X
تبلیغات
رهگذر زمستان
                                   صدای خنده ی مادرم ، حتی غم هایم را هم می خنداند               
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن ، پسری را از خواب بیدار كرد .
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانیت گفت :
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی ؟
مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی ؟
فقط خواستم بگویم تولدت مبارك .
پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح سراغ مادرش رفت .
 وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .....
و اگر ماه مَرد بود دل هیچ اقیانوسی
در تلاطم جزر و مد نمی افتاد
و اگر خورشید
اندام زنانه اش را عریان نمی کرد
کدامین آفتابگردان سوی چشمش را
بر کشیدگی خط چشم آفتاب کش می داد!
و حتی وقتی برای انسانها کلمه ی «زندگی»
با حروف «زن» آغاز می شود دیگر این ملامت ما چیست
که چرا آدم از دست حوا سیب خورد!

********************************************
تولد حضرت زهرا(س)و روز مادر رو به همه ، مخصوصا مادران تبریک میگم.چون احساس می کنم برا مادر کم گفته شد تو ادامه مطلب بازم از این فرشته زمینی گفتم.
تو پستایه  قبلیم سه تا پست مربوط به مادران گذاشته بودم جهت یادآوری و ارزششون دوباره لینکشون رو میزارم....

چه كسي فراموش مي كند ؟
تقدیم به تموم مادرها
گفتگوی کودک با خدا
از طرف خودم دو تا کلیپ زیبا برای مادران خوب گذاشتم.برای دانلود روی هرکدومش بزنید دانلود میشه.
1. دانلود کلیپ نبودی نبودم
2.دانلود کلیپ هیشکی جای مادر رو پر نمی کنه



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 19:54 | نویسنده : محمد جواد |
یک دانه ز تسبیح نماز سحرت را،یک بار به نام من محتاج بیانداز‏

حرف دل یکی از دوستان قبل از رفتنشون به مشهد

دیگر چیزی نمانده به قرارمان....

به دیدار....
حتی نگذاشتی یک هفته از نامه ای که برایت نوشته بودم بگذرد....
که بابا بیاید واز چیدن برنامه ای برای آمدن به سمت تو حرف بزند....
با اینکه نسبتا دیر بود و همه جا شلوغ....
اما همه چیز را خودت جورکردی...همه چیز درست شد....
یعنی واقعا آن روزی که آن نامه رابرایت مینوشتم  دلم شکسته بود که انقدر زود جواب دادی؟؟
من خجالت میکشم...
از این همه مهربانی های تو....
از این همه بی معرفتی های خودم.....
من خجالت میکشم....
حالم مثل آن شاگرد تنبل ته کلاسیست که معلم گاهی بیشتر به او توجه میکند...تحویلش میگیرد....تشویقش میکند....
صدبرابر بیشتر از او  ذوق دارم....
من عازمم...
با کوله باری از حرف هایی که فقط برای خودت میتوانم بگویم...
باکوله باری از بغض هایی که نشکن هستن وفقط دربرار تو فرو میپاشند....
با کوله باری از اشک هایی که میخواهند فقط در مقابل تو جآری شوند....
حتی خیال آن گنبد طلاییت هم روحم را آرام میکند...
حتم دارم سال جدید برایم نکو خواهد بود... چون بهارش آغازی همچون  تورا دارد....
انقدر در مسیر ستاره ها میشمرم تا گنبد طلاییت را ببینم ای شاه خراسان....
خودت دیگر بهتر میدانی که تا به حال هیچ چیز برای خودم نخواسته ام.....
او امیدش نا امید شده است....
نا امید شده است که میاید من را در آغوش میگیرد و زیر گوشم با بغض ضمضمه میکند دیگر خسته شده ام...
این بار تو بخواه برایم...اگر تو بخواهی... اگر تو بگویی میشود...
که صدای نزدیک نفس هایش قلبم را میلرزاند....
این چشمانم هم که انقدر بی جنبه شده اند تا به خودم می آیم صورتم را خیس کرده اند....
او خبر ندارد که من رو سیاه تر از این حرف ها هستم....
کاش هنوز قدری در پیشگاهت آبرو داشته باشم....
که من را....
من را...
با دست های خالی راهی نکنی....
یا ضامن....
امیدش را بازگردان...

×××××××××××××××××××××××

برای دانلود یه کلیپ از اردوی مشهدمون روی دوتا سرور قرار دادم که از هر کدوم مایل بودین میتونید بگیرین.

دنلود از سرور 1

دانلود از سرور 2(وقتی روی دانلود کلیک کردین، روی دانلود رایگان با سرعت پایین کلیک کنیدودر صفحه بعد روی ایجاد لینک دانلود بزنید.)



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 12:5 | نویسنده : محمد جواد |

بنام او...

بیاییـد بهاری شـویـم...
بهاری بـیـانـدیـشـیـم...
بهـاری فکرکنیم...
بـهـاری بـخوانیم وبـنـویـسیـم..
.
بـهـاری ذهـن وانـدیـشـه وبـاور خود رو آرایش و ویرایـش کنیم.....
یه سال دیگه گذشت! من و شما یک سال دیگه رو هم پشت سر گذاشتیم. چند سالمون شده؟ چقدر قرار گذاشتیم و شکستیم؟؟؟
آخر سال که میشه میشینیم و فکر میکنیم که چقدر به اهدافی که برای خودمون تعیین کرده بودیم در این سالی که گذشت رسیدیم! اهداف مالی ، تحصیلی ، شغلی ، علمی و... اگه به یکی از اونها نرسیدیم میشینیم و با خودمون فکر میکنیم که چرا؟؟؟
 چه موانعی باعث این عدم موفقیت شده که البته عامل اصلی خودمونیم و تصمیم می گیریم به نحوی اون رو برطرف کنیم.
 پس چرا برای رسیدن به بالاترین مقامی که باید به اون برسیم برنامه‌ای جدی نداریم؟
 همین امروز رو با سال قبل مقایسه کنیم. آیا تونستیم یک قدم، دو قدم، سه قدم و یا ؟؟؟ قدم به جلو برداریمو واسه رسیدن به هدفمون تلاش کنیم؟
همه واسه این سوالا یه سری جوابها دارن، شاید بعضیامون دلایلی بیاریم و دیگرون رو متهم کنیم یا بخوایم به نحوی توجیحش کنیم اما نمیتونیم که سر خودمون کلاه بذاریم درسته عوامل بیرونی (دستهای پشت پرده!!!) میتونه تاثیرگذار باشه اما علت اصلی خودمونیم اینو باید قبول کنیم. پس سعی و تلاش خودمونو بکنیم تا اون چیزایی رو که لایق ماست رو بدست بیاریم به قول معروف  خواستن توانستن است.

15 روز از بهار هم گذشت... بیا و برو و سلام واحوال پرسی و دعوت ودید وبازدید ومهربانی هاو دوستی ها و درد دل ها وحرف زدن ها در مورد مسائل مختلف وووو ... یعنی مجموعه همه چیزایی که به نظر آدما به زندگی معنی ولطف ونمک می ده کم رنگ کم رنگ تر شد ...بعد از آن آدما گویی سرمای سختی خوردن، خوردنی ها به دهانشان طعمی نمی دهند گاه تلخ تلخ انگار زهر مار...هیچی بویی رو احساس نمی کنند حتی بوی عطر های تند... رنگها برابر چشمانشان خود رو باخته اند... انگار در یک بی تفاوتی مطلق به سر می برند... لحظه ها هم انگار زکام می گیرند هیچیک رنگی،بویی،خبری ندارند هیچیک پیامی تازه ندارند همه تکرار دیگری اند. اما چنان سنگین وکند می گذرند که عبور آنها را بر روی آدما احساس می شود... تنها لحظه ای که جنون سرعت دارد لحظه بدرقه خورشید تا عدم است، چه کسی می داند در سایه این لحظه چه چیزها نهفته است.... آری 15 روز گذشت از بهار...

^^^^^^^^^^^^^^^^^

یه کلیپ خیلی جالب از زمان!! (برای دانلود روی دانلود پایینی کلیک کنید)

دانلود



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 4:52 | نویسنده : محمد جواد |

 

مادر دو بخش دارد: «ما» و «در» ما هر چه می کشیم از بخش دوم است…

مردم شما بگید...

فارغ از اسلام...

فارغ از دخت نبی وهمسر ولی بودن...

فارغ از مادر ائمه بودن...

فارغ از بهترین ریحانه عالم بودن...

یه مادر باردار...توی خونه کنار بچه های کوچیکش...صدای وحشیانه کوبیدن در میاد...کیه ؟! ...اومدن همسرش رو به زور ببرن...پشت در...دری که چوبیه...مسمار داره......نمی زارم وارد بشید ، برگردید.......دستور می رسه هیزم جمع کنید......و بعد...آتیش...میخ ها سرخ شده بود،داغ داغ ...آره در می سوخت...آتیش زبونه می کشید...وبعد...یه مرد قوی جثه....محکم می کوبه به در...بازم بگم؟! میخوام بگذرم چون این قلم نمیتونه بگه چی شد بین در ودیوار...نمیتونه بگه چجوری سینه مادر سوخت...فرزندش سقط شد...پهلوش شکست....نه نمیتونه...اما نه هنوز تموم نشده...دست به دامان همسر...نمیزارم...و اونجا بود که غلافی که توش شمشیر بود به روی بازوش نشست...انقدر ضربه بزن تا دست از دامان همسرش بکشه...و رفتند...حالا یه کوچه بود و یه مادر که یه دست به دیوار و دست دیگرشو به پسر ۸ ساله اش داده بود...خدایا چند بار زمین به زمین نشت و پا شد؟!

----------------------------------------

یه نماهنگ زیبا تقدیم پیشگاه حضرت زهرا(س)---(دوستان برای گرفتن کلیپ روی دانلود در قسمت پایین کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 17:56 | نویسنده : محمد جواد |
زمستان با همه ی خشونت و سردی ، متواضعانه بهار را گردن می نهد. ما اما…؟

یادش بخیر بچه که بودم دنیا یه رنگ دیگه بود.
 سرشار از عشق بود و طروات و شادابی و بهترین خاطرش گرفتن عیدی و دیدن اقوام و خنده ها و آجیل خوریاش.
یه کم بزرگتر که شدم حس و حالم کمی تغییر کرد بهار این بار شادابی بود و نوید تعطیلی ازدرس و مدرسه و تلاش .
گرچه همیشه سایه تکالیف مدرسه تو عید هم همراهم بود.
به جوونی که رسیدم بهار نوید روزهای طولانی تر و وقت بیشتر و می داد واسه گردش ها و تفریح های گاه به گاه و امیدهای تازه.
اما خیلی طول نکشید که فهمیدم گاهی بهارم نمی تونه زمستون دلم و گرم کنه و فهمیدم لحظه سال تحویل می تونه چقدر تلخ باشه وقتی عزیزی که سال پیش همراهت کنار سفره هفت سین بود دیگه نیست و جای خالیش خنجر به قلبت می زنه.
پارسال حس و حال یکی از دوستای خوبمو می فهمیدم چون چند سال قبل ،تحویل سال رو بدون پدر گذرونده بودم به دلیل یه سری مسائل کاریشون و می دونستم چه عذابی داره و حالا امسال ...
دلم پیش دوستمه چون باباش امسال باهاش نیست ، همش تو فکرشم...یخ دلم خیلی محکمتر از اونه که داغی سال نو بازش کنه و داغ دردم خیلی بیشتر از اونه که نسیم خنک بهار سردش کنه.
امسال لحظه به لحظه که بهار نزدیک می شم فقط تپش قلبم شدیدترو شدیدتر می شه و بغض گلوم بزرگ و بزرگتر.
اونایی که داغ پدر دیدن می دونن من چی می گم...    هی بگذریم ...

توی دلواپسی و دغدغه ی این روزا چقدر این چند روز به آرامش نیاز داشتیم وچه تقلاها کردم که فرصتی بدست بیاورم و کاری که آنهمه انجامش ضروری است انجام دهم ... خودم را برای مدتی طلاق بدم و به قضاوت در مورد خودم بنشینم... اقلا از خودم رو در وایسی نداشته باشم... راستش اوایل از خودم رودروایسی داشتم می ترسیدم که شرمنده فکرم،روحم،دلم،گوشم، زبانم و حتی تصور و خیالم بشوم ولی دیدی که اخرش انجامش دادم... الان دو و سه روزه ذهنم حسابی مشغوله...همش 364 روز گذشته را بدقت مرور می کنه چه کارها کردم و چه کارها قرار بوده انجام دهم... کجا ها کوتاهی کردم... چگونه روز ها را شب وشبها را روز کردم...
در این گشت وگذار ... نوبت به دل رسید... دل بیقرار بود وپریشان... متوجه اومدن من نشد ... انگار با خودش حرف می زد گوشهایم را تیز کردم داشت زیر لب زمزمه می کرد: کاش می بودی کنارم و بهت می گفتم! ازین همه راه، از این همه فرسنگی که میان من وتو است در این ساعاتی که نمی دانم خوابی یا بیدار و من برای گفتن از این پریشانیم جز کیبورد راهی وچاره ای ندارم چگونه می توانم از دلتنگیم سخن بگویم؟ اگر می بودی، چشمهایم،نگاههایم،چهره ام، دستها وانگشتهای مرتعشم وطنین صدایم وبیقراریهایم همه وهمه می توانست زبانم را در حرف زدن با تو کمک کنند، اما حالا از این همه جز شکل کلمات و حروف الفبا چه قاصدی دارم؟

@@@@@@@@@@@@@@@
و به رسم یادبود این عیدی را از من بپذیرید(برای دانلودش ، روی دانلود پاینی کلیک کنید)

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 15:45 | نویسنده : محمد جواد |
یه نفس عمیق میکشم و ریه هام رو پر می کنم از هوای اسفندماه

این شب ها تو خیابونای شهرمون پره از آدم، همه با کلی نایلون رنگارنگ تو خیابونا می گردن و خریداشون رو انجام می دن من عاشق این چهره های خندون و دستن های پر روزهای نزدیک عیدم تو هوای مطبوع و کمی خنک این شب ها تو پیاده رو که وایستی کلی آدم شاد و سرزنده رو می بینی و فکر می کنی انگار اصلا غم و غصه معنا نداره، انگار زشتی و بدی،دل تنگی هیچ کدوم وجود ندارن دیگه آدم گریه رو باور نمیکنه،انگار فرشته ها هم تو شادی آدم ها شریکن.

یعنی خداییش 11 ماه و 20 روز سال به کنار این 10 روز آخر سال یه جور دیگه است.فلسفه عید هرچی که هست خیلی قشنگه و من حقیقتا افتخار می کنم.افتخار به ایرانی بودنم به مسلمان بودنم به این تمدن عظیم کشور پارس،عشق می ورزم نفرین به تموم اون دشمنای حسودی که نمیتونن شادی و خوشبختی مردمم رو ببینن.
این صبح ها با صدای پرنده ها از خواب خوش بیدار میشم که از حالا دارن واسه معشوقشون آواز می خونن یه حس خوب به آدم میده،حسی که همیشه این موقع سال همراه منه.دلم می خواست منم یه شکوفه بودم گه پرنده ی عاشق واسم آواز می خوند تا کم کم چشمامو رو دنیا باز کنم و زیبایی های وجودم رو به رخ آدم ها بکشم اما این کار  امکان پذیره فقط باید شب عیدی یه غول چراغ جادویی چیزی پیدا کنم !!!! بی شوخی آدم فقط باید اراده کنه تا تموم خوبی ها و استعدادهای پنهان وجودش رو نمایان کنه اگه بخواد می تونه کاری کنه که همه بهش احترام بزارن و دوسش داشته باشن.
نوروز این عید باستانی فرصتی است برای نو شدن بیاید اراده کنیم تصمیم بگیریم با پرچم اتحاد بلند شیم و از نو دنیامون رو بسازیم بین آرزو و تحققش چند قدم فاصله است .. اراده ، ایمان، توکل ، امید
فقط دوستای خوبم اون خانواده های نیازمند رو فراموش نکنید و اجازه بدیم عید امسال برای اون ها هم شادی به همراه داشته باشه
و فراموش نکنیم دور برمون کسی هست که داره اشتباه قدم برمیداره شاید یه تلنگر ما کمکش کنه شاید حمایت ما بهش اجازه برگشت به راه درست رو بده.

                 ###############################################

لطفا گاو نباشیم .....  برای  دانلود .... روی دانلود ، در پایین این خط کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 14:32 | نویسنده : محمد جواد |

روزی زیبا در اواسط سپیدی زمستان و بارش گلوله های شادی از آسمان فرا رسید،لحظه هایی متبلور از سخنان دلنشین انسانهایی بزرگوار که سقوط قطرات تبخیر شده از پشت پنجره تولد،ورود وجود او را فریاد می زنند و مژده حضوری جانبخش، آرامشی گرم را تقدیم آنها می کند،نجوایش این روزهای خندان از یخ را ذوب کرده و شادی را به ارمغان می آورد.

سخن را بر دهان مهر می زنم تا چشم دل اثرش را تشریح کند،خطوط کلام و سطور حرفهای دلم بسیار است ،از زاویه افق چشمانم سکوت طلوع می کند...
بار دگر آرام می سایم ابتدای زاویه دار قلم را بر صفحه بلورین دیوار دوست داشتنی یادگاریها و
حک می کنم دسته ای مضاعف از گلهای با طراوت و عطر آگین و می نویسم دوباره ...

               ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

دیدم رسم ادب نیست این محبت نسبت به منه حقیر رو بی پاسخ بزارم.
همونطوری که گفته بودم مهم یه تولدی دوبارست ... یه تولدی دیگر
خیلی دوستان چه حضوری چه تلفنی چه پیامکی،حتی تو نظراتشون به من ، تولدِ شناسنامه ایم رو تبریک گفتن و من مونده بودم چه طور میتونم این همه محبتشون رو جبران کنم...تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که دوباره شروع کنم شاید بشه کوچیکترین محبتتون رو جبران کنم.

میدونم خیلی ها به بعضی از شرایط زندگی من غبطه میخورند . بارها شنیده ام که میگن کاش جای شما بودیم . در این موقع ها لبخندی تلخ بی اختیار روی لبهام میشینه و در دلم از خدا میخواهم مرغ آمین تو آسمون نباشه . دلم نمیخواد تموم سختی ها و دلهره ها ، اضطراب ها و تنش ها . ترس ها و حساسیت ها یی رو که در این جامعه روزانه تجربه میکنم به کسی منتقل بشه . بعد از خودم میپرسم این همه تنش و فشار رو همه تجربه میکنند یا واقعا یه جایی از کار ما میلنگه ؟

*****************************

عبرت . . .                             برای دانلود کلیپ روی دانلود کلیک کنید.

دانلود                                 


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 14:40 | نویسنده : محمد جواد |

تولد!
چرا تولد همیشه روزی است که از رحم مادر زاییده میشویم؟
تولد کلیشه ای!
با این حساب متولد شدن هنر خاصی نیست....
اما این بار بیاییم تاریخ تولدمان را خودمان انتخاب کنیم
مهم نیست در شناسنامه هایمان چه نوشته اند
ما تاریخ تولدمان را روزی انتخاب میکنیم که نگاهمان به زندگی عوض خواهد شد(یا شده)!
روزی که آغازی است برای حرکت رو به جلو
روز رشد و پیشرفت
روزی که فهمیدیم ،بین آنچه که هستیم و آنچه که باید باشیم فاصله است.
روزی که تصمیم گرفتیم بهترین خود باشیم!
تولدتان مبارک

  ******************************

اینم آهنگه شبه ...

دانلود

گفتم هر نگاهی یک جمله بیش نیست که تا پلک می گشاید همان جمله ادا می شود، بیان می شود، همان سخن باز شنیده می شود. منتهی هر نگاهی حرفیست . آری حرفای چشم... حرفای چشم بیخودی گفته نمی شود حقیقت خویشتن را نشان می دهد.وقتی با خود زمزمه می کند...

کجای این شب غریبمو ؟ کجای این کرانه ی کبود ؟ کجای این شبی که از ازل چراغ ماه قسمتش نبود به گریه میرسم ولی سکوت ولی چشمهایم نمیخواهند حرف بزنند سکوت کرده اند ..

تولد آغاز یک فصل فریاد است . چشمهایم را بگشا و این حقیقت مدفون شده احساسم را فریاد بزن ای سکوت بی پایان من... من و یک سکوت در چشم های به پلک نشسته به خواب رفته ام در این شب تولد... آری نفس هایم را در سکوت شب خویش به دار می آویزم مبادا اسیر این استخاره های حسادت شوند. من اینجا با زخمهایم غزل سکوت را نجوا میکنم و احساس را ، دیوانگی را، دوست داشتن را، تنهایی را و آخر هم خودم را طلاق میدهم...من بخواب یک سکوت پر از بغض فرو رفته ام سر هیچ و پوچ ،و اینک زمستان ... در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد وچشمانم غرق نگاه تو بهاری شد.بی انتها بود مثل آبی دریا زیبا بود مثل غروب ، سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند.کاش می شد این سکوت ... همین است دیگر من چند نقطه و یک سکوت شب ...  
                         ****************************************                        

اگه گفتین تو این کلیپ چند نفر هستن ... شاید دارن تولدمو تبریک میگن یا دارن باهام خداحافظی می کنن(اینم اعتماد به سقف از نوع کاذبش)

دانلود

موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 21:54 | نویسنده : محمد جواد |

خاموش کردن شمع فردی دیگر ،  باعث نخواهد شد که شمع شما درخشانتر نور افشانی کند
 کودکی در پای درختی گریه می‌کرد و دائم دوستش را که بالای درخت گردو بود و از گردوها می‌خورد، نشان می‌داد. رهگذری کودک را در آغوش گرفت و به بالای درخت هدایت کرد و گفت: تو هم برو و بخور. اما کودک فریاد زد: من را بالا نبر؛ من گردو نمی‌خواهم، او را پایین بیاور!
با این مقدمه یه کم به موضوع حسادت اشاره کنم.یادمه تو پست ششمی که تو شروع وبلاگ گذاشتم قرار گذاشتم هر چند وقت یک بار در مورد موضوعی صحبت بشه.
تو اون پست موضوع حسرت  اشاره شد و الان می خوایم در مورد حسادت بگیم.
خیلی از روانشناسان میگن حسادت یکی از شایع ترین هیجانات انسانیه که مستقیما به روابط میون افراد ربط داده میشه.
افراد حسود نه تنها دلشون می‌خواهد آنچه رو که دیگری دارن، داشته باشن بلکه خواسته اصلی‌شون اینه که طرف مقابل، آن خیر رو از دست بده و اگر طرف مقابل زمین بخورد، آن‌ها جشن می‌گیرن؛ به طور کلی، حسادت، رفتار و عملی غیرارادیه که فرد در برابر عدم موفقیتش در رقابت، از خود بروز می‌ده.
این احساس منفی در درجه اول خود شخص را از بین می‌بره و ضمن ایجاد آثار روانی بر رفتارش، بر ذهن و اجتماع نیز اثری تلخ داره.
اما برای درمان حسادت باید نحوه تفکر و نگرش خود رو تغییر بدیم، باید متوجه منافع حسادت‌نکردن باشیم، باید فهرستی از نعمت‌های خدادادیمان رو مرور کنیم، توانایی‌هایمان رو بشناسیم و در جهت اون حرکت کنیم؛ البته در مواردی که که واقعا نمیتونیم به خودمون کمک کنیم بهتره پیش مشاوره بریم ...
خلاصه کنم و یه نتیجه گیری کنیم .اگر شما به دیگران حسادت می‌ورزید، تنها دلیلش اینه که خود رو کامل و لایق نمی‌دونید. همین امروز از تفکرات منفی دست بردارید و به خودتون فرصت بدین تا این عادت غلط رو فراموش و رفتار صحیحی رو جایگزین اون کنیم. ارزش خودمون رو بالا ببریم، تحت هیچ شرایطی خودمون رو با کسی مقایسه نکنیم. ما تنها می‌تونیم خود رو با خودمان نسبت به سال گذشته و امروز مقایسه کنیم. به جای حسادت، غبطه رو جایگزین کنیم.
غبطه، یه روحیه ای هست که یه فرد می خواد اون نعمت و کمالی رو که بقیه اون رو دارن بدون اینکه آرزوی نابودی اون رو برا دیگران داشته باشه به دست بیاره.
نکته کنکوریشم اینه تقویت ایمان مهمترین راهکاره برای اینکه تبدیل به فردی دریا دل بشیم که به همه خوانندگان این پست به عنوان یه برادر کوچیکتر توصیه می کنم.

روحتون بزررررررررگ  و دلتون دریایی

***                                                    ***                                                  ***

عاقبت مخ زدن دختر كه پسره دومی از روی حسادت میخواد شیرین كاری كنه اما... روی دانلود کلیک کنید.
دانلود
سه نشانه آدم حسود !!! رو دانلود پایینی برای دیدنش بزنید.
دانلود

موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 4:24 | نویسنده : محمد جواد |

و تمام احساس ، تمام می شود
انگار نمی شود که نمی شود
دست در دست هم چه می شود که رها می شود
چه می شود گفت وقتی که واژه های عشق تمام می شود
و خاطرات مشترک
تکه تکه تک تک می شود
و تنهاییمان هی تکرار می شود
چه می شود که این گره ها وا می شود
و او و من پیدا می شود
تقدیر یعنی همان تجربه ای که هیچگاه تکرار نمی شود
دفترش را ورق می زند
بر برگ برگ خاطراتش می نویسد
نمی شود که . . . نمی شود

به قول دکتر شریعتی

 گاهی گمان نمی كنی ولی مي شود
                                     گاهی نمی شود، كه نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بي اجابت است
                               گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدايی و بخت با تو یار نيست
                                 گاهی تمام شهر گدای تو می شو
د

***                                           ***                                           ***

برای خواندن هر تصویر فقط ۸ ثانیه وقت دارید . . . . . . زود قضاوت نکنیم.برای دیدن ، روی دانلود زیرین کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 0:46 | نویسنده : محمد جواد |

چه مژده ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟!
چه بشارتی شیرین تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟!
چه پیامی نیک تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟!
چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟!
قسم به شب پوشیده!
که روز خواهد درخشید و بهاری ترین روز هستی ، بر صحیفه‏ شب تار و طولانی ، مُهر پایان خواهد زد.

آن روز، پنجره‌ها براي آشتی با صبح، نفس تازه کشيدن.
آن روز، خوبي‌ها به صليب کشيده شده بود و خون از پنجه استعمار چکّه مي کرد و قفس، تنها جايگاه پرندگان بود؛ چون نغمه آزادي سرداده بودند.
مي‌دانم، همان دقايقي که گوش‌ها به ضبط صوت چسبيده بودند، تا نوای باران را که چکه‌چکه می کرد و پليدي‌ها را مي‌شست، بشنوند.
چه شوري داشت، چه بلوايي شده بود و چه غوغايي مي‌کرد؛ تکاپوی خفته که بيدار شده بود و دستانی که زانوي غم بغل گرفته بودند؛ حالا مشت شده بود.
تندتند ورق بود که بر سينه ديوار مي‌چسبيد: آزادی... و بطری بود که بمب ميیشد و حالا «شاهِ معکوسِ» روي ديوارها، تمام حشمت 2500 ساله را زمين مي‌ريخت.
و می دونم، حالا پس از سی سال و خورده ای سال از آن روزها، سيب معطر آزادی در دست من است، من دانه سيب خواهم کاشت و درختي از نو خواهم روياند.
 من تو رو گم نخواهم کرد، «من همان دبستانی هستم که به من چشم اميد بسته بودی.»

من تو رو گم نخواهم کرد هرگز، هرگز!

                              ******************************************

این کلیپی که گذاشتم کامل بود ولی خب این یه تیکش که مربوط به 22 بهمن هست رو جدا کردم امیدوارم خوشتون بیاد.برای دانلودش روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392 | 1:54 | نویسنده : محمد جواد |
عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی

                                                           راز زیستن !


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند ...

چه بگویم ؟ حرفی نیست!!!! گفتنی ها را همه گفته یافتم چندان که دیگر هیچ چیز در میانه ناگفته نمانده بود .

رهــگذران با نگاه بی انتهایشان به عمق تک تک حـــروف و واژه هایــم می نگرند ولغت به لغت آن را از بَر می کنند تا زار بلند آن را دریابند و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق می زند...
کاش می شد ذهن این عابران آبستن عشقی سرشار بود در خمیازه های انتظاری طولانی کِیف این عشق را مکرر می ساختند... آبستن رویای دلپذیر زیستن ... آری رویایی که در دلشان می جوشید از یقین .
چقدر این زیستن زیبا بی دلیل خوب است ...مثل همین برف بی سوال ...که هی می بارد.
بیاییم به زندگی آری بگیم...
به نرمی آبها سخن بگیم...مثل برف روزگار را سفید کنیم

و کاش آدم بداند که مجال ، بی رحمانه اندک است...

برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاک است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد...

***********************

کلیپ پشمک !!!

دانلود کلیپ


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 12:13 | نویسنده : محمد جواد |
در نااميدي بسی اميد است پايان شب سيه سپيد است

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده  «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

***                                                          ***                                                            ***
پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد
.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخته به سوی خدا فرار کنید.


وقتی به اون لحظه رسیدی که خدا رو بغل کنی بهش بگو... روی دانلود کلیک کنید تا ببینید که چی بگید.

دانلود


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 1:13 | نویسنده : محمد جواد |
وعده کردی که به بهمن برسد دل به طلب * * * خسته بودم ز تو اما صبر کردم ز عطش

عشق زمستانی ات را به یاد می آورم

آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببار
به برف  ، تا شهرهای دیگری  را سفیدپوش کند
و به خدا،  تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمی دانم  بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم

مدتی هست پس از تصمیمات یک دقیقه ای و هر ثانیه ای وتلاش مداوم مشغول کارهای مانده و انباشته شده مغزی ، که سخت آزارم می دهند، شده ام . باید بهشون سر وصورتی دهم. مثل بچه تنبل سر به هوا که از کوچه از میان رفقایم دستم را گرفته اند وبزور وبسختی گوشه اتاق نشاندنم وبا ناراحتی گویی که بیزاری همه عالم از لب ولوچه هایم آویزان است واخم هایم بهم کشیدم دفتر مشقم را جلویم گذشتن وبا تهدید وتشویق می گویند مشقهایت را بنویس.کاری نمی شه کرد باید بنویسم ...همچنان مشقم را می نویسم ، نه ،انگشتهام همچنان مشق می نویسد قلم همچنان مشق می نویسه ومن همچنان مشغول این کشمش ها ، هی دلم طغیان می کنه که پاشم از سر مشق نوشتن، هی عقلم مرا بزور،خواهش ،بد وبیراه سر جایم می نشاند که بنویس.. بارک الله... ولی آخرش نشد!محمد جواد می بینی که نشد! وآخرش اومدم ....

تیکه فیلم زیر یه کوچولو توش حرف داره . . . برا دانلود روی دانلود کلیک کنید.

دانلودکلیپ



موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 17:12 | نویسنده : محمد جواد |
زندگیم کلمه هست... آمالم،آرزوهایم، بهانه هایم ... همه و همه چیز در هستیم کلمه هست...
چه صبورانه در این در این بن بست پر پیچ و خم ایستادم تا تمام کلمات عاقل شوند.این کلمات انگار هزار کبوتر بچه منتظردر پس زبانم هستندکه با دلواپسی مرا می نگرند.برای ملاقات با محرمانه ترين کلمات من نیازی به جستجوی در گردنه های باران گیر این جهان خسته نیست،کلماتم در کنج بی پیدایست...

گاهی در برابر جهان به یک واژه ساده باید قناعت کرد و باید کلمات چون پروانه هایی آزادشان کرد که از آخرین آواز آتش گذشته اند و دیگر از گُر گرفتنِ بر باد رفته ی خود نخواهند ترسید. این چکاوک های باران خورده می خواهند بخوانند، گرچه می دانند دنیا خیلی خسته هست ولی این پروانه ها وچکاوک هایم از سر حقیقت راستین رها می شوند وننگم باد اگر کلمه ای بخاطر هراسم،هوسم،اجبارم گفته باشم یا بر کاغذی رسم کرده باشم.
کلمه ها در ذهنم سالاد شده اند . رژه میروند و اعصاب خرد میکنند . برای فکر کردن به بعضی هاشون توجیه دارم . از بعضی هاشون میترسم . تعدادیشون از ترس نفس رو در سینه ام زندونی میکنند و بعضی هاشون از من برای من یک احمق به تمام معنا تصور میکنند.

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
                             گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
                         توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
                        دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

یه کلیپ کوتاه..برای دانلود روی دانلود پایینی کلیک کنید.

دانلود



موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 12:22 | نویسنده : محمد جواد |

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت

 دل تو دلم نیست .نمی دونم چرا دلم میخواد چند کلمه ای درد و دل کنم با شما ای عشق.نمی دونم چی صداتون بزنم.محبوب ، معشوق ، عاشق ، دل ، دلبر و یا جانم.

از نگاه کردن به سایه ی خودم نفرت داشتم ، می دونی چرا؟ آخه همیشه رو سیاهی آدم رو نشان میداد.اصلا می ترسیدم که به سایه ام نگاه کنم چون بیانگر زشتیها بود. وقتی بهش نگاه میکردم یاد تمام آدم های پست می افتادم که به خاطر شکم حاظر به انجام هر کاری بودن.یاد انسانهایی که ازشون خوشم نمی امد.نمی توانستم درکشان کنم.دوست دارم به دوران بچگیم برگردم ، دورانی که واقعا دوران معصومیت بود ، دورانی که مطمئن بودم دوستم داری یا محمد(ص).

دورانی که از ته دل و بی ریا نماز می خوندم.دورانی که از سایه ام می ترسیدم ، ولی الان چی؟من از دیدن سایه ام لذت میبرم آخه بیانگر همان آدمهایی هست که ازشون نفرت داشتم که الان خودم یکی از آن افراد هستم.کمی که فکر میکنم میبینم سایه ام بدون من اصلا وجود نداره یعنی این من هستم که آن تصویر رو به نمایش میگذارم یعنی چهره واقعی من.

همیشه آرزو داشتم به بچگیم برگردم آخه بچه ها معصوم ، بی گناه و پاکند ولی من الان نه معصوم و نه پاک هستم.فکر میکردم که نمیشه به آن دوران برگشت که دیروز فهمیدم که اگه از ته دل بخواهم میشه.میشه که گناه نکرد،آخه مگه میشه که انسانی، شما رو دوست داشته باشه ولی اصرار بر گناه کنه؟میشه که تصویری بسیار زیبا از مردم ساخت.حتی میشه که سایه رو هم زیبا دید چون سایه خود انسان است.ای کاش در رکابت می جنگیدم.ای کاش برای یک بار هم که شده جمالتان رو زیارت میکردم.

نمی دانم گریه پسر عمویت علی(ع) از چه بود.نمی دانم.شاید داشت طلب مغفرت واسه شیعیانش میکرد.شاید دلش برای مهدی(عج)می سوخت.شاید یاد یار پر شکسته اش افتاده بود.واقعا نمی دانم.ای کاش آن جوان پیشم بود و ازش راهنمایی میگرفتم.اصلا شاید هم به حال منه بد بخت اشک میریخت.

 میخوام اعتراف کنم که من حقیرم ، من ذلیلم ، من ضعیفم ، من هیچم .میخوام همچون بچه ای 5 ساله بازیچه ای برای خنده دیگران باشم.میخواهم حقیرتر شوم تا جایی واسه کبر نماند.در عوض همه اینها فقط شما رو داشته باشم.اگه شما رو داشته باشم نیاز به چیزی ندارم که منجر به گناه شود.

محمد(ص) جانم از شما خواهش میکنم  یک بار دیگه هم سفارشم رو پیش خدا بکنی مثل اوایل.همان اوایلی که بیشتر تفکراتم در دوران خودت بود.

دلم گنجینه اسرار است ولی حیف که از گفتنشان عاجزم.


"امین" و "امن"  و "مومن"   آنقدَر دنیا خطابت کرد
                                خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد
برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست
                            که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

هنوز از قله های ماذنه نور تو می روید
                           فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد

یه کلیپ  از دورانی که دوست داشتیم برگردیم به اون دورانش، گذاشتم. برای دانلود روی دانلود کلیک کنید.                                                      

دانلود  


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 | 11:53 | نویسنده : محمد جواد |

سلامی گرم در زمستانی سرد از زمستانهای پربرکت خدا

کاشکی میشد دلتنگی رو تعبیر کرد یا به تصویر کشید اما حیف که دلتنگی نه تعبیر درستی دارد نه تصویر زیبایی که بشود کشید.
فقط خدا میداند تا چه اندازه دلتنگم...
دلتنگ لحظه ها و روزهایی که گذشت و خاطره شد اما من هنوز در کوچه ای به دنبال بادبادک خیال کودکیهایم میگشتم.
دلتنگ آدمهایی که بودند رفتند و خاطره شدندو خاطره ساختند اما زود از یاد من رفتند
 دلتنگم دلتنگ شبهایی که با یاد روی ماه به خواب رفتم و یادم رفت که زیبایی روی ماه از زیبایی خدا نشات گرفته.میخواستم تمام این دلتنگیهارو بر کاغذ بنویسم اما نتوانستم
 تو آمدی و دلت شد کاغذ تمام دلتنگیهای من و نوشتم هرچه رو دوست داشتم
 مرا ببخش اگر گاهی کوتاهی کردم گاهی نامهربانی کردم گاهی تندی کردم اما همیشه حضورت رو چون نسیم حس کردم.
 حضورت کوتاه اما خنک و ماندگارست.
 پس همین لحظه ها رو غنیمت میدانم.
 برایم دعا کن که تو دلت دریاست.
 دریا رو قطره ای آلوده نمیکند چون دریاست به حرمت بزرگی و لطفش...

زمستان زمستان است ، نگاه سرد تو بر من زمستان است ، صدای سرد تو بر من زمستان است ، بهار چشم تو بر من زمستان است . . .


یه فیلم کوتاه از داستان چند شمع که هر کدوم از شمع ها ... دارم لو میدم  بهتر خودتون ببنید و برای دانلودش  روی  دانلود کلیک کنید.

دانلود با کیفیت بالا


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 20:34 | نویسنده : محمد جواد |
هرگز حکایت حاضر و غائب شنیده ای ؟     من در میان جمع و دلم جای دیگرست …

دل ما وا نمی‌شود ..!خیلی تلاش کرده‌ام، اما نمی‌شود ..!

هر جا که رفته‌ام و به هر کس که گفته‌ام
گفته به دست من گره‌ات وا نمی‌شود ..!

اصلاً به هر که رو زده‌ام گفته با تشر:
هر جا که می‌روی برو ! اینجا نمی‌شود ..!

می خوام شروع به تایپ کنم نمی تونم.می خوام به زبون جاری کنم ولی زبون قفل میشه.می خوام ببندم چشامو  و فقط و فقط من باشم ولی باز چشام نمیتونه بسته شه.

چند وقته به سرم زده بیام حرمت ، فقط موندم کی بیام که عاشقانت کمتر اونجا باشن و یه وقت راحت بتونی به من بدهی چون می خوام  صدایم در ازدحام التماسها گم نشه.می خوام گوشه چشمی هم به من داشته باشی.می خوام نامت را که بردم به طرف من برگردی.اگر به جوادت قسم میدهم نیم نگاهی هم به من داشته باشی.

ولی نمیدونم چی شده اونقدر ضجه زنان را می شنوم ، اونقدر صدای آه و التماس مردان رو می شنوم ، از خود بیخود میشم و برای اونها دعا می کنم.با خود می گویم شاید از من ملتمس تر به دعایند.شاید حاجتشان بزرگتر از من باشد.وقتی مردی رو می بینم که آنچنان به ضریح چسبیده واشک از گونه هایش میریزد وفریاد یا غریب الغربا سر میدهد وحاضر نیست از ضریح جدا شود ،با خود می گویم چقدر رسیدن برای او در چنین لحظه ای لذت بخش است.

شاید نتواند بار دیگر بیاد وشاید بعد از سالها به دیدارت بیاید.برای همین حاضر به جدایی از ضریحت نیست.

 وشاید روزی که به دیدارت می آیم باز هم حاجتم برای خود نباشد چرا که پا به درون حریم حرمت که می گذارم وهرچه به بالای سرت نزدیکتر میشوم نمی دانم چرا خود را فراموش می کنم ویاد دیگران ،یاد مشکلات دیگران،یاد در گذشتگان،همچون تصاویری از جلوی چشمانم می گذرند ووقتی به خود می آیم که وقت رفتن است.وچه سخت است از اینکه بخواهم چشم از ضریحت بردارم وتا دیداری دیگر از تو خدا حافظی کنم.ولی بیاد ندارم که هیچوقت از تو خداحافظی کرده باشم همیشه گفته ام خدا حافظی نمی کنم تا طلبم کنی که هرچه زودتر بیام .

  و چه زیباست طلب کردن تو

یه فایل برای دانلود گذاشتم . برای دانلود روی شون کلیک کنید.

سخنرانی زیبا در مورد اهل بیت

  


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : چهارشنبه یازدهم دی 1392 | 10:22 | نویسنده : محمد جواد |

یا رسول اللّه! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.

یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.

یا رسول الله! با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد.

گفتی وفادار ... به اندازه انگشتان یک دست می داشتی
از در صلح با معاویه در نمی آمدی
چه زخم ها داشته ای
از تیغ دشمنان ، طعنه یاران دست به سفره و مشت بر پیشانی
تا سبوی آبی که همسرت
برای رفع عطش با زهر هلاهل در گلویت جاری ساخت
شاید کسی جز حسین تنهاییت را درک نکرد
نمی دانم
آنگاه که بر دوش ها می رفتی کسی به چشم های حسین نگاه کرد یا نه
اشک هایش را دید یا نه
نمی دانم
نمی دانم
حکمتش را نمی دانم
رشادتتان را در صفین و نهروان نادیده گرفتند و امامت تان را برحسین که گوش به فرمان شما داشت.و ندیدند سفره سخاوت تان را که نصیب دوست و دشمن می شد و فراموش کردند سرور جوانان اهل بهشتی و شبیه ترین مردم به پیغمبر.
شاید راز هلهله آن شب یاران سفیانی
که برجنازه ات تیر می انداختند همین شباهت با محمد باشد
محمد را کشتند !
محمد را کشتند!
که جشن انتقام ریشه ای عمیق در جاهلیت اعراب دارد
و چه خوب به اصالتشان باز گشتند.

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گریم.دو فایل یکی تصویری و یکی صوتی گذاشتم. دعا یادتون نره.

دانلود فایل تصویری سخنرانی

دانلود فایل مداحی صوتی


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 12:27 | نویسنده : محمد جواد |
روزی مردی ثروتمند در اتوموبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدی ميگذشت.ناگهان از بين دو اتوموبيل پارك شده در كنار خيابان يک پسر بچه آجری به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتوموبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روی ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادی ديده است.به طرف پسرک رفت و او را سرزنش كرد . پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو جايی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرک گفت:اينجا خيابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور مي كند.برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمين افتاد و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. برای اينكه شما را متوقف كنم .ناچار شدم از پاره آجر استفاده كنم.
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهی كرد برادر پسرک را بلند كرد و روی صندلی نشاند و سوار اتوموبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.

حالا نکته کنکوریش اینه ما نباید در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور بشن برای جلب توجه ما پاره آجر به سويمون پرتاب کنن.
خدا در روح ما زمزمه ميكنه و با قلب ما حرف مي زنه اما بعضي وقتها زمانيكه ما وقت نداريم گوش كنيم او مجبور ميشه پاره آجری به سوی ما پرتاب كنه. اين انتخاب خودمونه كه گوش كنيم يا نه....

اینم یه فیلم مربوط به این پست ربطشو خودتون ربط بدید. برای دانلود روی دانلود کلیک کنید.                                                                 دانلود



تاريخ : پنجشنبه پنجم دی 1392 | 12:48 | نویسنده : محمد جواد |

این روزها بازار رفتن به کربلا داغ است. مسافران اربعین کوله‌های‌شان را بسته‌اند تا از شهر پدری‌شان نجف به کربلای حسین علیه السلام پیاده بروند.
این روزها پاها آماده می‌شوند تاول بزنند.
چشم‌ها مهیا می‌شوند بارانی شوند.
سینه‌ها به شور می‌آیند تا بی‌تاب شوند..
و حنجره‌ها هم‌نفس با خستگان کاروان، می‌خواهند سلامی عاشقانه به اربعین بدهند. اربعین، هر سال فریاد می‌زند آنها که نرفته‌اند برخیزند... اربعین وقتی می‌آید، می‌خواهد جامانده‌ها را با خود ببرد... اربعین اوج رفتن است، قله رسیدن است. آنهایی که اربعین کربلا نرفته‌اند که خدا به داد دل‌شان برسد. آنهایی هم که امسال می‌خواهند بروند باز خدا به داد دل‌شان برسد؛ اما امان از آنهایی که اربعین َکربلا را دیده‌اند، رفته‌اند، رسیده‌اند و امسال...

جاتون خالی پارسال رفتیم ولی امسال قسمت نشد بریم ، نه بزار اینجوری بگم امتحان و استاد گرامی این قسمت رو از ما گرفت . . . بزار دلمو اینطوری خوش کنم شاید امسال لیاقت نداشتم.یه سال وقت هست خورجین لیاقتمو پر کنم تا شاید شاید راهی باز شه...

یه گلچین کلیپ خودم درستش کردم از مسیر کربلا سال پیش رو براتون می زارم . برای دانلودش روی کلمه دانلود کلیک کنید.                                                                                                             دانلود


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 21:25 | نویسنده : محمد جواد |

گیرم که یلدا هم بیاید.شبی هم به درازا بکشد.برفی هم ببارد.سفره ای هم چیده شود.اناری هم باشد.و دیوان حافظی هم.

چه یلدایی؟چه برفی؟چه فالی ... بی تو اینجا همه شب یلداست.همه شب سرد است.همه شب فال مرا می گیرد،یاد آشفته تو...

نباید کسی بفهمد دست ودل این خسته خراب، از خواب زندگی می لرزد... آره اشتباه از ما بود ... اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را  در خیال پیاله می دیدیم  حالا چه بگویم پتو بر سر کشیده  پیش خود می پرسم:نجات

راه نجات؟کاش کسی می آمد ... کسی آمد از او می پرسیدم کدام کلمه، چراغ این کوچه خواهد شد ...به دنبال چراغ!!! آری باید به آب زد ...باید از پرده های تو در توی این تقدیر مزخرف عبور کرد...کی راه بیفتیم ؟؟؟

من فقط همین قدر ستاره سربسته دارم تو هم برو چند چراغ شکسته بیاور بعد رویا هایمان را روی هم می ریزیم اول روشنایی راه می افتیم... اینجا همه چیز را از ما گرفته اند حتی نومیدی پس باید به دنبال امید رفت ...اما شرط عبور تنها تحمل تاریکی ست!

دارد دیر می شود تعلل نباید کرد تعلل سر آغاز تاریکی مطلق هست... ولی باید دلی طوفان تبار داشت...مهم نیست آفتاب غایب باشد...ردپای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه...یعنی خیلی چیزها؛ چراغ را بالاتر بگیر مواظب چراغ باش ، نگذار در ازدحام این همه ظلمت بی عصا ، چراغ راه را از ما بگیرند مطمئن باش سپیده دم سر خواهد زد....خورشید بار خواهد گشت.... و واژه های ممنون نیز وزیدن خواهند گرفت... آری اینچنین هست مگر مرده باشم وگرنه به زانو در نخواهم آمد.حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد.
مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . .

یه آهنگ به مناسبت شب  یلدا گذاشتم  برای دانلودش روی دانلود کلیک کنید.                            دانلود


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 | 21:1 | نویسنده : محمد جواد |

حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…

اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند،اگر یافتند، یافته می شوند…

و …

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند…
در ضمیر وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند.

                                           عقل در پی دل شد اما عجب کامل شد
                                        آیه   اذا   زلزلت   الارض    نازل   شد
                                         همه جا خبر از نام و نشان می یافتند
                                            بی خبر  اما  که  نام ونشان پازل شد
                                      زاهد یکتا پرست که به محراب جا خوش کرد
                                                   پشت  درهای  بسته   شاغل   شد
                           سرگشته وحیران به کجا می رفت  عالم
                                     ره  صد  ساله  یک  شبه حاصل شد
                                        ز   طوفان   سرزنش   چو   بگذشتند
                                            کشتی   نوح   به   دریا  ساحل  شد
                                              همچو پروانه که به سوختن راضی شد
                                                     عزیز   از    گفتن    راز   غافل   شد


یه فیلم همینجوری گذاشتم، برای گرفتنش روی دانلود کلیک کنید.        دانلود

                                              


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | 10:17 | نویسنده : محمد جواد |

از خونه مجازی خودم مدت ها دور بودم . هر از گاهی کلید می انداختم و سری میزدم . حالا برگشته ام...خیلی راحت از کنارش می گذرم. خیلی وقت است که دیگر حوصله ی هیچ بنی بشری را ندارم .بنی بشر است؟ صدایش را می شنوم ،اما می گذرم.خانه هایمان را بی دغدغه جایی ساختیم که نشنویم و بگذریم . کجا بود؟ سمت چپ مغزم . درست در آمیگدال ، مرا فراخواند . مثل یک چوب کبریت عریان. مثل یک ترقه ی بی صدا ، مثل تشنگی یک فیل که خرطومش را دیر زمانی پیش اجاره داده باشد . من کی خرطومم را اجاره دادم؟ نیازمند یک منشی خانم .ترجیحا فوق دیپلم . یک ؟ خانم؟ مرا اجاره داده اند . در یک صفحه ی نیازمندی . در یک صحنه ای از خرطوم بدون فیل . مرا اجاره داده اند. دلم آب می خواهد ، مثل یک کبریت عریان ، مرا آتش زدند و من فقط نگاه کردم . سوختن حس قشنگیست. مرا بسوزانید در یک فلش دوربینی که خودم عکاس آن دیگری باشم .

مرا بسوزانید.


موضوعات مرتبط: تلنگر

تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 14:10 | نویسنده : محمد جواد |

با سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند


موضوعات مرتبط: تلنگر

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 16:37 | نویسنده : محمد جواد |

غم ها ، خیلی وقت ها به سراغ ما می آیند ؛ مثل ابرهای سیاهی که هر از گاهی مهمان آسمان آبی می شوند و سقف آسمان را می پوشانند.

 اما چه باک ؟ابرها همواره رهگذرند و در سفر.
 آسمان
همیشه ابری نمی ماند . روز بعد ، شاید هم ساعتی بعد ، خورشید دوباره از
پشت ابرها سرک می کشد و آسمان دوباره آبی می شود و گرما و زندگی و عشق را
نثار زمین می کند
ابرها را ببین ؛ آسمان را ببین ؛ و خورشید را . . .
و به یاد داشته باش ، در پس تیره ترین ابرها هم خورشیدی هست .

در رویاهایم برروی ابرها قدم می زدم، حسرت ابرهایی که همیشه لمسش آرزوی کودکی هایم بود. یه نوستالوژی ناتموم...بیدار که شدم، دیدم که زندگی تکرارست.آغاز یه روز مرگی... گرسنه می‌شوی غذا می‌خوری، باز گرسنه می‌شوی. و این قطعه های سردرگم و این تکرارها ، هیچ روح رو سیر نمی‌کند... خوشبخت نمی‌کند. یک روز که غذا نرسد، می‌پنداری که غذا خود خوشبختی‌ست و چندی که از سیری تن گذشت به نومیدی از سیری روح که می‌رسی، می‌بینی که حقیقت آن چه به آن امید بسته بودی، این همه پوچ و حقیر بوده‌است...یه جاده مه آلود که انتهاش مشخص نیست...
این‌ها را می‌خواندم، نه از روی کتاب، از روی پلک چشم‌هایم.از یه شب خاموش. و به یاد آوردم که گفتم عشق تن یه اتفاقست... عشق روح حقیقتی که اگر نصیب نشود، هرگز سیراب نخواهی شد. و این را آن لحظه‌ای که رویای تابستانی که گذشت می‌دیدم. به یاد آوردم:«به انسان، چرا که دستانش می‌لرزد» و این بار به جای آن که ته دل بدانم که دستانش از عشق ‌می‌لرزد، از خود پرسیده بودم، که چطورست که لرزش‌های عشق ، تن را که به بیست و اندی رسیده تنها رها می‌کنند و لرزش‌های گریستن‌های پر اندوه، و حتی لرزش‌های هیجان‌های خشم او را تا دم گور همراهی؟ و دیدم که زندگی اگر تنها همین تکرارهای تن باشد، همه حلقه‌های امیدهای  واهی و سیر شدن‌های گذرا و آنگاه تنهایی های ژرف ، پوچی و نومیدی بیش نخواهد بود.

این داستان واقعیه یه زندگی هست.چند سالی میشه که روی این تردمیل زندگی ایستاده ایم و هر چی میدویم به جایی نمی رسیم.خودمون میدونیم  یه رهگذریم و نمیتونیم برای همیشه باشیم ، ولی بازم تو این فرصت اندکمون درجا می زنیم.نیاز مبرم به یه دل آرام داریم.اما....اما...دلم با من قهره . من هم با اون . هیچ کدوم هم قصد منت کشی نداریم .ازاین رو من بی دل ، خسته ام و اون بی من ، رنجور .


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : سه شنبه پنجم آذر 1392 | 10:56 | نویسنده : محمد جواد |

زندگی قصه عجبیه! روز گار هم روزگار عجیبه!عجیب تر ازعجیبی

آدما به چشم هم ، انگار آوارگانی هستن بیگانه. که از کنار هم رقاص وار گام بر می دارند با لبخند های زورکی و همراه شدن های مصنوعی ،همه الکی الکی
همه یکسان شدن و همه رو یکسان می خوان وهر کی رو جزء این ببینند او رو دیوونه نامند
روحشان مسموم شده ، انگار یادشون رفته زندگی را ورق بزنن
زندگانی رو بسا بی معنا یافته اند ، معنای هستی شون یادشون رفته  و چقدر خدا رو کوچک کوچک کوچک کردن
با اینکه همه ی زندگیشونو به دنیا دادن  و بازم به همه دنیا بدهکارن. زندگی قصه ی عجیبیه!!!
چه بگویم؟ ازامید  ؟ از شهر ارزوها؟ از دور دست ها ؟نمی خوام از هیاهوهای بیهوده بگویم !
چه بگم افسار یک کلمه به چنگم نمی آید. کلمات هم همراه دقیقه ها از من میگریزد. اره همون دقیقه های تنبلی که هر وقت ما را تنها گیر می آورن ، زانو به زانوی ما می نشینند و ول کن نیستن، مثل کنه می چسبند وخفه می کنند... حالامی گریزند ...انگار کلمات ودقیقه ها وثانیه ها هم با ما دشمن اند...
ولی این کلمات  را محکم می گیرم و نمی ذارم فرار کنند و می گم : درد محبت راست هست !!!دوستن داشتن چقدر سخت هست!!!

پس باید باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد!

هر چی زندگی آدم پیچیده تر میشه مشکلات هم پیچیده تر . یه روز میاد که میمونی این همه معادلات مجهول زندگی نتیجه کدوم راه حل های منطقی زمان خودش بوده ؟ بعضیشو یادت میاد بعضی رو نه . فقط میدونی اوضاع میتونست بهتر از این ها باشه ولی نیست ..................

دلم برا خیلی چیزها تنگ شده :

یه استکان چای داغ در هوای بارانی بالکن خونه مادربزرگم اونوقت جای خالی بابابزرگم رو سبز کنم چون همیشه با اون میرفتم تو بالکن .

خوردن آبگوشت نخود و لوبیا ظهر زمستون کف حیاط آفتابی خونه .

راه رفتن و نگاه به ویترین مغازه ها .

طناب بازی و به هن هن افتادن نفس های خسته .

واییییییییییی خدای من چقدر وقته از ساده ترین دلخوشی ها دورم.


موضوعات مرتبط: حرفای در گوشی

تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 15:57 | نویسنده : محمد جواد |
از وقتی از تو شنيدم ديگه تعجب نمی کنم که بگن ميشه قبله بلاها بود.
 اما قلب صبور داشت و زبون شکور
ميشه عاشق شد و تا انتهای عاشقی رفت.
 ميشه هزار تا بهونه داشت برای گفتن : خدايا حاشا به...
 اما حتی فکر گله هم به سر نياورد.
 تعجب نمی کنم که بگن ميشه با اشکهای به دل ريخته ، با غم لبريز شده،
با غريبی و بی کسی هم از صلابتت شونه ها بلرزه.
ميشه سرهای بريده ، اعضاء قطع شده ، خونهای ریخته ، فرزندان به خاک افتاده ، دختران به اسارت رفته ... رو ديد اما همه رو جز به زيبايی نديد.
ديگه تعجب مي کنم از تعجب فرشته ها از صبوری تو
مگه نمی دونن تو کی هستی؟!
تو معجزه ی مصطفی(ص) ای، تو ذخيره حيدری ، تو وديعه فاطمه ای ... اما من کی ام؟
تو ميتونی اينجور باشی ... من چی؟!

موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 19:21 | نویسنده : محمد جواد |

با آن همه بازی عاشقانه ای که با خدا کردی

مگر جایی برای ما هم هست...

آنقدر حواس خدا را با دوست داشتنت برده ای

که برای لبخندش

باید نام تو را صدا کنیم

ح س ی ن . . .

خسته گی . درموندگی . وحشت . نگرانی . دلتنگی . تنهایی . تلخی . باز هم درموندگی . وای خدای من . خدای من؟ وای چی میگم . نمی دونم کاش.......

روزها پشت سر هم میگذره . صبح میشه شب . شب میشه صبح . انگار عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشتن.این روزها مثل گربه شدم . از یه در که میرونن از در دیگه وارد میشم . برای بقا باید سماجت داشت . گرچه خسته میشیم و بعضی اوقات کلافه ولی در کل هنوز از پا نیوفتادیم . شاید چند روز دیگه کلاف سردر گم ما باز بشه...

در کل حس خوبی دارم . یه جورایی توکلی مقدس . حس ارزشمندیه که مطمئن باشی کسی هست که هیچ وقت تنهات نمی ذاره . هواتو داره و اگر یه جاهایی مشکل و مانعی هست ،همه از دست مهربون اونه که تو رو از پرتگاه دور نگه میداره . فکر کنم این احساس خوب هست که علی رغم همه ی مشکلات من رو سر پا نگه داشته احساسی که اگر نبود نمی دونم چی پیش میومد.

خدای مهربون . یقین و ایمان و توکل رو از من نگیر . اینها تنها ابزارام هستند .........

موج ها ، گرداب ها آدم ها رو می کِشند، با خودشان می برن

و ساحل، یعنی همان نجات دور از دسترس

موج ها ، گرداب ها آدم ها رو می کِشند، با خودشان می برن

و کشتی، یعنی همان نجات نابهنگام

ساحل دست و پا زدن داره  و ناامیدی، نرسیدن و  غرق شدن

کشتی دست و پا زدن داره...و امید، رسیدن و نجات یافتن

و تو یا حسین ..... کشتی نجاتی، نه ساحل

که هیچ غریقی به تو نمی رسد ...

تویی که به نجات غرق شدگان می شتابی 


موضوعات مرتبط: توصیف بی نهایت

تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 0:18 | نویسنده : محمد جواد |
ماه و ماهک (پاره دوم)


موضوعات مرتبط: داستان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 18:59 | نویسنده : محمد جواد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.