنلود از سرور 1


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 12:5 | نویسنده : محمد جواد |

 

بنام او...

بیاییـد بهاری شـویـم...
بهاری بـیـانـدیـشـیـم...
بهـاری فکرکنیم...
بـهـاری بـخوانیم وبـنـویـسیـم..
.
بـهـاری ذهـن وانـدیـشـه وبـاور خود رو آرایش و ویرایـش کنیم.....
یه سال دیگه گذشت! من و شما یک سال دیگه رو هم پشت سر گذاشتیم. چند سالمون شده؟ چقدر قرار گذاشتیم و شکستیم؟؟؟
آخر سال که میشه میشینیم و فکر میکنیم که چقدر به اهدافی که برای خودمون تعیین کرده بودیم در این سالی که گذشت رسیدیم! اهداف مالی ، تحصیلی ، شغلی ، علمی و... اگه به یکی از اونها نرسیدیم میشینیم و با خودمون فکر میکنیم که چرا؟؟؟
 چه موانعی باعث این عدم موفقیت شده که البته عامل اصلی خودمونیم و تصمیم می گیریم به نحوی اون رو برطرف کنیم.
 پس چرا برای رسیدن به بالاترین مقامی که باید به اون برسیم برنامه‌ای جدی نداریم؟
 همین امروز رو با سال قبل مقایسه کنیم. آیا تونستیم یک قدم، دو قدم، سه قدم و یا ؟؟؟ قدم به جلو برداریمو واسه رسیدن به هدفمون تلاش کنیم؟
همه واسه این سوالا یه سری جوابها دارن، شاید بعضیامون دلایلی بیاریم و دیگرون رو متهم کنیم یا بخوایم به نحوی توجیحش کنیم اما نمیتونیم که سر خودمون کلاه بذاریم درسته عوامل بیرونی (دستهای پشت پرده!!!) میتونه تاثیرگذار باشه اما علت اصلی خودمونیم اینو باید قبول کنیم. پس سعی و تلاش خودمونو بکنیم تا اون چیزایی رو که لایق ماست رو بدست بیاریم به قول معروف  خواستن توانستن است.

15 روز از بهار هم گذشت... بیا و برو و سلام واحوال پرسی و دعوت ودید وبازدید ومهربانی هاو دوستی ها و درد دل ها وحرف زدن ها در مورد مسائل مختلف وووو ... یعنی مجموعه همه چیزایی که به نظر آدما به زندگی معنی ولطف ونمک می ده کم رنگ کم رنگ تر شد ...بعد از آن آدما گویی سرمای سختی خوردن، خوردنی ها به دهانشان طعمی نمی دهند گاه تلخ تلخ انگار زهر مار...هیچی بویی رو احساس نمی کنند حتی بوی عطر های تند... رنگها برابر چشمانشان خود رو باخته اند... انگار در یک بی تفاوتی مطلق به سر می برند... لحظه ها هم انگار زکام می گیرند هیچیک رنگی،بویی،خبری ندارند هیچیک پیامی تازه ندارند همه تکرار دیگری اند. اما چنان سنگین وکند می گذرند که عبور آنها را بر روی آدما احساس می شود... تنها لحظه ای که جنون سرعت دارد لحظه بدرقه خورشید تا عدم است، چه کسی می داند در سایه این لحظه چه چیزها نهفته است.... آری 15 روز گذشت از بهار...

^^^^^^^^^^^^^^^^^

یه کلیپ خیلی جالب از زمان!! (برای دانلود روی دانلود پایینی کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 4:52 | نویسنده : محمد جواد |

 

 

 

مادر دو بخش دارد: «ما» و «در» ما هر چه می کشیم از بخش دوم است…

مردم شما بگید...

فارغ از اسلام...

فارغ از دخت نبی وهمسر ولی بودن...

فارغ از مادر ائمه بودن...

فارغ از بهترین ریحانه عالم بودن...

یه مادر باردار...توی خونه کنار بچه های کوچیکش...صدای وحشیانه کوبیدن در میاد...کیه ؟! ...اومدن همسرش رو به زور ببرن...پشت در...دری که چوبیه...مسمار داره......نمی زارم وارد بشید ، برگردید.......دستور می رسه هیزم جمع کنید......و بعد...آتیش...میخ ها سرخ شده بود،داغ داغ ...آره در می سوخت...آتیش زبونه می کشید...وبعد...یه مرد قوی جثه....محکم می کوبه به در...بازم بگم؟! میخوام بگذرم چون این قلم نمیتونه بگه چی شد بین در ودیوار...نمیتونه بگه چجوری سینه مادر سوخت...فرزندش سقط شد...پهلوش شکست....نه نمیتونه...اما نه هنوز تموم نشده...دست به دامان همسر...نمیزارم...و اونجا بود که غلافی که توش شمشیر بود به روی بازوش نشست...انقدر ضربه بزن تا دست از دامان همسرش بکشه...و رفتند...حالا یه کوچه بود و یه مادر که یه دست به دیوار و دست دیگرشو به پسر ۸ ساله اش داده بود...خدایا چند بار زمین به زمین نشت و پا شد؟!

----------------------------------------

یه نماهنگ زیبا تقدیم پیشگاه حضرت زهرا(س)---(دوستان برای گرفتن کلیپ روی دانلود در قسمت پایین کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 17:56 | نویسنده : محمد جواد |
زمستان با همه ی خشونت و سردی ، متواضعانه بهار را گردن می نهد. ما اما…؟

یادش بخیر بچه که بودم دنیا یه رنگ دیگه بود.
 سرشار از عشق بود و طروات و شادابی و بهترین خاطرش گرفتن عیدی و دیدن اقوام و خنده ها و آجیل خوریاش.
یه کم بزرگتر که شدم حس و حالم کمی تغییر کرد بهار این بار شادابی بود و نوید تعطیلی ازدرس و مدرسه و تلاش .
گرچه همیشه سایه تکالیف مدرسه تو عید هم همراهم بود.
به جوونی که رسیدم بهار نوید روزهای طولانی تر و وقت بیشتر و می داد واسه گردش ها و تفریح های گاه به گاه و امیدهای تازه.
اما خیلی طول نکشید که فهمیدم گاهی بهارم نمی تونه زمستون دلم و گرم کنه و فهمیدم لحظه سال تحویل می تونه چقدر تلخ باشه وقتی عزیزی که سال پیش همراهت کنار سفره هفت سین بود دیگه نیست و جای خالیش خنجر به قلبت می زنه.
پارسال حس و حال یکی از دوستای خوبمو می فهمیدم چون چند سال قبل ،تحویل سال رو بدون پدر گذرونده بودم به دلیل یه سری مسائل کاریشون و می دونستم چه عذابی داره و حالا امسال ...
دلم پیش دوستمه چون باباش امسال باهاش نیست ، همش تو فکرشم...یخ دلم خیلی محکمتر از اونه که داغی سال نو بازش کنه و داغ دردم خیلی بیشتر از اونه که نسیم خنک بهار سردش کنه.
امسال لحظه به لحظه که بهار نزدیک می شم فقط تپش قلبم شدیدترو شدیدتر می شه و بغض گلوم بزرگ و بزرگتر.
اونایی که داغ پدر دیدن می دونن من چی می گم...    هی بگذریم ...

توی دلواپسی و دغدغه ی این روزا چقدر این چند روز به آرامش نیاز داشتیم وچه تقلاها کردم که فرصتی بدست بیاورم و کاری که آنهمه انجامش ضروری است انجام دهم ... خودم را برای مدتی طلاق بدم و به قضاوت در مورد خودم بنشینم... اقلا از خودم رو در وایسی نداشته باشم... راستش اوایل از خودم رودروایسی داشتم می ترسیدم که شرمنده فکرم،روحم،دلم،گوشم، زبانم و حتی تصور و خیالم بشوم ولی دیدی که اخرش انجامش دادم... الان دو و سه روزه ذهنم حسابی مشغوله...همش 364 روز گذشته را بدقت مرور می کنه چه کارها کردم و چه کارها قرار بوده انجام دهم... کجا ها کوتاهی کردم... چگونه روز ها را شب وشبها را روز کردم...
در این گشت وگذار ... نوبت به دل رسید... دل بیقرار بود وپریشان... متوجه اومدن من نشد ... انگار با خودش حرف می زد گوشهایم را تیز کردم داشت زیر لب زمزمه می کرد: کاش می بودی کنارم و بهت می گفتم! ازین همه راه، از این همه فرسنگی که میان من وتو است در این ساعاتی که نمی دانم خوابی یا بیدار و من برای گفتن از این پریشانیم جز کیبورد راهی وچاره ای ندارم چگونه می توانم از دلتنگیم سخن بگویم؟ اگر می بودی، چشمهایم،نگاههایم،چهره ام، دستها وانگشتهای مرتعشم وطنین صدایم وبیقراریهایم همه وهمه می توانست زبانم را در حرف زدن با تو کمک کنند، اما حالا از این همه جز شکل کلمات و حروف الفبا چه قاصدی دارم؟

@@@@@@@@@@@@@@@
و به رسم یادبود این عیدی را از من بپذیرید(برای دانلودش ، روی دانلود پاینی کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 15:45 | نویسنده : محمد جواد |
یه نفس عمیق میکشم و ریه هام رو پر می کنم از هوای اسفندماه

این شب ها تو خیابونای شهرمون پره از آدم، همه با کلی نایلون رنگارنگ تو خیابونا می گردن و خریداشون رو انجام می دن من عاشق این چهره های خندون و دستن های پر روزهای نزدیک عیدم تو هوای مطبوع و کمی خنک این شب ها تو پیاده رو که وایستی کلی آدم شاد و سرزنده رو می بینی و فکر می کنی انگار اصلا غم و غصه معنا نداره، انگار زشتی و بدی،دل تنگی هیچ کدوم وجود ندارن دیگه آدم گریه رو باور نمیکنه،انگار فرشته ها هم تو شادی آدم ها شریکن.

یعنی خداییش 11 ماه و 20 روز سال به کنار این 10 روز آخر سال یه جور دیگه است.فلسفه عید هرچی که هست خیلی قشنگه و من حقیقتا افتخار می کنم.افتخار به ایرانی بودنم به مسلمان بودنم به این تمدن عظیم کشور پارس،عشق می ورزم نفرین به تموم اون دشمنای حسودی که نمیتونن شادی و خوشبختی مردمم رو ببینن.
این صبح ها با صدای پرنده ها از خواب خوش بیدار میشم که از حالا دارن واسه معشوقشون آواز می خونن یه حس خوب به آدم میده،حسی که همیشه این موقع سال همراه منه.دلم می خواست منم یه شکوفه بودم گه پرنده ی عاشق واسم آواز می خوند تا کمکم چشمامو رو دنیا باز کنم و زیبایی های وجودم رو به رخ آدم ها بکشم اما این کار  امکان پذیره فقط باید شب عیدی یه غول چراغ جادویی چیزی پیدا کنم !!!! بی شوخی آدم فقط باید اراده کنه تا تموم خوبی ها و استعدادهای پنهان وجودش رو نمایان کنه اگه بخواد می تونه کاری کنه که همه بهش احترام بزارن و دوسش داشته باشن.
نوروز این عید باستانی فرصتی است برای نو شدن بیاید اراده کنیم تصمیم بگیریم با پرچم اتحاد بلند شیم و از نو دنیامون رو بسازیم بین آرزو و تحققش چند قدم فاصله است .. اراده ، ایمان، توکل ، امید
فقط دوستای خوبم اون خانواده های نیازمند رو فراموش نکنید و اجازه بدیم عید امسال برای اون ها هم شادی به همراه داشته باشه
و فراموش نکنیم دور برمون کسی هست که داره اشتباه قدم برمیداره شاید یه تلنگر ما کمکش کنه شاید حمایت ما بهش اجازه برگشت به راه درست رو بده.

                 ###############################################

لطفا گاو نباشیم .....  برای  دانلود .... روی دانلود ، در پایین این خط کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 14:32 | نویسنده : محمد جواد |

روزی زیبا در اواسط سپیدی زمستان و بارش گلوله های شادی از آسمان فرا رسید،لحظه هایی متبلور از سخنان دلنشین انسانهایی بزرگوار که سقوط قطرات تبخیر شده از پشت پنجره تولد،ورود وجود او را فریاد می زنند و مژده حضوری جانبخش، آرامشی گرم را تقدیم آنها می کند،نجوایش این روزهای خندان از یخ را ذوب کرده و شادی را به ارمغان می آورد.

سخن را بر دهان مهر می زنم تا چشم دل اثرش را تشریح کند،خطوط کلام و سطور حرفهای دلم بسیار است ،از زاویه افق چشمانم سکوت طلوع می کند...
بار دگر آرام می سایم ابتدای زاویه دار قلم را بر صفحه بلورین دیوار دوست داشتنی یادگاریها و
حک می کنم دسته ای مضاعف از گلهای با طراوت و عطر آگین و می نویسم دوباره ...

               ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

دیدم رسم ادب نیست این محبت نسبت به منه حقیر رو بی پاسخ بزارم.
همونطوری که گفته بودم مهم یه تولدی دوبارست ... یه تولدی دیگر
خیلی دوستان چه حضوری چه تلفنی چه پیامکی،حتی تو نظراتشون به من ، تولدِ شناسنامه ایم رو تبریک گفتن و من مونده بودم چه طور میتونم این همه محبتشون رو جبران کنم...تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که دوباره شروع کنم شاید بشه کوچیکترین محبتتون رو جبران کنم.

میدونم خیلی ها به بعضی از شرایط زندگی من غبطه میخورند . بارها شنیده ام که میگن کاش جای شما بودیم . در این موقع ها لبخندی تلخ بی اختیار روی لبهام میشینه و در دلم از خدا میخواهم مرغ آمین تو آسمون نباشه . دلم نمیخواد تموم سختی ها و دلهره ها ، اضطراب ها و تنش ها . ترس ها و حساسیت ها یی رو که در این جامعه روزانه تجربه میکنم به کسی منتقل بشه . بعد از خودم میپرسم این همه تنش و فشار رو همه تجربه میکنند یا واقعا یه جایی از کار ما میلنگه ؟

*****************************

عبرت . . .                             برای دانلود کلیپ روی دانلود کلیک کنید.

دانلود                                 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 14:40 | نویسنده : محمد جواد |

تولد!
چرا تولد همیشه روزی است که از رحم مادر زاییده میشویم؟
تولد کلیشه ای!
با این حساب متولد شدن هنر خاصی نیست....
اما این بار بیاییم تاریخ تولدمان را خودمان انتخاب کنیم
مهم نیست در شناسنامه هایمان چه نوشته اند
ما تاریخ تولدمان را روزی انتخاب میکنیم که نگاهمان به زندگی عوض خواهد شد(یا شده)!
روزی که آغازی است برای حرکت رو به جلو
روز رشد و پیشرفت
روزی که فهمیدیم ،بین آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم فاصله است.
روزی که تصمیم گرفتیم بهترین خود باشیم!
تولدتان مبارک

  ******************************

 

اینم آهنگه شبه ...

دانلود

گفتم هر نگاهی یک جمله بیش نیست که تا پلک می گشاید همان جمله ادا می شود، بیان می شود، همان سخن باز شنیده می شود. منتهی هر نگاهی حرفیست . آری حرفای چشم... حرفای چشم بیخودی گفته نمی شود حقیقت خویشتن را نشان می دهد.وقتی با خود زمزمه می کند...

کجای این شب غریبمو ؟ کجای این کرانه ی کبود ؟ کجای این شبی که از ازل چراغ ماه قسمتش نبود به گریه میرسم ولی سکوت ولی چشمهایم نمیخواهند حرف بزنند سکوت کرده اند ..

تولد آغاز یک فصل فریاد است . چشمهایم را بگشا و این حقیقت مدفون شده احساسم را فریاد بزن ای سکوت بی پایان من... من و یک سکوت در چشم های به پلک نشسته به خواب رفته ام در این شب تولد... آری نفس هایم را در سکوت شب خویش به دار می آویزم مبادا اسیر این استخاره های حسادت شوند. من اینجا با زخمهایم غزل سکوت را نجوا میکنم و احساس را ، دیوانگی را، دوست داشتن را، تنهایی را و آخر هم خودم را طلاق میدهم...من بخواب یک سکوت پر از بغض فرو رفته ام سر هیچ و پوچ ،و اینک زمستان ... در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد وچشمانم غرق نگاه تو بهاری شد.بی انتها بود مثل آبی دریا زیبا بود مثل غروب ، سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند.کاش می شد این سکوت ... همین است دیگر من چند نقطه و یک سکوت شب ...  
                         ****************************************                        

 

اگه گفتین تو این کلیپ چند نفر هستن ... شاید دارن تولدمو تبریک میگن یا دارن باهام خداحافظی می کنن(اینم اعتماد به سقف از نوع کاذبش)
دانلود

موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 21:54 | نویسنده : محمد جواد |
خاموش کردن شمع فردی دیگر ،  باعث نخواهد شد که شمع شما درخشانتر نور افشانی کند
 کودکی در پای درختی گریه می‌کرد و دائم دوستش را که بالای درخت گردو بود و از گردوها می‌خورد، نشان می‌داد. رهگذری کودک را در آغوش گرفت و به بالای درخت هدایت کرد و گفت: تو هم برو و بخور. اما کودک فریاد زد: من را بالا نبر؛ من گردو نمی‌خواهم، او را پایین بیاور!
با این مقدمه یه کم به موضوع حسادت اشاره کنم.یادمه تو پست ششمی که تو شروع وبلاگ گذاشتم قرار گذاشتم هر چند وقت یک بار در مورد موضوعی صحبت بشه.
تو اون پست موضوع حسرت  اشاره شد و الان می خوایم در مورد حسادت بگیم.
خیلی از روانشناسان میگن حسادت یکی از شایع ترین هیجانات انسانیه که مستقیما به روابط میون افراد ربط داده میشه.
افراد حسود نه تنها دلشون می‌خواهد آنچه رو که دیگری دارن، داشته باشن بلکه خواسته اصلی‌شون اینه که طرف مقابل، آن خیر رو از دست بده و اگر طرف مقابل زمین بخورد، آن‌ها جشن می‌گیرن؛ به طور کلی، حسادت، رفتار و عملی غیرارادیه که فرد در برابر عدم موفقیتش در رقابت، از خود بروز می‌ده.
این احساس منفی در درجه اول خود شخص را از بین می‌بره و ضمن ایجاد آثار روانی بر رفتارش، بر ذهن و اجتماع نیز اثری تلخ داره.
اما برای درمان حسادت باید نحوه تفکر و نگرش خود رو تغییر بدیم، باید متوجه منافع حسادت‌نکردن باشیم، باید فهرستی از نعمت‌های خدادادیمان رو مرور کنیم، توانایی‌هایمان رو بشناسیم و در جهت اون حرکت کنیم؛ البته در مواردی که که واقعا نمیتونیم به خودمون کمک کنیم بهتره پیش مشاوره بریم ...
خلاصه کنم و یه نتیجه گیری کنیم .اگر شما به دیگران حسادت می‌ورزید، تنها دلیلش اینه که خود رو کامل و لایق نمی‌دونید. همین امروز از تفکرات منفی دست بردارید و به خودتون فرصت بدین تا این عادت غلط رو فراموش و رفتار صحیحی رو جایگزین اون کنیم. ارزش خودمون رو بالا ببریم، تحت هیچ شرایطی خودمون رو با کسی مقایسه نکنیم. ما تنها می‌تونیم خود رو با خودمان نسبت به سال گذشته و امروز مقایسه کنیم. به جای حسادت، غبطه رو جایگزین کنیم.
غبطه، یه روحیه ای هست که یه فرد می خواد اون نعمت و کمالی رو که بقیه اون رو دارن بدون اینکه آرزوی نابودی اون رو برا دیگران داشته باشه به دست بیاره.
نکته کنکوریشم اینه تقویت ایمان مهمترین راهکاره برای اینکه تبدیل به فردی دریا دل بشیم که به همه خوانندگان این پست به عنوان یه برادر کوچیکتر توصیه می کنم.

روحتون بزررررررررگ  و دلتون دریایی

***                                                    ***                                                  ***

عاقبت مخ زدن دختر كه پسره دومی از روی حسادت میخواد شیرین كاری كنه اما... روی دانلود کلیک کنید.
دانلود
سه نشانه آدم حسود !!! رو دانلود پایینی برای دیدنش بزنید.
دانلود

موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 4:24 | نویسنده : محمد جواد |

و تمام احساس ، تمام می شود
انگار نمی شود که نمی شود
دست در دست هم چه می شود که رها می شود
چه می شود گفت وقتی که واژه های عشق تمام می شود
و خاطرات مشترک
تکه تکه تک تک می شود
و تنهاییمان هی تکرار می شود
چه می شود که این گره ها وا می شود
و او و من پیدا می شود
تقدیر یعنی همان تجربه ای که هیچگاه تکرار نمی شود
دفترش را ورق می زند
بر برگ برگ خاطراتش می نویسد
نمی شود که . . . نمی شود

به قول دکتر شریعتی

 گاهی گمان نمی كنی ولی مي شود
                                     گاهی نمی شود، كه نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بي اجابت است
                               گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدايی و بخت با تو یار نيست
                                 گاهی تمام شهر گدای تو می شو
د

***                                           ***                                           ***

برای خواندن هر تصویر فقط ۸ ثانیه وقت دارید . . . . . . زود قضاوت نکنیم.برای دیدن ، روی دانلود زیرین کلیک کنید.

دانلود

 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 0:46 | نویسنده : محمد جواد |

چه مژده ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟!
چه بشارتی شیرین تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟!
چه پیامی نیک تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟!
چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟!
قسم به شب پوشیده!
که روز خواهد درخشید و بهاری ترین روز هستی ، بر صحیفه‏ شب تار و طولانی ، مُهر پایان خواهد زد.

آن روز، پنجره‌ها براي آشتی با صبح، نفس تازه کشيدن.
آن روز، خوبي‌ها به صليب کشيده شده بود و خون از پنجه استعمار چکّه مي کرد و قفس، تنها جايگاه پرندگان بود؛ چون نغمه آزادي سرداده بودند.
مي‌دانم، همان دقايقي که گوش‌ها به ضبط صوت چسبيده بودند، تا نوای باران را که چکه‌چکه می کرد و پليدي‌ها را مي‌شست، بشنوند.
چه شوري داشت، چه بلوايي شده بود و چه غوغايي مي‌کرد؛ تکاپوی خفته که بيدار شده بود و دستانی که زانوي غم بغل گرفته بودند؛ حالا مشت شده بود.
تندتند ورق بود که بر سينه ديوار مي‌چسبيد: آزادی... و بطری بود که بمب ميیشد و حالا «شاهِ معکوسِ» روي ديوارها، تمام حشمت 2500 ساله را زمين مي‌ريخت.
و می دونم، حالا پس از سی سال و خورده ای سال از آن روزها، سيب معطر آزادی در دست من است، من دانه سيب خواهم کاشت و درختي از نو خواهم روياند.
 من تو رو گم نخواهم کرد، «من همان دبستانی هستم که به من چشم اميد بسته بودی.»

من تو رو گم نخواهم کرد هرگز، هرگز!

                              ******************************************

این کلیپی که گذاشتم کامل بود ولی خب این یه تیکش که مربوط به 22 بهمن هست رو جدا کردم امیدوارم خوشتون بیاد.برای دانلودش روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392 | 1:54 | نویسنده : محمد جواد |
عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی

                                                           راز زیستن !


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند ...

چه بگویم ؟ حرفی نیست!!!! گفتنی ها را همه گفته یافتم چندان که دیگر هیچ چیز در میانه ناگفته نمانده بود .

رهــگذران با نگاه بی انتهایشان به عمق تک تک حـــروف و واژه هایــم می نگرند ولغت به لغت آن را از بَر می کنند تا زار بلند آن را دریابند و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق می زند...
کاش می شد ذهن این عابران آبستن عشقی سرشار بود در خمیازه های انتظاری طولانی کِیف این عشق را مکرر می ساختند... آبستن رویای دلپذیر زیستن ... آری رویایی که در دلشان می جوشید از یقین .
چقدر این زیستن زیبا بی دلیل خوب است ...مثل همین برف بی سوال ...که هی می بارد.
بیاییم به زندگی آری بگیم...
به نرمی آبها سخن بگیم...مثل برف روزگار را سفید کنیم

و کاش آدم بداند که مجال ، بی رحمانه اندک است...

برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاک است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد...

***********************

کلیپ پشمک !!!

دانلود کلیپ


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 12:13 | نویسنده : محمد جواد |
در نااميدي بسی اميد است پايان شب سيه سپيد است

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده  «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

***                                                          ***                                                            ***
پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد
.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخته به سوی خدا فرار کنید.

 

وقتی به اون لحظه رسیدی که خدا رو بغل کنی بهش بگو... روی دانلود کلیک کنید تا ببینید که چی بگید.

دانلود

 


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 1:13 | نویسنده : محمد جواد |
وعده کردی که به بهمن برسد دل به طلب * * * خسته بودم ز تو اما صبر کردم ز عطش

عشق زمستانی ات را به یاد می آورم

آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببار
به برف  ، تا شهرهای دیگری  را سفیدپوش کند
و به خدا،  تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمی دانم  بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم

مدتی هست پس از تصمیمات یک دقیقه ای و هر ثانیه ای وتلاش مداوم مشغول کارهای مانده و انباشته شده مغزی ، که سخت آزارم می دهند، شده ام . باید بهشون سر وصورتی دهم. مثل بچه تنبل سر به هوا که از کوچه از میان رفقایم دستم را گرفته اند وبزور وبسختی گوشه اتاق نشاندنم وبا ناراحتی گویی که بیزاری همه عالم از لب ولوچه هایم آویزان است واخم هایم بهم کشیدم دفتر مشقم را جلویم گذشتن وبا تهدید وتشویق می گویند مشقهایت را بنویس.کاری نمی شه کرد باید بنویسم ...همچنان مشقم را می نویسم ، نه ،انگشتهام همچنان مشق می نویسد قلم همچنان مشق می نویسه ومن همچنان مشغول این کشمش ها ، هی دلم طغیان می کنه که پاشم از سر مشق نوشتن، هی عقلم مرا بزور،خواهش ،بد وبیراه سر جایم می نشاند که بنویس.. بارک الله... ولی آخرش نشد!محمد جواد می بینی که نشد! وآخرش اومدم ....

تیکه فیلم زیر یه کوچولو توش حرف داره . . . برا دانلود روی دانلود کلیک کنید.

دانلودکلیپ

 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 17:12 | نویسنده : محمد جواد |
زندگیم کلمه هست... آمالم،آرزوهایم، بهانه هایم ... همه و همه چیز در هستیم کلمه هست...
چه صبورانه در این در این بن بست پر پیچ و خم ایستادم تا تمام کلمات عاقل شوند.این کلمات انگار هزار کبوتر بچه منتظردر پس زبانم هستندکه با دلواپسی مرا می نگرند.برای ملاقات با محرمانه ترين کلمات من نیازی به جستجوی در گردنه های باران گیر این جهان خسته نیست،کلماتم در کنج بی پیدایست...

گاهی در برابر جهان به یک واژه ساده باید قناعت کرد و باید کلمات چون پروانه هایی آزادشان کرد که از آخرین آواز آتش گذشته اند و دیگر از گُر گرفتنِ بر باد رفته ی خود نخواهند ترسید. این چکاوک های باران خورده می خواهند بخوانند، گرچه می دانند دنیا خیلی خسته هست ولی این پروانه ها وچکاوک هایم از سر حقیقت راستین رها می شوند وننگم باد اگر کلمه ای بخاطر هراسم،هوسم،اجبارم گفته باشم یا بر کاغذی رسم کرده باشم.
کلمه ها در ذهنم سالاد شده اند . رژه میروند و اعصاب خرد میکنند . برای فکر کردن به بعضی هاشون توجیه دارم . از بعضی هاشون میترسم . تعدادیشون از ترس نفس رو در سینه ام زندونی میکنند و بعضی هاشون از من برای من یک احمق به تمام معنا تصور میکنند.

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
                             گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
                         توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
                        دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

یه کلیپ کوتاه..برای دانلود روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود

 

 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 12:22 | نویسنده : محمد جواد |

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت

 دل تو دلم نیست .نمی دونم چرا دلم میخواد چند کلمه ای درد و دل کنم با شما ای عشق.نمی دونم چی صداتون بزنم.محبوب ، معشوق ، عاشق ، دل ، دلبر و یا جانم.

از نگاه کردن به سایه ی خودم نفرت داشتم ، می دونی چرا؟ آخه همیشه رو سیاهی آدم رو نشان میداد.اصلا می ترسیدم که به سایه ام نگاه کنم چون بیانگر زشتیها بود. وقتی بهش نگاه میکردم یاد تمام آدم های پست می افتادم که به خاطر شکم حاظر به انجام هر کاری بودن.یاد انسانهایی که ازشون خوشم نمی امد.نمی توانستم درکشان کنم.دوست دارم به دوران بچگیم برگردم ، دورانی که واقعا دوران معصومیت بود ، دورانی که مطمئن بودم دوستم داری یا محمد(ص).

دورانی که از ته دل و بی ریا نماز می خوندم.دورانی که از سایه ام می ترسیدم ، ولی الان چی؟من از دیدن سایه ام لذت میبرم آخه بیانگر همان آدمهایی هست که ازشون نفرت داشتم که الان خودم یکی از آن افراد هستم.کمی که فکر میکنم میبینم سایه ام بدون من اصلا وجود نداره یعنی این من هستم که آن تصویر رو به نمایش میگذارم یعنی چهره واقعی من.

همیشه آرزو داشتم به بچگیم برگردم آخه بچه ها معصوم ، بی گناه و پاکند ولی من الان نه معصوم و نه پاک هستم.فکر میکردم که نمیشه به آن دوران برگشت که دیروز فهمیدم که اگه از ته دل بخواهم میشه.میشه که گناه نکرد،آخه مگه میشه که انسانی، شما رو دوست داشته باشه ولی اصرار بر گناه کنه؟میشه که تصویری بسیار زیبا از مردم ساخت.حتی میشه که سایه رو هم زیبا دید چون سایه خود انسان است.ای کاش در رکابت می جنگیدم.ای کاش برای یک بار هم که شده جمالتان رو زیارت میکردم.

نمی دانم گریه پسر عمویت علی(ع) از چه بود.نمی دانم.شاید داشت طلب مغفرت واسه شیعیانش میکرد.شاید دلش برای مهدی(عج)می سوخت.شاید یاد یار پر شکسته اش افتاده بود.واقعا نمی دانم.ای کاش آن جوان پیشم بود و ازش راهنمایی میگرفتم.اصلا شاید هم به حال منه بد بخت اشک میریخت.

 میخوام اعتراف کنم که من حقیرم ، من ذلیلم ، من ضعیفم ، من هیچم .میخوام همچون بچه ای 5 ساله بازیچه ای برای خنده دیگران باشم.میخواهم حقیرتر شوم تا جایی واسه کبر نماند.در عوض همه اینها فقط شما رو داشته باشم.اگه شما رو داشته باشم نیاز به چیزی ندارم که منجر به گناه شود.

محمد(ص) جانم از شما خواهش میکنم  یک بار دیگه هم سفارشم رو پیش خدا بکنی مثل اوایل.همان اوایلی که بیشتر تفکراتم در دوران خودت بود.

دلم گنجینه اسرار است ولی حیف که از گفتنشان عاجزم.


"امین" و "امن"  و "مومن"   آنقدَر دنیا خطابت کرد
                                خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد
برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست
                            که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

هنوز از قله های ماذنه نور تو می روید
                           فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد

یه کلیپ  از دورانی که دوست داشتیم برگردیم به اون دورانش، گذاشتم. برای دانلود روی دانلود کلیک کنید.                                                      

دانلود

 


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 | 11:53 | نویسنده : محمد جواد |

سلامی گرم در زمستانی سرد از زمستانهای پربرکت خدا

کاشکی میشد دلتنگی رو تعبیر کرد یا به تصویر کشید اما حیف که دلتنگی نه تعبیر درستی دارد نه تصویر زیبایی که بشود کشید.
فقط خدا میداند تا چه اندازه دلتنگم...
دلتنگ لحظه ها و روزهایی که گذشت و خاطره شد اما من هنوز در کوچه ای به دنبال بادبادک خیال کودکیهایم میگشتم.
دلتنگ آدمهایی که بودند رفتند و خاطره شدندو خاطره ساختند اما زود از یاد من رفتند
 دلتنگم دلتنگ شبهایی که با یاد روی ماه به خواب رفتم و یادم رفت که زیبایی روی ماه از زیبایی خدا نشات گرفته.میخواستم تمام این دلتنگیهارو بر کاغذ بنویسم اما نتوانستم
 تو آمدی و دلت شد کاغذ تمام دلتنگیهای من و نوشتم هرچه رو دوست داشتم
 مرا ببخش اگر گاهی کوتاهی کردم گاهی نامهربانی کردم گاهی تندی کردم اما همیشه حضورت رو چون نسیم حس کردم.
 حضورت کوتاه اما خنک و ماندگارست.
 پس همین لحظه ها رو غنیمت میدانم.
 برایم دعا کن که تو دلت دریاست.
 دریا رو قطره ای آلوده نمیکند چون دریاست به حرمت بزرگی و لطفش...
زمستان زمستان است ، نگاه سرد تو بر من زمستان است ، صدای سرد تو بر من زمستان است ، بهار چشم تو بر من زمستان است . . .

 

یه فیلم کوتاه از داستان چند شمع که هر کدوم از شمع ها ... دارم لو میدم  بهتر خودتون ببنید و برای دانلودش  روی  دانلود کلیک کنید.

دانلود با کیفیت بالا


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 20:34 | نویسنده : محمد جواد |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.